در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زمانی که اولین ماشین را دزدیدند، احساس کردند دیگر از هیچ چیز نمیترسند؛ اما داستان به اینجا ختم نشد. دزدی کم کم برایشان عادت شد و 3 سال بعد در شرایطی دستگیر شدند که دیگر سارقان حرفهای به شمار میآمدند. این سه همباشگاهی، در این 3 سال دهها فقره سرقت انجام دادهاند و در بازجوییها به این مساله اعتراف کردهاند. آنها در بازداشت منتظر محاکمهاند و میدانند به این زودیها از زندان آزاد نخواهند شد.
ماجرای این سه نفر در کنار جنجال مرد آهنینی که مظنون به قتل و فراری است، دلیل خوبی است برای تامل بر دیروز، امروز و فردای آنها.
دکتر امانالله قرایی مقدم ، آسیبشناس اجتماعی
علیرغم اطلاعات کمی که از این سه جوان در دست داریم میتوانیم گذشته آنها را تا حدودی حدس بزنیم و بررسی کنیم که چه عواملی باعث شده، این جوانان وارد این راه شوند. زمانی که منطقه خاک سفید را با بولدوزر خراب کردند، قلب خاک سفید از بین نرفت. بارها کارشناسان بر این مساله اشاره کردهاند که جو حاکم بر خانواده، جو نابهنجاری و بزهکاری است. سطح خراب شده اما درون آن دالونهای خرگوشی شکل گرفته است. چه فرهنگی بر این جامعه کوچک حاکم است؟ فقر هست و شکاف طبقاتی. جوانی بیکار وجود دارد که میخواهد زود به هر چیزی که میخواهد برسد و آسانترین راه را انتخاب میکند.
عامل مهم دیگر مسائل خانوادگی است. این سه جوان بی شک خانوادهای که جوانان قشر مرفه جامعه دارند، نداشتهاند. احتمالا از خانوادههای فقیر و فاقد تحصیلات هستند. درمیان ورزشها این افراد ورزشهای رزمی را انتخاب کردهاند. محیطی که این سه جوان در آن رشد کردهاند، سرشار از خرده فرهنگهاست، جو حاکم بر این محیط، چنین ورزشی را میطلبد. در چنین شرایطی نمیتوانیم راجع به شطرنج صحبت کنیم. کسی که در چنین شرایطی زندگی میکند سراغ ورزش رزمی میرود.
سن آنها هم در تصمیم شیطنتآمیزی که گرفتهاند بیتاثیر نبوده. جوان هستند و سرشار از هیجان. به همین خاطر خواستهاند دزدی را تجربه کنند تا شجاعت خود را نشان بدهند. اما مهمتر جامعهای است که در آن زندگی کردهاند و خانوادهای که در آن بزرگ شدهاند. همه جوانها کاری که این سه جوان کردهاند، نمیکنند.
با یک شیطنت شروع شده و زمانی که به این کار عادت کردهاند دست کشیدن از آن سخت بوده است. کار نداشتهاند، پول نداشتهاند و پول در آوردن از راه دزدی راحت بوده. حالا برچسب دزدی هم خوردهاند. زمانی که یک بزهکار انگ دزدی را با خود دارد، امکان خطایش بیشتر است. غرور جوانی هم هست.اما مساله مهمتر کم بودن اعتقادات مذهبی این افراد است. زمانی که اعتقادات مذهبی قوی باشد، فرد تحت هیچ شرایطی حاضر نمیشود دزدی کند؛ چرا که معتقد است دزدی گناه کبیره است و هیچ دلیلی برای آن وجود ندارد، حتی اگر فقر و بیکاری باشد.
در این میان عدم امیدواری به آینده، بیکاری و نبودن شادی و نشاط در جامعه عوامل مهم دیگری هستند که نباید نادیده گرفته شوند.
دکتر ناصر قاسمزاد، روانشناس
متهمان این پرونده در شرایط حاضر منتظرند تا محاکمه شوند و دوران محکومیت خود را بگذرانند. مجازات آنها از نظر قانونی مشخص است.
قانونی که وجود دارد، پیر، جوان، زن و مرد بر نمیتابد و باید اجرا شود. اما آنچه ما میخواهیم بررسی کنیم، وضعیتی است که این جوانان در حال حاضر دارند. این جوانان به احتمال زیاد زندانی خواهند شد.
گاهی بعضی دزدها را در خیابانهای محل میچرخانند یا عکسشان را در روزنامهها چاپ میکنند تا بزهدیدگان احتمالی آنها را شناسایی کنند. در این شرایط این افراد در چه شرایطی بهسر میبرند؟
این سه جوان کم سن و سال که 3 سال از زندگی خود را مشغول دزدی بودهاند، حالا در بازداشت به سر میبرند در حالی که برچسب دزد بودن را با خود حمل میکنند.
اجرای قانون الزامی است و نتایج بازدارنده دارد، اما قانون چگونه اجرا میشود؟ نحوه اجرای قانون نیز مهم است. زمانی قانون با فردی سر و کار دارد که سابقهدار است. حبس شده، حبس خود را کشیده اما زمانی که آزاد شده دوباره سراغ کار خود رفته است. قانون زمانی که با چنین فردی برخورد میکند ممکن است حکم کند که چهره این فرد برای شناسایی چاپ شود.
