اما این جشنواره چگونه کلید خورده است؟ در گذشته دور یک خانواده4 نفری در یک روستا زندگی میکردند؛ یک زوج جوان و یک زوج پیر. زوج پیر نمیگذاشتند که زوج جوان کار کنند تا مبادا خسته شوند. زوج جوان فقط تمام روز را به خوشگذرانی و استراحت میگذراندند و زوج پیر هرچیزی را که آنها خواستارش بودند فراهم میکردند. زوج جوان هیچ کاری بلد نبودند انجام دهند. بعد از مدتی زوج پیر مریض شدند و مردند. بعد از اینکه زوج جوان همه غذاها و آذوقهها را خوردند برای خرید غذا، خانهشان را فروختند و در یک آلونک کوچک که نه در داشت و نه دیوار و فقط یک سقف کاهی داشت، زندگی را ادامه دادند.
وقتی زمستان فرا رسید زوج جوان بسیار ترسیدند و از سرما و گرسنگی گریه میکردند. در هشتمین روز از دوازدهمین ماه سال، زوج جوان که دیگر نتوانستند گرسنگی را تحمل کنند غذای بسیار خوشمزهای درست کردند که نامش را گذاشتند سوپ سبزیجات لابا. چند روز بود که فقط سوپ سبزیجات لابا میخوردند، ناگهان طوفانی برخاست و آلونک کاهیشان روی سرشان خراب شد و آنها مردند. مردم از این داستان یاد گرفتند که باید فعال باشند، چرا که تنبلی و تنپروری باعث نابودی انسان میشود. زمانی که مردم چین سوپ لابا را میخورند این داستان را برای بچههایشان تعریف میکنند تا آنها از این داستان سرمشق بگیرند.
ترجمه: نیما اکرامی
نویسنده: ژان تانگ از کتاب افسانههای چینی