آیا شخصیت اصلی فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته همچنان یکی از محبوبترین شخصیتهای خلق شده سینما نیست؟ آیا بسیاری از ما قدرت بازیگری بازیگرانی چون داستین هافمن و تام هنکس را به خاطر ایفای نقش یک انسان مجنون باور نکردهایم؟ داستانهای زیادی نخواندهایم که شخصیت اصلی آنها دیوانه یا شیرین عقل بودهاند؟ با خود پرسیدهایم چرا این همه هنرهای دراماتیک به دیوانگان و کمعقلان بها میدهند؟
البته پاسخ گفتن به این پرسشها فرصت و مجال و البته آگاهیهایی میطلبد که در اینجا قصد ورود به آن نیست اما به نظر میرسد تا آن جایی که به کتاب پونز روی دم گربه مربوط میشود، علاقه نویسنده به نوشتن از مجانین و ایجاد بستر روایی داستان بر زندگی شخصیتهایی که دچار اختلالات شخصیتی و روانیاند، به اصرار او برای ایجاد فضاهایی مبتنی بر عدم قطعیت برمیگردد.
عدم قطعیتی که در اینجا از آن سخن میگوییم، از جنس ادبیات بیسر و تهی که گاه براساس آموزههای وارداتی تولید و به خورد مخاطبان داده میشوند، نیست. داستاننویس براساس آموختههای ذهنی خود مصر بر عدم قطعیت در فضای داستانش نیست بلکه توجه او به این اصل، چنان که در ادامه خواهیم گفت مبتنی بر ضرورتی زیباییشناسانه و هنری است.
اگرچه معمولا انتظار داریم داستانی که شخصیتهای آن دیوانگان یا نیمهدیوانگاناند ؛ سخت خوان، مبهم و نیازمند چندین بار بازخوانی و کنار هم گذاشتن اشارات و نشانهها برای رسیدن به حداقل لذت داستانخوانی باشد، داستانهای آیدا مرادی آهنی، قطعات گنگ و سر و ته بریدهای که در آن یک دیوانه به هذیانگویی بپردازد، نیست. اتفاقا فضای داستانی او واقعی است و نویسنده علاقهای به ورود به فضاهای فراواقعی ندارد. داستانهای او به خاطر توجه خلاق نویسنده به پرداخت جزئیات نه تنها با شکنجه همراه نیست، بر عکس تقریبا خوشخوان هم هست.
عدم قطعیت داستانهای نویسنده، به ابهامی باز میگردد که مخاطب پس از پایان یافتن هر داستان حس میکند. ابهامی که خواهناخواه باید در یک اثر هنری وجود داشته باشد تا آن را سرپا نگه دارد. ابهامی که بسیاری از مواقع با تعقید اشتباه گرفته میشود.
بهتر است برای روشن شدن بحث از یکی از داستانهای خود مجموعه کمک بگیریم.
نکته: عدم قطعیت داستانهای نویسنده کتاب پونز روی دم گربه به ابهامی بازمی گردد که مخاطب پس از پایان یافتن هر داستان حس میکند. ابهامی که خواهناخواه باید در یک اثر هنری وجود داشته باشد تا آن را سرپا نگه دارد. ابهامی که بسیاری از مواقع با تعقید اشتباه گرفته میشود
داستان زیر آب روی لجنها از زبان راوی اول شخص که دختری است که در یک آسایشگاه روانی کار میکند، روایت میشود. دختر از خانوادهاش در شیراز بریده و در تهران در خانهای قدیمی نزدیک همان آسایشگاه ساکن است. یک بیمار روانی خاص به آسایشگاه آنها میآید، بیماری که پس از مدتی تحت توجه و دقت ویژه راوی داستان بهبود نسبی مییابد و شروع به نقاشی کردن میکند. روزی راوی وقتی به محل کارش میآید، متوجه میشود بیمار برای دیدن او از آسایشگاه خارج شده و تصادف کرده است. این اتفاق، دختر راوی داستان را از خود بیخود میکند و در صحنه پایانی داستان به نظر میرسد سرنوشتی مشابه همان پسر مییابد.
در این اثر با این که فضای داستان هیچ ابهام فرا واقعی ندارد و برعکس، نویسنده بیشتر سعی در بازسازی فضایی آشنا دارد، با این وجود این فضای رئال به ابهامی ختم میشود که به صورتی آرام و به چشم نیامدنی در تمام اثر منتشر شده است. نویسنده به جای قراردادن دیوانه به عنوان شخصیت راوی داستان، پرستار را راوی داستان کرده است که اتفاقا کمحرف و گزیدهگوی هم هست. به این ترتیب داستان از ورود به فضایی واقعی ـ خیالی و دست و پا زدن در دنیای توهم آمیز و تاریک ـ روشن دیوانه، پرهیز و به روایتی اتکا میکند که بر نشانههایی استوار است که برای راوی آشناست و مخاطب باید آنها را از سکوتها و نگفتههای راوی کشف کند.
اینجاست که عدم قطعیتی که از آن سخن گفتیم خود را نشان میدهد. آیا مخاطب میتواند به نتیجه قطعی و قضاوت مطلقی درباره راوی برسد؟ خود این دختر چگونه انسانی است؟ چرا از شهر و خویشان خود گریزان است؟ آیا حق با برادر اوست که دختر را در رها کردن مادر مقصر میداند؟ خود او آیا چنان که زنبرادرش میگوید، دیوانه نیست؟ چرا به دیوانهای که تحت درمان اوست چنین نزدیک میشود؟ چرا هر دو نفر سرنوشتی مشابه هم دارند؟ ماجرای مرگ پدر و مادر پسر دیوانه چیست؟ موشهایی که او میکشد به چه چیزی اشاره میکنند؟ داستان نشانههایی دارد که به ایجاد این قضاوت کمک میکند اما راوی که تنها دروازه ورود ما به اصل ماجراست در برخی موارد که به شخص او مربوط میشود آگاهانه یا ناآگاهانه روایت را قطع و وصل میکند یا از برخی حرفها میگذرد و در برخی موارد سکوت میکند. این سکوت البته تیزهوشی نویسنده را میرساند چرا که مخاطب را در رسیدن به قطعیتی که داستان را از نفس بیندازد، ناکام میگذارد.
آرش شفاعی / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)