اما ممکن است در مورد یک تازهکار هم که در اثر یک اشتباه فاحش به خاطر جوانی دست به کاری غیر قانونی زده، بخشندهتر باشد و در مجازاتش تخفیف قائل شود. هدف قانون متنبه کردن فرد است. دستگاه قضایی باید به این موضوع دقت کند که یک متهم با چه مجازاتی متنبه خواهد شد.
امروز این سه جوان در شرایط بسیار حساسی قرار دارند. از نظر روحی احتمالا فکر میکنند که زندگی خود را باختهاند.
برای فردی که برای اولین بار دست به جرمی زده، شرایط نباید بهگونهای باشد که احساس کند به آخر خط رسیده است، چرا که اگر این طور باشد، در واقع به آخر خط خواهد رسید.
این سه جوان، ترس دارند از اینکه بعد از آزادی چه باید بکنند؟ آیا جامعه و خانواده آنها را طرد خواهد کرد؟ اینکه برای آنها چه اتفاقی خواهد افتاد کاملا بسته به این است که امروز چه میشود؟ بهعقیده بنده باید روی نحوه اجرای قانون با حساسیت برخورد شود و در مورد هرکس بهگونهای اجرا شود که فرد را متنبه کند اما امکان زندگی مجدد را از او نگیرد.
به هر تقدیر هدف از مجازات هم این است که فرد دیگر به سمت کار خلاف نرود. زندان میرود که مجازات شود و بعد از آزادی مانند یک انسان عادی به زندگی خود ادامه دهد.
در نتیجه نحوه رفتاری که در حال حاضر و در این روزها با متهمان میشود، بسیار مهم است.
دکتر حسین تنهایی، جامعهشناس
این پرونده به خاطر اینکه متهمانش اهل منطقه خاک سفید هستند مرا یاد تحقیقی انداخت که درباره بیجه، قاتل سریالی پاکدشت انجام داده بودم. محله خاک سفید وضعیت بدتری دارد. ساختار اجتماعی نابهنجاری دارد. در تحقیقاتم به این نکته اشاره کرده بودم که خاک سفید از بین نرفته. آن ساختار بیمار هنوز وجود دارد و بیجهها با اعدام از بین نخواهند رفت. حال اگر از من بپرسید چه باید کرد که فردا شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم، توضیحات مفصلی برای آنها دارم که سعی میکنم خلاصه کنم.
تا زمانی که چنین ساختارهای خرابی در چنین محلههایی وجود دارد، چیزی تغییر نخواهد کرد. این ساختار فقط تولید عقده و حقارت میکند. فقط تضاد طبقاتی به وجود میآورد و در چنین شرایطی نمیتوان انتظاری جز آنچه اتفاق میافتد، داشت.
در چنین مناطقی مشکلات فرهنگی بسیاری هست. نه آموزش خوبی وجود دارد و نه بهداشت درستی. قشری که در این جوامع زندگی میکنند با مشکلات بسیاری روبهرو هستند و تنها کار جدیای که در این زمینه صورت گرفته کار انتظامی و قضایی است.متهمان شناسایی، بازداشت، محاکمه و به زندان فرستاده شدهاند. آیا جرم و جنایت در این مناطق از بین رفته؟ یک غده چرکی همین طوری به وجود نمیآید، اگر مراقبتهای کافی باشد به وجود نمیآید. اما زمانی که ایجاد شد تنها باید آن را بیرون آورد و دور انداخت. این کاری است که ما با مجرمان میکنیم. اما مراقبتهای پیشگیرانه چطور؟
آموزش خوب، فراهم کردن شغل، امنیت روانی و اجتماعی، ایجاد نشاط در جامعه، امکانات بهداشتی و از میان بردن فقر، اینها کارهایی هستند که ما باید انجام دهیم وگرنه این قصه سر دراز دارد و اگر چه من با مجازات موافق هستم و نمیگویم بیجه نباید اعدام میشد، اما با اعدام بیجه، همه بیجهها از بین نرفتند.از طرف دیگر شاهد این هستیم که این جوانان ورزشکار بودهاند. میبینیم که هماکنون در جامعه یک ورزشکار مشهور که متهم به قتل است، فراری است. این ورزشکار الگو میشود. نمیتوان کسی که مشهور میشود و به مردم میگوییم قهرمان است، الگو نشود. اما همه قهرمانها اینگونه نیستند. تختی، نمونه یک پهلوان واقعی است، اما مردم به نمادهای زنده نگاه میکنند. در کنار استفاده از نام این عزیزان باید از اخلاقیات با مردم بگوییم. افراد بسیاری در جامعه هستند که اهل پیدا کردن میانبر هستند. در ظاهر به دنبال ورزش یا هنر میروند تا با کسب شهرت ره صد ساله را یکشبه بروند، اما هنرمند و ورزشکار واقعی نمیشوند. تنها راهی پیدا میکنند تا کار غیرقانونی را آسانتر انجام دهند. مردم باید این تفاوتها را درک کنند.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: