صدرعاملی از هفده سالگی با خبرنگاری فعالیتش را آغاز و تا سال ۱۳۵۹ به عنوان گزارشگر، قصهنویس، دبیر سرویس حوادث و سپس دبیر سرویس پارلمانی با روزنامه اطلاعات همکاری داشت. بعد از فیلم خونبارش فیلم رهایی را ساخت و سپس میلاد فیلم، اولین شرکت تولید و توزیع فیلم سینمایی را در سال ۱۳۵۸ تاسیس کرد.
از مهمترین کارهای میتوان به فیلمهای گلهای داوودی، پاییزان، قربانی، سمفونی تهران، دختری با کفشهای کتانی، من ترانه 15 سال دارم، دیشب بابات رو دیدم آیدا، هر شب تنهایی، زندگی با چشمان بسته، در انتظار معجزه و میخواهم زنده بمانم اشاره کرد.
کارگردان پاییزان درباره زندگی خانوادگیاش میگوید: ما 5 پسر بودیم، به قول پدر همه دارییاش از دنیا، همین پسرها بودند اما 3 برادرم شهید شدند، پدرم خوب تاب آورد فقدان 3 پسرش را، پدرم با آنکه روحانی سرشناسی بود اما به هیچ عنوان مخالفتی با کارهای هنری من نداشت، میگفت میداند که خودم مراقب حلال و حرامش هستم، کم نیستند هنرمندانی که به دلیل روی آوردن به هنر هفتم از طرف خانواده طرد شدهاند اما این امر درباره پدر من صدق نمیکرد. صدرعاملی ادامه داد: یک سالی میشد که پدر مریض بود، مریضی سختی داشت، مدتها در بیمارستان بستری بود، برای عید آوردیمش خانه، دوست داشت نوروز منزل باشد، به ماه خرداد که رسیدیم انگار هر روز حالش از روز بعد بدتر میشد... 2 روز قبل از این که این ماه تمام شود مجبور شدیم او را به بیمارستان ببریم، سیویکم هم خبرمان کردند که او را از دست دادیم.... با این که خودم سن و سالی دارم اما حس تنهایی و به قول معروف یتیمی دارم و از آن رنج میبرم.