حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
کاری که بنلادن کرد استفاده از خشونت به عنوان ابزاری راحت و آسان برای پیش بردن مقاصدش بود. کاری که او کرد قربانی کردن زیانبار و کنترل نشده زندگیهای مردم بیگناه در خدمت آن مقاصد بود. از این جهت بنلادن از نظر کشتار همگانی تفاوتی با ویلیام مک کینلی (رئیسجمهور آمریکا 1901 ـ 1897) در فیلیپین نداشت. بنلادن از لحاظ ریختن خون انبوه مردم بیگناه تفاوتی با هری ترومن که بمبهای اتمی را روی سر مردم هیروشیما و ناکازاکی انداخت، نداشت. بنلادن از لحاظ کشتن تعداد زیادی از مردم تفاوتی با رونالد ریگان نداشت که کنتراها (ضد انقلابیون نیکاراگوآ) را علیه دولت قانونی در ماناگوآ آموزش داد و بودجه آنان را تامین کرد یا از ارتش السالوادور علیه شورشیان آن کشور حمایت به عمل آورد. بنلادن از لحاظ کشتار همگانی تفاوتی با لیندون جانسون، دیگر رئیسجمهور آمریکا در ویتنام هم ندارد. بنلادن همچنین خونآشامتر از جورج بوش در عراق نبود.
اما اشتباه نکنیم. یک تفاوت بزرگ بین این روسای جمهوری آمریکا با بنلادن وجود دارد. تعداد آدمهای بیدفاعی که به دست بنلادن کشته شدند بسیار کمتر از هریک از این روسا بود.
به این ترتیب وقتی به احساس رضایتمندانه پیروزی این روزهای مردم آمریکا فکر میکنید، طبیعی است اگر به این نتیجه برسید که ما با استفاده از خشونت به عنوان وسیلهای راحت و آماده برای رسیدن به مقاصدمان مخالف نیستیم؛ ما مخالف قربانی کردن کنترل نشده مردمان بیگناه نیستیم؛ ما حتی با کشتار همگانی مخالفت نداریم؛ ما فقط وقتی با خشونت مخالفیم که علیه ما از آن استفاده شود و- ما فقط وقتی با آن مخالفیم که زندگیهای بیگناهان قربانی شده آن از مردم ما باشد.
ما هنگامی مخالف خشونت هستیم که خود عاملان کشتار دستهجمعی نباشیم بلکه قربانیان آن باشیم. این وضع به شادیهای امروز مفهومی وحشتناک میدهد. تا وقتی خشونت را به عنوان ابزاری مناسب محکوم نکنیم و کنار نگذاریم، تا وقتی از قربانی کردن مردمان بیگناه دست برنداریم، تا وقتی دیگر جنایات همگانی دولت خودمان را توجیه کنیم، در موقعیتی نیستیم که حق داشته باشیم از کشته شدن جنایتکاری مثل بنلادن خوشحالی کنیم.
نیویورک تایمز / مترجم: علی کسمایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....