در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خاطرهای که میخواهم برایتان تعریف کنم، ماجرای زندگی مردی است که وقتی فهمید همسر سابقش ازدواج کرده است، دست به خودکشی زد و پسرک 4 سالهاش تنها ماند.
این زوج وقتی برای طلاق پیش من آمدند مدعی بودند که دیگر نمیتوانند با هم زندگی کنند اما مرد جوان میگفت همسرش را بسیار دوست دارد و قبول نمیکند که از او جدا شود و بتواند با فرد دیگری ازدواج کند.
به هر حال پرونده این زوج طوری بود که امکان صلح و سازش بین آنها وجود نداشت و هردو، دیگر از این وضعیت خسته شده بودند.
مردجوان میگفت وقتی با همسرش ازدواج کرد عاشق بود در حالی که همسرش او را دوست نداشت اما بین آنها عشق به وجود آمد و زندگی خوبی داشتند.
این مرد میگفت: خانواده ثریا میگفتند که او عاشق مرد دیگری است اما از آنجایی که امکان ازدواج بینشان وجود نداشت جلوی او را گرفتند و در نهایت وقتی من به عنوان خواستگار به خانه پدر ثریا رفتم من را قبول کردند و داماد خانواده شدم. برای ثریا هیچ چیز کم نگذاشتم. از من خواست که جلوی رفت و آمد به خانه دوستانش را نگیرم و خواست اجازه دهم فعالیت اجتماعی داشته باشد. من ثریا را دوست داشتم و دلم نمیخواست که اذیت شود و بعد از مدتی من را ترک کند. هرکاری که دوست داشت میکرد و هر چه میخواست در اختیارش میگذاشتم. زندگی خوبی داشتیم، من مهندس ارشد یک شرکت بودم و حقوق خوبی میگرفتم وزندگی بسیار خوبی داشتیم. تا اینکه سروکله آن مرد پیدا شد.
مرد جوان از کسی صحبت میکرد که ثریا قبلا عاشقش بوده است. او میگفت: به قول خودش موسیقیدان بود و در انگلستان درس خوانده بود. قبل از ازدواج ما خانواده ثریا به خاطر اینکه متوجه شده بودند گاهی مواد مصرف میکند اجازه ندادند ثریا با آن مرد ازدواج کند.
از وقتی به ایران آمد ثریا دگرگون شد. او نسبت به من بیتفاوت شده و بیشتر اوقات در خانه تنها بود. یکی از دوستانش به او خبر داده بود که عشق سالهای دورش آمده است. ما فرزند داشتیم. پسرمان 3 ساله بود.
ثریا بعد از این ماجرا دیگر نه به من اهمیتی میداد و نه به پسرمان. دیگر برایش مهم نبود که بچه نیاز به محبت دارد. هر وقت میآمدم در اتاقی نشسته بود و نمیخواست کسی را ببیند.
هرچه صحبت میکردم فایدهای نداشت. حرفهایم را نمیفهمید. اوایل نمیدانستم که او چرا این کار را میکند. بعد از مدتی متوجه این موضوع شدم. رفت و آمدهای مشکوک دوستش به خانه و فالگوش ایستادن من پشت در اتاق باعث شد تا متوجه همه ماجرا شوم.
ثریا خیلی زیرک بود. او هیچ ردی از خودش باقی نمیگذاشت و حتی با تلفن هم با آن مرد صحبت نمیکرد. هیچ وقت برای دیدنش بیرون نمیرفت. من چندین بار مخفیانه همسرم را زیرنظر گرفتم اما چیزی دستگیرم نشد.
کمکم اختلافات بین ما بالا گرفت تا اینکه یک روز به او گفتم چرا زندگی را به کام هر دوی ما زهر کرده است.
ثریا فقط یک جمله به من گفت. او از من خواست که طلاقش دهم و او را فراموش کنم. مقاومت کردم. تلاشم این بود که او را راضی کنم به زندگی بازگردد اما فایدهای نداشت و در نهایت کارمان به جدایی کشید.
او میگفت زنش را دوست دارد و نبود ثریا برای او مساوی با مرگ است.
زن جوان هم میگفت علاقهای به شوهرش ندارد و رفتار او عذابش میدهد. او حرفهای شوهرش را دروغ میخواند و میگفت اینها همه تصورات مرد جوان است.
مشکلات این زوج آنقدر زیاد بود که مشاوره و مددکاری و کمک گرفتن از بزرگسالان هیچکدام چارهساز نشد و آنها سرانجام از هم جدا شدند.
بعد از بسته شدن پرونده دیگر این زوج را ندیدم و البته لزومی هم نداشت که با من در ارتباط باشند. تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم مردی خودکشی کرده و خانوادهاش گفتهاند علت خودکشی اختلاف با زن سابقش بوده است. عکس او را که دیدم فوری شناختم. او همان مردی بود که من چند ماه قبل از این ماجرا حکم طلاق او و همسرش را صادر کردم.
پیگیری کردم متوجه شدم ثریا بعد از جدایی از شوهرش ایران را ترک کرده و با مردی که قبلا دوست داشته ازدواج کرده است. این مرد جدایی همسرش را هرگز نتوانست تحمل کند و در حالی که کودکی 4 ساله داشت خود را از پشتبام خانه پرت کرده و کشته بود.
حسن عموزادی، قاضی دادگاه خانواده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: