‌با حجت الاسلام و المسلمین محسن غرویان، عضو هیات علمی جامعه? ‌المصطفی درباره نقش عدالت در الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت

عدالت، معیارسنجش پیشرفت است

امروز الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت به یکی از گفتمان‌های رایج در کشور تبدیل شده است. در طول سال‌های اخیر و در جریان تبیین مختصات الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت رهبر معظم انقلاب بارها نقش و سهم بی‌بدیل عدالت اجتماعی در ساختار الگوی پیشرفت را یادآور شده‌اند و به صراحت بیان فرموده‌اند: «آن پیشرفتی که تضمین کننده تحقق عدالت در کشور نباشد پیشرفت مورد نظر ما نیست.» بنابراین بر اندیشمندان و متفکران جامعه فرض است که با عبور از کلی‌گویی‌ها در اندیشه گشودن راهی تازه برای شناخت سازوکار تحقق عدالت باشند. اهل علم بخوبی می‌دانند که بی‌توجهی به گره‌های تئوریک در عرصه عدالت و استوار کردن مباحث اجرایی این عرصه بر پایه‌های نظری سست و شکننده دیر یا زود عدالت را در صحنه عمل با بن‌بست روبه‌رو خواهد کرد، پس نیاز جدی کشور به روش‌های کارآمد برای اجرای عدالت وجود دارد. در این راستا در گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمین محسن غرویان، عضو هیات علمی جامعه‌المصطفی العالمیه و از اساتید حوزه این موضوع بررسی شده است.
کد خبر: ۴۱۲۵۵۶

چه رابطه‌ای میان عدالت و پیشرفت وجود دارد، برای ورود به بحث رابطه عدالت و الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت لازم است چه تعریفی از پیشرفت ارائه شود؟

لازم است تحلیل مفهومی دقیقی از پیشرفت انجام شود. به این بیان که مقصود از پیشرفت کمی یا کیفی را مشخص کنیم. در تعریف پیشرفت می‌توان دو بعد کمیت و کیفیت را لحاظ کرد زیرا در تقسیم‌بندی دیگری از مفهوم‌شناسی پیشرفت با این سوال مواجه خواهیم شد که آیا پیشرفت در امور دنیوی مد نظر است یا در امور اخروی انسان؟ به عبارت دیگر پیشرفت مادی باید از پیشرفت معنوی تفکیک شود. به نظر می‌رسد هر نوع پیشرفت معطوف به آخرت، سبب‌ساز رشد و تعالی انسان‌ها به سمت قرب الهی است. پیشرفتی که مانع از حرکت انسان‌ها به سوی خداوند شود باعث تباه شدن آخرت می‌شود و از نظر مبانی دینی و ایمانی فاقد ارزش است، اما برخی معتقدند کشورهای غربی از لحاظ مادی و تکنولوژی پیشرفت‌های زیادی کرده‌اند که در این مسأله بحث چندانی وجود ندارد. آیا این کشورها از لحاظ معنوی و اخلاقی پیشرفت داشته‌اند؟ حتی می‌توان این کشورها را خیلی عقب‌تر از کشورهای اسلامی و مذهبی دانست. به این اعتبار فضائل و ارزش‌های اخلاقی‌ای که در کشورهای اسلامی مشاهده می‌شود در کشورهای غربی بسیار کمرنگ است. برای قضاوت صحیح‌تر باید حاصل ضرب و برآیند پیشرفت‌های مادی و پسرفت‌های اخلاقی و معنوی غرب را حساب کرده و این نتیجه را با کشورهای اسلامی از جمله ایران مقایسه کرد. نباید از پیشرفت مادی مغفول ماند بلکه باید رشد و ثروت ملی در زمینه‌های صنعتی و کشاورزی را همگام با فضائل و ارزش‌های اخلاقی و معنوی کرد. با چنین مساحتی از کیفیت و کمیت مد نظر اسلام می‌توان تمدن‌ها، نظام‌ها و مکاتب گوناگون را سنجید.

