هلهله خوب گوش داد. صدا از این طرف نبود. از آن طرف نبود. صدا از شکمش بود. هلهله به شکمش دست کشید و گفت: «این صدای چیه؟!»شکمش گفت: «قار... قوررررر... قار... قوررررر»هلهله فریاد زد: «مادر!... پدر!...»
صدایی از پشت کلبه آمد: آووووو... وووو...
هلهله ترسید. از ترس لرزید. فریاد زد: «مادر... پدر... کمک!»هلهله از درختی بالا رفت. از لای برگهای درخت نگاه کرد. یکدفعه دو تا گرگ خاکستری دید که به کلبه نزدیک میشدند.
ـ تیپ... تاپ... تیپ... تاپ...
هلهله خوب گوش داد. صدا از این طرف نبود. از آن طرف هم نبود. صدا از قلب هلهله میآمد. هلهله دستش را روی قلبش گذاشت و گفت: «میترسی؟! من هم میترسم.»
اگر میخواهید بقیه ماجرای هلهله و 6 قصه دیگر را بخوانید. به مامان و بابا بگویید کتاب «دختری به نام هلهله» را برای شما بخرند.
قصههای این کتاب را سرور کُتُبی نوشته و سیدحسن موسوی تصویرهایش را کشیده و انتشارات قدیانی هم آن را برای بچههای 6 تا 10ساله با قیمت 2500 تومان چاپ کرده است.
قصه سم طلا
بچههای خوب، «سم طلا» اسم آهوی یکی از قصههاست. آهویی که با پدر و مادرش تو یه جنگل زندگی میکنه.این آهو کوچولو یه روز بیخبر راه میفته و میره یه گوشه دیگه جنگل. اون جا سم طلای قصه ما سرش به یه پروانه گرم میشه و شروع میکنه با اون بازی کردن و دنبال پروانه میره تا از خونهشون خیلی دور میشه.
وقتی که پروانه پرواز میکنه و میره اون بالا بالاها، سم طلا که حسابی خسته شده بوده، روی سبزههای تازه جنگل دراز میکشه و باد ملایم بهاری هم که به صورتش میخوره باعث میشه که کمکم خوابش ببره.
بچهها سم طلا اونقدر میخوابه تا یه مرتبه با صدای شلیک تفنگ یه شکارچی از خواب میپره.سم طلا که حسابی ترسیده بود از جاش میپره و پا میذاره به فرار، اما شکارچی هم از روی جای پاهاش تعقیبش میکنه و میره طرف نیزار...بچهها شما فکر میکنین سم طلا میتونه از دست اون شکارچی فرار کنه؟ آیا ممکنه کسی صداش رو بشنوه و به کمکش بیاد؟ به نظر شما اون خونهشونو پیدا میکنه؟
اگر میخواهید اینهارا بدانید، باید کتاب «سم طلا و مرد شکارچی» رو بخوانید.این کتاب را مصطفی صادقی فیروزآبادی نوشته و انتشارات نیکپی هم آن را چاپ کرده؛ قیمت کتاب هم 600تومان است .امیدوارم از قصههای کتابهایی که امروز معرفی کردیم، خوشتان بیاید.