حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق که از زمان سقوط تنها متحد و پشتیبان خود [صدام]، مخفی شده اخیرا مطالبی تحت عنوان سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور در سایتهای سازمان منتشر کرده است. مخاطب این پیامها، همانطور که کاملا از انشای آن مشهود است، قبل از آنکه کسی در داخل کشور باشد، نیروهای سرخورده و مسالهدار خود سازمان هستند که به این ترتیب رجوی میخواهد مانند سالهای گذشته در نهایت فریبکاری، اذهان آنان را از مسائل اصلی منحرف کند. مروری اجمالی بر این سلسله پیامها مسائل زیادی را روشن میکند.
در ابتدای این پیامها از ناکردهها صحبت میشود و اینکه هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت باید نسبت به همین ناکردهها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکردههایی که میتوانستند امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند. یعنی از همان ابتدا همچنان که رسم تمامی رهبران فرقههای عالم در تمامی اعصار بوده است، اعلام میکند که همهکس به غیر از خود وی در عدم موفقیت استراتژی سازمان و به بنبسترسیدن سیاستهای 30ساله آن سهیم و دخیل هستند و او به جای اینکه پاسخی برای به بنبسترسیدن سیاستهای سازمان مجاهدین خلق بدهد، مدعی است که همهکس باید از وی به خاطر تمامی شکستها، عذرخواهی کرده و پوزش بطلبد. در این رابطه ظاهرا خود وی از هرگونه مسوولیت مبراست یا هیچ نقش و دخالتی در محققنشدن این امر خطیر نداشته است. این فرهنگ البته در قاموس تمامی رهبران فرقهها وجود دارد که تمام ناکامی سیاستهای کودکانه و خام خود را به گردن پیروان خود میاندازند.
وی بعد از آن که تکلیف مسوولیت عدم کارایی مشی فرقه خود را مشخص میکند از موضع جنتمکانی ادامه میدهد که حالا میخواهم با پاسخ دادن به بخشی از سوالات شما اندکی از ناکردههای بسیار را در حدی که تجربه کردهام و میدانم، جبران کنم. واقعا چه رهبر با معرفت و با گذشتی که مجبور است مدام ناکردههای دیگران را جبران کند، آیا واقعا اعضای سازمان مجاهدین خلق که در حصارهای نامرئی گرفتار و اسیر هستند، نباید به وجود چنین رهبر فداکاری افتخار کنند و برایش سربدهند؟! البته رجوی از عدم امکان نشست یا ارتباط جمعی نیز شاکی است که نمیتواند همچون گذشته عملیات مغزشویی خود را به صورت مستقیم و موثرتر به اجرا در آورد.
مسعود رجوی از سوالات شما صحبت به میان میآورد. براساس تجربه 23 ساله خود در داخل تشکیلات سازمان مجاهدین خلق میتوانم حدس بزنم که میزان سوالات به چه اندازه بوده است که وی را مجبور به پاسخگویی علنی کرده است، وگرنه تا جایی که به رهبر یک فرقه مربوط میشود، سوالکردن خود یک خطای تشکیلاتی محسوب میشود و جواب دادن به سوالات دونشأن رهبر است. به یقین میتوانم بگویم که این سوالات به هیچ وجه از جانب نسل جوان در داخل کشور نبوده است، چرا که جوانان داخل کشور قطعا سوالی از مسعود رجوی که یا اصلا او و فرقهاش را نمیشناسند یا وی را به عنوان تروریست و وطنفروش میشناسند، ندارند.
مرد رندی دوم مسعود رجوی، منکرشدن گذشته فرقه خودش است که این هم البته درخصوص رهبران فرقه امر جدیدی نیست و ذاتی تمامی رهبران دغلکار فرقههاست. وی میگوید آنچه که رژیم در این سالها تحت نام مجاهدین توزیع و چاپ کرده است، اعتباری ندارد. یا تماما مجعول است یا در آن عمدا دست بردهاند تا به مصرفی که میخواهند برسد و چیزی را که میخواهند، القا کند. با این ترفند وی رجوع به گذشته سازمان را یکباره مسدود میکند. بعد هم به رودهدرازی و آسمان و ریسمانبافی معمول برای جا انداختن این مطلب و منحرف کردن ذهن از سوالات ریشهای مطرح شده میپردازد.
شخصا فقط میخواهم بدانم که کدام یک از موارد زیر دروغ و از جعلیات و تحریفات رژیم و کدام یک صحیح و مورد قبول سازمان بودهاند.
1. همدستی آشکار با دشمن متجاوز (1) به ایران و حمله و هجوم علیه مرزبانان و مدافعان خاک میهن که به کشته و زخمی و اسیر شدن آنان انجامید. (2)
2. اعزام تیمهای تروریستی آموزشدیده توسط افسران دیکتاتوری صدام حسین و با امکانات وی از عراق به داخل کشور که عملیات تروریستی آنان به کشته و زخمیشدن تعداد زیادی از افراد بیگناه نیز منجر شد. (3)
3. استفاده از خمپاره در عملیات شهری به ابتکار مریم رجوی که سلاحی میدانی و غیردقیق بوده و خطای آن غیرقابل پیشبینی است و موجب آسیب رسیدن به شهروندان عادی میشود که شده است.
4. ممانعت از خروج افراد مستقر در قرارگاه اشرف و ارتباطگیری آنان با دنیای خارج و حتی دیدار با خانوادههایشان و عدم امکان دسترسی به هرگونه نشریه، کتاب و وسیله ارتباط جمعی.
5. راهاندازی نشستهای تفتیش عقاید تحت عنوان عملیات جاری یا غسل جهت سرکوب و مغزشویی اعضا در عراق و همچنین در اروپا و آمریکا.
6. ایجاد خانههای تیمی برای افراد مستقر در اروپا و آمریکا جهت ایزولهکردن آنان از دنیای خارج و قراردادن آنان تحت القائات فکری مستمر به منظور کشیدن حصار ذهنی و اسیر نگاه داشتن آنان.
7. تشویق و ترغیب جوانان در داخل کشور به ایجاد ناامنی و هرج و مرج و آسیب رساندن به اموال عمومی و دادن آموزش خرابکاری و ترور در سیمای آزادی.
البته از این دست موارد زیاد میتوان مطرح کرد، ولی تا جایی که به من بر میگردد تنها یک سوال از مسعود رجوی به عنوان رهبر مجاهدین خلق دارم و آن، این که مسوول عملی نشدن وعدههای 30 ساله وی دقیقا چه کسی است، آیا خود او اساسا در این رابطه کوچکترین انتقادی به عملکرد خود میبیند یا خیر و اگر جواب مثبت است، موارد آن چه بودهاند. اگر عملیات جاری و غسل حق است، میخواهیم ببینیم مسعود رجوی دربرابر هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت چگونه عملیات جاری و غسل و از خود انتقاد میکند.
رجوی مدام از فداکاری حرف میزند در حالی که همیشه پیروان خود را دم تیغ داده و خود زودتر از بقیه از صحنه
گریخته است
فکر نمیکنم صورت این سوال واضح نباشد یا تاکتیکی و اجرایی و جزئی یا اینکه استراتژیک مربوط به قیام و سرنگونی باشد یا مثلا برای پاسخدادن به آن ملاحظات و محدودیتهای اطلاعاتی و امنیتی و دستبستگیهای سیاسی در کار باشد.
بیان توجیهگر و آسمان و ریسمان بافیهای شخص رجوی برایم ناآشنا نیست. همیشه از موارد موهوم و غیبی صحبت میکند. یک کلام حرف منطقی، روشن و واضح در تمامی روضهخوانیهایش پیدا نمیشود. هنوز هم فکر میکند که نشستهای چندین روزه و چندین هفتگی است که آنقدر در گوش افراد اسیر در قرارگاه اشرف میخواند که از حال میرفتند و هر چه میگفت را بیگفتوگو قبول میکردند. برای کسانی که روی فرقهها و رهبران فرقهها مطالعه میکنند، اتفافا این یک نمونه بسیار روشنتر از عملکرد یک رهبر فرقه است. او در نهایت شارلاتانبازی، دنیا را تماما دشمن بشریت نشان داده و سعی میکند خود را ناجی جهان جلوه دهد. فقط کسانی که در یک فرقه مانند سازمان مجاهدین خلق مسخ شده باشند این حرفها را قبول میدارند و البته این حرف به درد هیچ کاری غیر از هر چه بیشتر مسخ کردن افراد گرفتار در درون فرقه نمیخورد.
خیلی روشن و واضح و بدون لفاظیها اگر بخواهیم حرف بزنیم، باید از شیادترین سیاستمدار تاریخ ایران پرسید که:
1. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق حق ارتباط آزاد و بدون واسطه با اعضای خانواده خود، دوستان و آشنایان سابق و کلا جهان خارج از فرقه را دارند؟
2. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق، حق انتقاد به رهبر که در واقع همهکاره سازمان و مالک مال و جان و ناموس اعضاست را دارند؟
3. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق حق جدا شدن از سازمان، زمانی که اعتقادات خود را منطبق بر سیاست و عملکرد این سازمان و رهبر آن ـ که مدام در تغییر و نوسان است ـ نمیبینند، دارند؟
4. آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق در بدو ورود به این سازمان از تمامی تعهداتی که از قبل برایشان معین شده بود، اطلاع داشتند؟
5. جایگاه خانواده که در تمامی مذاهب و مکاتب برحق، مقدس شمرده میشود در داخل سازمان مجاهدین خلق به لحاظ اعتقادی و عملی چیست؟
6. حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق چگونه تعریف میشود و آیا اساسا در هیچ زمینه و رابطهای حقی دارند؟
تمامی لفاظیها و رودهدرازیهای بخشها و فصلهای مختلف این نوشته که قرار است پاسخ سوالات متعدد و مکرر اعضا و هواداران سازمان باشد، چیزی غیر از تکرار حرفهای بیسروته گذشته که با خر مرد رندی تمام صرفا برای منحرف کردن اذهان از سوالات اصلی مطرح میشوند، نیست.
