شیرمحمد اسپندار سال 1310 به دنیا آمده؛ 2ساله بوده که مادرش را از دست داده، تنها یک سال به مکتب رفته و نوشتن نام خود را فرا گرفته است. نوجوانیاش را در کراچی گذرانده و نواختن دونلی (دو نی) را فرا گرفته؛ «عروسی پسر یکی از ثروتمندان کراچی بود. دیدم که دو نی بر گوشه لبانشان میگذارند و مینوازند.
از آنها خواستم تا زدن دو نی همزمان را به من هم نشان دهند، اما اخم کردند و گفتند دمیدن در دو نی کار تو نیست تنها یکیشان به من گفت: بیا کنارم بنشین و نگاه کن تا یاد بگیری و من تنها با نگاه کردن به لب و انگشت او نواختن را یاد گرفتم.»
اسپندار سپس به ایران بازگشته و در زادگاهش، ساکن شده است. او دارای دکترای موسیقی سنتی از کشور فرانسه است. شیرمحمد اسپندار به استانبول، پاریس، رم، آمستردام و... سفر کرده، سفرهایی که برای او به خواب و خیال شبیه بوده است. شیرمحمد اسپندار 2 دختر، 2 پسر و 15 نوه دارد که هیچ کدام نواختن دونلی را از او یاد نگرفتهاند. اهالی بمپور او را میشناسند و برایش حرمت قائلاند، اما افسوس که هیچ مکانی در شهر بمپور وجود ندارد تا مسافران به آنجا روند و به آوای دلنشین دونلی شیرمحمد اسپندار گوش سپارند، اما کسانی که به بمپور میروند میتوانند سراغ پارک خاتم و خیابان آزاد را بگیرند. خانه تنها دونلیزن ایران، سمت راست خیابان است. چای بنوشند و خرما بخورند؛ خرمایی که از درخت میان حیاط شیرمحمد چیده شده و از او بخواهند تا به زبان بلوچی بخواند و دونلی بنوازد.
مهتاب نوروزی، یکی دیگر از اهالی بمپور است که آوازه هنرش به فراتر از مرزهای سیستان و بلوچستان رسیده، اگر به کاخ سعدآباد رفته باشی، لباس آبی و سپید سوزندوزی شدهای را دیدهای، این لباس را زنی سوزندوزی کرده که اکنون در نهایت فقر در روستای قاسمآباد و در 7 کیلومتری بمپور به سمت غرب زندگی میکند. هزینههای زندگیاش را کمیته امداد پرداخت میکند و اتاق کوچکی که در آن بهسر میبرد از هرگونه وسیله خنککنندهای بیبهره است. آن هم گرمای طاقتفرسای سیستان و بلوچستان؛ اما مهتاب، زن سیهچرده بلوچ که اهالی روستا، زنگباریاش میدانند با جرعهای آب خنک به پیشوازت میآید و گرد راه از سر و رویت مینشاند.
قلعهای از خشت و گل که از روزگار ساسانیان تاکنون پابرجا مانده یکی دیگر از زیباییهای بمپور است. قلعه بمپور در یک کیلومتری شمال شهر قرار گرفته؛ بر بلندای تپهای که از دیرینگی این دیار سخن میگوید.