جای تأسف است برای مردمانی که در پیشرفت مادی و رفاهی مانند افزایش ثروت و ارتقای تکنولوژی، مفهوم پیشرفت را می‌جویند و از ابعاد آن غافل هستند. اگر آیه «عزت از آن خدا و از آن رسول او و از آن مومنان است.» (آیه 8 سوره منافقون) راهگشای باورمان باشد در آن صورت پیشرفت همزمان در جامعه کارگشا خواهد بود. عزت مفهومی عام و مطلق است که در همه زمینه‌ها می‌تواند رخ دهد. در آیه شریفه فوق، عزت مومن را همساز با جامعه‌ای مقتصد، سیاس و فرهنگ‌دار می‌داند نه با جامعه‌ای سرافکنده. عطف عزت با توسعه مادی مفهوم دقیق‌تری از پیشرفت را می‌نمایاند. زمینه‌های تاریک اخلاق در جهان غرب به پیشرفت مادیان ضمیمه شده که صفت عزت را از آنها ربوده و جامعه غرب را دچار دهشت کرده که صفت پیشرفته برازنده‌شان نخواهد بود.

آیا عدالت آرمانی است که در انتهای مسیر پیشرفت باید به آن نائل شد یا این که در مسیر پیشرفت گام‌های عادلانه برداشت؟

تعاریف برشمرده از مفاهیم عدالت و پیشرفت نشان می‌دهد که عدالت ملازم پیشرفت است و از آنجا که صفت عدالت در برابر ظلم معنی می‌یابد با پیشرفت جامعه هم چهره ظلم از جامعه رخ می‌کشد. در نتیجه بین عدالت و پیشرفت لزوما رابطه‌ای اثباتی و ایجابی برقرار می‌شود. پیشرفت حقیقی در جامعه اسلامی و ایمانی، اولا و بالذات پیشرفت کیفی است و کمیت از آثار کیفیت ناشی می‌شود و این مسأله در فرد و جامعه وجود دارد. واضح‌تر این‌که اگر هر فردی در درون خودش پیشرفت روحی و باطنی و معنوی ایجاد کند، پیشرفت‌های کمی هم برای او معنا خواهند یافت. در غیر این صورت اگر پیشرفت فقط در جهت کمیت باشد این مسأله لزوما به عدالت نخواهد انجامید.

بنابراین در نسبت عدالت و پیشرفت باید گفت که عدالت با نگاه کیفی به پیشرفت سازگاری دارد. عدالت مانع پیشرفت نیست و حتی در تضاد با آن هم قرار ندارد زیرا عدالت یک صفت کمالی برای فرد و جامعه است و از آنجا که پیشرفت در ادبیات دینی به معنی کمال و استکمال و پیشروی است در نتیجه این دو مفهوم ربطی وثیق با یکدیگر می‌یابند. اگر پیشرفت به معنای پیشرفت مادی و کمی در نظر گرفته شود در آن صورت می‌توان عدالت را یکی از اصلی‌ترین مصادیق پیشرفت قلمداد کرد. گاهی عدالت می‌تواند مانع پیشرفت صرفا مادی و کمی شود مانند فردی که با دزدی و اختلاس و رشوه به ثروت می‌رسد. در حالی که این فرد در شرایط عادلانه نمی‌تواند به چنین ثروتی دست یابد. این گونه عدالت مانع از پیشرفت اقتصادی و مادی فرد سودجو می‌شود. از منظر رویکرد دینی، اولا پیشرفت تعریفی متفاوت با پیشرفت مادی صرف دارد و ثانیا عدالت گاهی مانع پیشرفت مادی می‌شود و عدالت مددرسان پیشرفت مورد تأیید اسلام است.

به نظر بنده میان عدالت و پیشرفت رابطه تلازم وجود دارد یعنی رسیدن یک فرد به مرتبه عدالت خودش مصداقی از پیشرفت است، انسانی که ملکه عدالت را ندارد و بعد به عدالت می‌رسد از نظر کمالات اخلاقی و معنوی گامی به سوی جلو برداشته است و پیشرفت کرده است. جامعه نیز همین طور است جامعه‌ای که دچار بی‌عدالتی است و بعد به سمت عدالت حرکت می‌کند یک گام به جلو برداشته و پیشرفت کرده است. این یک نکته دقیق مفهوم‌شناسی در بحث رابطه میان پیشرفت و عدالت است.

پیشرفت و عدالت را ملازم هم دانستید، ‌اما آیا پیشرفتی که ملازم عدالت دانستید، صرف پیشرفت معنوی نیست؟ آیا در عرصه پیشرفت دنیوی گاهی عدالت، ‌عملا مانع پیشرفت نمی‌شود؟

عدالت مانعی برای پیشرفت ندارد، البته ما باید ابتدا مفهوم پیشرفت و عدالت را درست بشناسیم. پیشرفت در یک تقسیم‌بندی به 2 قسم تقسیم می‌شود؛ پیشرفت مادی و جسمانی و پیشرفت معنوی و باطنی. جامعه هم همین طور است یک جامعه 2 قسم پیشرفت دارد؛ پیشرفت مادی در زمینه کشاورزی، صنعت و تکنولوژی و این‌گونه دستاوردهای علومی که مربوط به حیات مادی انسان است و قسم دوم، پیشرفت از حیث جهات معنوی و اخلاقی و باطنی. حال اگر پیشرفت را جامع و اعم از هر دو معنا کنیم آن وقت می‌بینیم که عدالت نه‌تنها مانعی برای پیشرفت ندارد، بلکه همان طور که من اشاره کردم خودش گامی به سوی پیشرفت است.

غرویان: عدالت، با نگاه کیفی به پیشرفت سازگار است. عدالت مانع پیشرفت نیست، زیرا عدالت صفتی کمالی برای فرد و جامعه است و از آنجا که پیشرفت در ادبیات دینی به معنی کمال و استکمال و پیشروی است در نتیجه این دو مفهوم ربطی وثیق با هم می‌یابند

نکته سوم در این ارتباط این است که عدالت را به «اعطاء کل ذیحق حقه: دادن حق هر کسی به او» یا «وضع شیء فی محله: قرار دادن هر چیزی در سر جای خودش» همان طور که قبلا گفته شد پس عدالت مستلزم این است که ما اول حق هر موجود و انسانی را در این عالم هستی بشناسیم و بدانیم حقش‌ چیست تا بتوانیم حق او را به او اعطا کنیم، بنابراین در شناخت میزان عدل و عدالت ما محتاج انسان‌شناسی و فلسفه و هستی‌شناسی هستیم تا هستی‌شناسی و انسان‌شناسی درستی نداشته باشیم، نمی‌توانیم به عدالت‌شناسی برسیم و لذا به نظر بنده بحث عدالت مبتنی بر انسان‌شناسی و انسان‌شناسی هم مبتنی بر هستی‌شناسی است. این هم نکته مهمی است که در این بحث باید به اندازه کافی به آن توجه کرد. اینها همه احتیاج به مباحث نظری دارد تا در مقام عمل بتوانیم عدالت را درست مصداق‌یابی و در جامعه محقق کنیم.