برای کسانی که هنوز با کارکرد فرقهها و رهبران فریبکار آنها آشنایی ندارند شاید این توجیهات به درجاتی موقتا کارساز باشد. عادت تمامی رهبران دغل فرقهها مظلومنمایی و دشمنهراسی و این نوع کارهاست.
رهبران فرقهها مدام از توطئه دشمنان علیه خود صحبت میکنند و با هرچه بزرگترکردن دشمن، سعی میکنند که خود را بزرگ جلوه دهند. آنان در برابر پیروان خود طوری صحبت میکنند که گویی دنیا تماما شیطانی و فاسد است و تنها محل امن در جهان در داخل فرقه مربوط و زیر قیومیت رهبر کذایی است. آنان مدام از افتخارات گذشته خود صحبت میکنند، حال آن که جز اشتباه و ندانمکاری و غیر از خیانت و جنایت و به هدر دادن انرژی و جان و هستی پیروان خود چیزی در کارنامهشان ندارند.
اما پرداختن به این به اصطلاح سلسله آموزش از یک جهت اهمیت انسانی دارد. اینطور برمیآید که دراکولا میخواهد مجددا سر از قبر برداشته و جوانان بیشتری را مسخ کرده و خون آنان را بمکد. بر عهده کسانی که با شگردها و فریبهای این دجال زمان آشنایی دارند، است که به افشای عملکردهای گذشته ـ هر چند همه را یکباره تحت عنوان مجعول بودن منکر شده است ـ بپردازند. بر عهده کسانی که سازمان جهنمی وی را تجربه کردهاند، است تا دیگران را از افتادن در تله فرقهای وی و گول زبان چرم و نرم او را خوردن، برحذر دارند و نگذارند عمر و زندگی جوانان بیشتری همچون نسل ما تباه شود. بر عهده کسانی که فنا شدن خانوادههای خود را به عینه دیدهاند، است تا نگذارند خانوادههای بیشتری از هم بپاشند و مادران و پدران و خواهران و برادران و فرزندان بیشتری داغدیده شوند.
واقعیت این است که هیچکس به اندازه مسعود رجوی به ایران و ایرانی ضربه نزده است و هیچکس به اندازه او عمر و هستی بهترین جوانان میهنپرست این مرز و بوم را تباه نکرده و آنان را به خیانت و جاسوسی برای دشمن وادار نکرده است. برای مسعود رجوی هیچچیز غیر از به حاکمیت هرچه زودتر رسیدن مهم نبوده و نیست و در این رابطه آمادگی بیان هر دروغ و دست زدن به هر شیادی و فنا کردن هرکس و هر چیزی را دارد. او مدام از فداکاری حرف میزند در حالی که همیشه پیروان خود را دم تیغ داده و خود زودتر از بقیه از صحنه گریخته است.
کسانی که بعد از اشغال عراق از جهنم قرارگاه اشرف گریخته و جان سالم به در برده بودند در خصوص رجوی میگفتند که امام حسین (ع) چراغها را خاموش کرد و گفت هر که میخواهد برود و بعد چراغها را روشن کردند و تعداد کمی مانده بودند. اما رهبر ما چراغها را خاموش کرد و گفت هر کس میخواهد برود و وقتی چراغها را روشن کردند همه مانده بودند و فقط خودش و نزدیکانش رفته بودند.
ابراهیم خدابنده عضو سابق کادر سیاسی منافقین
پانوشتها:1ـ در 18 آذر 1370 سازمان ملل متحد رسما عراق را بهعنوان مسوول و آغازگر جنگ معرفی کرد.
2ـ گفتنی است حتی در کشورهایی نظیر انگلستان که مجازات اعدام ندارند درخصوص همکاری با دشمن در حال جنگ استثنا وجود دارد و مجازات آن مرگ است. بعد از پایان جنگ جهانی دوم، یک لرد انگلیسی به نام WilliamJoyce معروف به Lord Haw Haw، به اتهام همکاری تبلیغی با آلمان نازی، در انگلستان محاکمه و اعدام شد. یک دستیار ملکه انگلستان نیز به نام Anthony Blunt به جرم کمونیستبودن و همکاری با KGB در سال 1979به اعدام محکوم شد که بعدا به دلیل کبر سن با عفو مستقیم ملکه محکومیت او به حبس ابد تقلیل یافت و تمامی عناوین وی گرفته شد. همچنین تا سالها بعد از پایان جنگ جهانی دوم کسانی که به نوعی در برابر نازیها تمکین کرده بودند در کشورهای خود به محاکمه کشیده شدند.
3ـ اطلاعیههای این گونه اقدامات هنوز روی سایتهای رسمی سازمان مجاهدین خلق موجود است. گرچه سازمان بسیاری از مطالب و نشریات گذشته خود را جمعآوری کرده و از روی سایتها برداشته است تا در موقع مقتضی منکر تمامی آنها شود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....