حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
رهی ثانی از شهر زندهها (اگه بدونی چقد مُخم رو خاروندم تا بفهمم اینا که نوشتی چیچی بود! آلزایمر که داشتم، سلولهای درک مطلبم هم پاک شد رفت پی کارش! بازگشتت به ادبیات و ادب و مؤدب، مبارک! ولی منتظر اون قابل فهمتراش هستم! )- سارا کاویانی- سعید از نیشابور (بهبه! کجائی تو براااادر! خب خب، مبارک باشه پس. خوشحالجات شدیم بسی زیااااد)- م.بندگان، 23 ساله از بابل- لیمو ترش (این چیزا که فکر بد نداره قند و شکر مادر؛ ذات زندگی و طبع طبیعی و طبیعتِ موجودات زندهس. اما بچه بودن یا نبودن، به سن و سال نیس، به عمقی یا سطحی بودن افکار و عقلانی یا احساساتی بودن رفتاره که بر اساس توضیحاتت، به نظرم الآن تو همون حیطة احساساتی! سرت کلاه نرههاااا)- کامران از بناب- سکینه راوندی 29 ساله- شاهد از تهران- مرد تنها از شمال (بله قربان. همونطور که خودتون هم تشخیص دادین راه درستش همینه)- میمنت (تو این شرایط، اگه جای تو بودم، به این فکر نمیکردم که بقیه ازم چی میخوان. گفتم تو این شرایط... حواست هست؟ دقت کنها. فکر نکن بابات چی میخواد، مامانت چی میخواد، خواهرات و داداشت چی میخوان، یا حتی دوست قدیمیت، ببین تو خودت چی میخوای. میگیری چی میگم؟)- بدون نام - زهره از کرمان(اسم زهرا فرخی رو که گمونم همین روزا، رسماً به عنوان گمشده تو روزنامهها چاپ کنن! بس که خبری ازش ندارم !یک دقیقه سکوت، به یاد این بچة گمشده! ساکت بمون دیگه! دِ! بروبچ دیگه مث سیاوش منصور و الی آخر...! هم نمیدونم.اصلا راستش رو بگم؟من نمیدونم بعضی از این بروبچ واقعاً با خودشون نمیگن وقتی نیستن، دل مادر نگرانشون میشه و به هزاااار جا میره؟! نه، میخوام بدونم نمیدونن؟! نمیگن؟!)- فاطمه از سوادکوه- بقیه اسامی هم در شمارههای آتی.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....