ارزیابی شما از نامگذاری دهه چهارم انقلاب اسلامی به دهه عدالت و پیشرفت چگونه است؟

تحقق عدالت از آرمان‌های همه انبیای الهی و یکی از منویات اصلی همه مصلحان جهانی بوده است به طوری که در فرهنگ اسلامی شیعی بیان شده که سرانجام تاریخ به سمت حکومت‌های عادلانه سوق خواهد یافت و عدل، صفت اصلی و مشخصه اساسی جامعه مهدوی است. همه انسان‌ها فطرتا تمایل به عدالت دارند. صفت عدالت با وجدان بشریت همسو و در فطرت همه انسان‌ها نهفته است. بدون شک نامگذاری دهه 90 به دهه عدالت و پیشرفت از سوی مقام معظم رهبری (دامت برکاته) با لحاظ این ویژگی‌ها بوده است، زیرا ایشان راه صحیح نظام اسلامی را حرکت در مسیر انبیای الهی، ائمه معصومین(ع) و مصلحان اجتماعی می‌دانند و به همین دلیل بر مسأله عدالت و پیشرفت ارج می‌نهند. با این تسمیه ضمن ترسیم مسیر صحیح و آینده نظام جمهوری اسلامی امید بسیار زیادی در جامعه ایران و حتی جوامع مسلمان شکفته شده، چرا که رهبر معظم انقلاب همانند حضرت امام خمینی(ره) جزو مصلحان اجتماعی هستند و رهنمودهایشان مورد التفات بسیاری در سطح جهان قرار می‌گیرد.

تحولات اخیر در کشورهای اسلامی هم گواه بر این مدعاست که جوامع گوناگون به سوی عدالت در حال حرکت هستند و رهنمودهایی که ترسیم کننده مسیر تداوم انقلاب اسلامی است، زایش روحیه نشاط و امید و زوال یأس و دلمردگی در جامعه را به همراه خواهد داشت. تولد چنین رویکردی با رویکردهای بعضی مکاتب الحادی در پیکار است مانند انواع فرقه‌های شیطان پرستی که انسان‌ها را به سمت پوچ‌گرایی سوق داده و حتی دعوت‌کننده بشریت به سوی ظلم، جنایت، فحشا و منکرات هستند.

به نظر می‌رسد عدالت یک اصل کلی حاکم در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است، یعنی بر همه چیز حکومت دارد، هرگونه پیشرفتی اگر با عدالت سازگار شد، مصداق حقیقی پیشرفت است و الا اگر یک اقدامی در زمینه‌های علمی، صنعتی و سایر شوون جامعه انجام دهیم، اما مصداق عدالت وجود نداشته باشد در حقیقت نمی‌توانیم حتی آن را پیشرفت هم بنامیم بلکه در واقع پسرفت است، اکنون در جوامع غربی معمولا ساخت مصنوعات جدید و ابتکارات را مصداق پیشرفت می‌دانیم، اما ساخت وسایل جنگی و نظامی اگر در جهت کشتار جمعی انسان‌ها باشد و برای از بین بردن امنیت باشد نمی‌تواند مصداق پیشرفت باشد بلکه مصداق پسرفت و ضد تمدن بلکه مصداق توحش است و ما باید همیشه اصل کلی عدالت را حاکم بر همه راه‌های ترقی و پیشرفت بدانیم و در واقع پیشرفت را با عدالت بسنجیم تا الگوی ایده‌آل مطلوب اسلامی را بتوانیم محقق کنیم.

به نظر شما تاکنون در عملکرد اندیشمندان و نخبگان ما چه کاستی‌هایی نسبت به موضوع پیشرفت وجود داشته است؟

غور بیش از حد معمول در مسائل نظری، اندیشمندان، علمای مسلمان و حوزه‌های علمیه را به مباحث مطروحه گرفتار و در نظر و انتزاع اسیر کرده است. سخن آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی شنیدنی است که: ما مفاتیح‌‌الجنان نوشتیم اما مفاتیح‌الحیات ننوشته‌ایم. به عبارتی ضرورت مسائل اخروی و معنوی را ملازم عطف با زندگی مادی درک نکردیم. اقتضای عدالت ایجاب می‌کند تا تعادلی در مباحث مطرح در حوزه‌های علمیه صورت گیرد و بین مباحث نظری و انتزاعی با مباحث کاربردی مساوات برقرار شود.

سید‌حسین امامی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها