با این که موی سر آلن سفید شده و از آن حالت طنزی که در چهرهاش سراغ داشتیم، کمتر اثری دیده میشود، اما هنوز مولفههای فیلمسازیاش به قوت خود باقی هستند. علاوهبراین که فیلم «نیمه شب در پاریس» روی پرده این روزهای سینمای جهان است، اما دو مساله مهم دیگر نیز درباره این فیلم برای ما وجود دارد که به سراغش رفتهایم؛ اول از همه بازگشت وودیآلن به ارزشهای گذشتهاش را شامل میشود و دوم این که فیلمبردار آن، داریوش خنجی است.
«نیمه شب در پاریس» فیلمی ساده است که داستانش را بخوبی تعریف میکند و با نقشآفرینی خوب بازیگرانش به گرمترین، دلپذیرترین و بامزهترین اثر سالهای اخیر آلن تبدیل شده است.
وودیآلن عاشق پاریس است و تماشاگر میتواند این علاقه ممتد را در طول فیلم، در چالاکی وی، نیروی موجود در قدمهایش و لذتی که در قلبش وجود دارد با تصویربرداری فریبنده داریوش خنجی حس کند. فیلم با سکانسهای طولانی از مناظر گردشگری پاریس آغاز میشود؛ نماهایی که برای صحنههای ثابت اینچنینی، بیش از حد طولانی است. گویی که آلن میگوید: ببینید، اینجا یک مکان خاص است، جایی که اتفاقات جادویی میافتد. این دقیقا دیدگاه جیل با بازی اوون ویلسن نیز هست، فیلمنامهنویس موفقی از هالیوود که عاشق شهر پاریس بویژه دوران طلایی آن در دهه 1920 و در زمان درخشش نویسندگانی چون همینگوی و فیتس جرالد است. این علاقه تا جایی است که او رویای رها کردن فیلمنامهنویسی، پشت کردن به پول، استودیوهای فیلمسازی و نوشتن یک رمان را در سر میپروراند.
اما نامزد جیل با بازی ریچل مک آدامز، نظر مثبتی راجع به این تصمیم ندارد. آنها برای یک سفر کاری به پاریس آمدهاند که شرایطی جدید بر روابط و زندگیشان حاکم شود. ولی زمانی که آنها به طور اتفاقی با یکی از دوستان خود به نام پائول (با بازی مایکل شین) و همسرش ملاقات میکنند، تمام شور و اشتیاق جیل از بین میرود. پائول استاد دانشگاهی است که برای یک سخنرانی در دانشگاه سوربن به پاریس آمده است. خیلی زود مشخص میشود که پائول یک انسان کسلکننده و غیرقابل تحمل است که رها شدن از دست او چندان ساده نیست. جیل برای خلاص شدن از دست پائول نیمه شب برای قدم زدن بیرون میرود و با بانویی به نام آدریانا که طراح مد معروفی است، آشنا میشود؛ اتفاقی که داستان را به مسیری تازه رهنمون میسازد. «نیمه شب در پاریس» با این که اثری به ظاهر بداهه و بیهدف به نظر میآید، اما در عمق خود ساده و باشکوه است و نگاهی پر از معنی و البته تردید به مقوله نوستالژی دارد. نکتهای که بیش از هر چیز دیگر در این فیلم به چشم میآید، شیفتگی بیحد و حصر آن به پاریس است؛ شهری که خلق و خوی وودیآلن و همچنین نگاه او به سینما و زندگی را تغییر داده است.
مدیسا مهرابپور / جامجم