یکی از مهمترین ویژگیهای این نوع پرداخت نشاتگرفته از شیوه اجرایی تئاتر را میتوان در انتخاب زوایای دوربین، کادربندیها، قابهای متوسط و حرکت مورد جستجو قرار داد. در شیوه تئاتری رفیعی، تقریبا در طول اجرا نوعی گریز از همذاتپنداری تماشاگر با اثر وجود دارد که به ایجاد فاصله میان فضای اجرایی و سکوی تماشاگران منتهی میشود. همین شگرد در فیلمهای رفیعی با حذف جزئیات یا دستکم در حاشیه قراردادن آنها و گزیدهگرایی در به تصویرکشیدن حالتها، حواس و حرکتهای طراحی شده، تجلی پیدا کرده است.
در همین راستا در تمام فصول فیلم «آقایوسف» از نماهای بسته و درشت یا نماهای خیلی دور استفاده نشده و تمام تلاش کارگردان بر این بوده تا جهت نگاه مخاطب و زاویه ارتباطش با اثر معمولی، ساده و عاری از تصنع باشد. در عین حال جزئیاتی که مخاطب را کاملا در فضای تصاویر غرق کنند هم هیچگاه مورد استفاده قرار نگرفتهاند.
آقا یوسف از بسیاری جهات شبیه به تجربه قبلی علی رفیعی است. فیلمی است که بر دل مینشیند و احساس و ادراک و تعقل مخاطبش را به فعالیت وامیدارد. مهمترین مساله فیلم خانواده و عشق است و این همان روایت ساده و عاشقانهای است که در ماهیها عاشق میشوند هم به گونهای خاصتر مورد پرداخت قرار گرفته بود.
آقا یوسف پتانسیلهای تبدیل شدن به یک فیلم محبوب و دوست داشتنی را با خود به همراه دارد.
شاید فصول آغازین فیلم با این تردید که قرار است نمونهای تکراری از روایتهای ساده محصول سالهای اخیر سینمای فاخر ایران باشد، توقعمان را در مورد تماشای یک اثر تازه و ناب پایین بیاورد.
اما در ادامه مساله خانواده و تمعشق آنچنان در زندگی قهرمان داستان در هم تنیده میشود و چنان جذبه دراماتیکی (اتمسفری) ایجاد میگردد که تمام پیشداوریهای شتابزده و انتظارات سطحی در مورد فیلم رنگ میبازند و جذابیتی پنهان و قدرتمند جان آنها را میگیرد.
آقایوسف با روایت ساده و بیپیچوخماش قصد دارد تا خانواده و عشق را در گستره روابط انسانی و خانوادگی محمل رویدادهای اصلی قرار داده و با همین شگرد، محتوا و ژرف ساختاش را هم مطرح کند. به همین دلیل است که کارمند بازنشسته و نظافتچی مهربان قصه به بهانهای برای ورود پیدا کردن به خانهها و تحلیلکردن ماهیت ارتباطهای خانوادگی امروز جامعه ایرانی تبدیل میشود. مرد مهربان و خانوادهدوستی که روایت قصه او را به واسطه عشق ناب نسبت به همسر و دخترش تعریف میکند. فیلم، خانوادههایی را در کنار محور اصلی روایت معرفی میکند که هر کدام انواع متفاوتی از ارتباطهای انسانی را به نمایش میگذارند که گهگاه یوسف را نیز به واکنش وامیدارد. بنابراین سادگی و روانبودن لحن روایت مهمترین ویژگی نیمه اول فیلم است و حتی اگر چالش یا معمایی هم وجود داشته باشد (از جنس سرزدن یوسف به عروس و نوهاش یا دستی که نان را از دست یوسف میگیرد) آنقدر در این سادگی حل میشود که هیچ خللی در روند پیشرفت روایت ایجاد نمیکند.
نخستین چالش جدی قصه، اما همه چیز را وارد مرحله دیگر میکند. ای کاش نقش اتفاق و تصادف (شنیدن صدای رضا از منشی تلفن دکتر) در واردکردن این چالش زیاد پررنگ نبود. یوسف برحسب تصادف، صدای دخترش را از تلفن دکتر میشنود و همین اتفاق مبارزه شخصیت با خود و رابطه مهم زندگیاش را به چالش میکشاند، اما بعد از این هم روایت به نحو مطلوب و به همان سادگی پیشین اجرا میشود؛ یوسف در خود فرو میرود و به واسطه مشکل مهمی که بر سر راه عشق خانوادگیاش به وجود آمده آنقدر در معرض خطر قرار میگیرد که حتی میتواند تماشاگر را تبدیل به خودش کند. از این به بعد است که تلخی دشوار عشق پدری به عنصر مهمی برای خلق فضا و درگیرسازی هر چه بیشتر مخاطب با ماجرای قهرمان تبدیل میشود.
سادگی و ملموس بودن و در عین حال لحن انسانی و تلخی عاشقانه روایت آقا یوسف همگی دست به دست هم میدهند تا فیلم در بیشتر زمان روایتش موفق باشد و تماشاگرانش را با خود درگیر و همراه کند.
تاکید بر نظافت، بازی با لوکیشنهایی که خانه و خانواده در آنها محل تاکید و توجه است، پختن و خوردن غذا که به دفعات مورد تاکید قرار میگیرد و... همه موارد مهمی هستند که خانواده را به عنوان مهمترین مساله فیلم مرکز توجه قرار میدهند. حالا که این اهمیت بارها و بارها مورد تاکید قرار گرفت به راحتی میتوان مساله خانوادگی یوسف را به چالش بزرگ داستان فیلم تبدیل کرد.
آقا یوسف با لحنی ساده و روایتی پرحوصله و ظریف قهرمانش را تا اواخر داستان همراهی میکند و به همین جهت ساده و جذاب بر دل مینشیند. شاید حتی اگر تمایل به طرح معما و خروج از این سادگی در پایانبندی اثر وجود نمیداشت، حالا میتوانستیم دومین فیلم علی رفیعی را یک اثر کامل و کمنقص در ژانر خودش معرفی کنیم. اما اتفاقی که در فصول پایانی روی میدهد، چنین توقعی را کمرنگتر میکند. طرح معما و تغییر موقت موضع قهرمان در فیلم ضرباهنگ روایت و یکدستی جذاب قصه ساده آقا یوسف را دچار نوعی داستانپردازی ناهماهنگ میکند و پایانبندی شتابزده داستان بر این کاستی میافزاید. هرچند عبور آقا یوسف از کنار واقعیت تلخ را میتوان سکانسی درخشان در فیلم دانست؛ چون قهرمان را مصمم به سوختن با واقعیت نشان میدهد، اما فصول حضور مشکوک زن قرمزپوش، حادثهای که برای دکتر اتفاق میافتد و... یکدستی و سادگی روایت قصه را با کاستی مواجه میسازند و نهتنها بر جذابیتهای اثر نمیافزایند، بلکه از قوتهای آن میکاهند.
آقا یوسف به واسطه روایت شاعرانه و سادهای که از روابط ساده خانوادگی و اجتماعی دارد، فیلمی جذاب و دوستداشتنی و تلخ است، اما ای کاش تا پایان ساده و صمیمی و روان میماند تا مزه تلخی واقعیتهای امروز به سادگی از ذهنهایمان پاک نمیشد.
مهدی نصیری / جامجم