دوران ما دورانی است که تکنولوژی در آن حرف اول را میزند. تکنولوژی محصول تغییر طبیعت است و بنیانش بر سودجویی و رفاه است. بدون طبیعت اما زندگی ممکن نیست. نمیتوان تا ابد به پیشرفت ادامه داد و مواد خام را از طبیعت گرفت. محدودیتهایی وجود دارد که نمیتوان از آنها غافل بود. پس یکی از مهمترین آموزههایی که رسانه به عنوان ارگان اصلی اطلاعرسانی و فرهنگسازی عهدهدار ترویج آن است، بحث محیط زیست است.
از طرفی رسانه تلویزیون خود یکی از مهمترین دستاوردهای تکنولوژی است و همین باعث شده برخی تصور کنند سخن گفتن از آسیبهای زندگی جدید با این وسیله، امکان تحقق ندارد، اما میتوان با استفاده از این رسانه کمر به نقد مدرنیته بست و سخن از زیباییهای طبیعی و زیست محیطی راند. حتی میشود به این زیباییها نگاهی هستی شناسانه داشت و از آنها معنویت آموخت و مستندهای مربوط به حیات وحش را در قالب مجموعهای با نام
«اسرار هستی» به نمایش گذاشت؛ چیزی که ما در مجموعه برنامه مستند یک شاهدش هستیم و بهترین دلیل اثبات هر چیز، وقوع آن است. البته درباره میزان تاثیر این برنامه جای چون و چرا وجود دارد، اما بدون شک میتوان این ادعا را که «رسانه ماهیتا غربی است و هرچه ماهیتا غربی باشد محتوای غربی دارد و محتوای غربی هم به هیچ عنوان قابل جمع با آموزههای معنوی نیست» بدبینانه و نادرست دانست.
«اسرار هستی» جستجویی است در عوالمی ناشناخته که نه فقط رازآمیز و ناشناختهاند، بلکه مهجور نیز هستند و جامعه امروز اعتنایی به آنها ندارد. جنگلها و دشتهای دورافتاده، حیوانات ساکن در این زیستگاههای طبیعی، نسل رو بهانقراض آنها و صدماتی که زندگی صنعتی بر آنها تحمیل نموده، اهمیت حمایت از این حیوانات و ارزش حراست از چشماندازهای طبیعی و از همه مهمتر تاثیر مستقیم این حمایت و حراست در زندگی انسان، درونمایه اصلی مجموعه برنامه «اسرار هستی» است. در اینجا یکی از قسمتهای این مجموعه را که به زیستگاههای طبیعی آفریقای مرکزی و جانداران ساکن در آن اختصاص دارد، به عنوان نمونه بررسی نموده و به تطبیق موارد بالا با محتوای این اثر و نیز تحلیل ساختاری و زیباییشناختی آن میپردازیم.
مستند مورد اشاره، سیر روایی خود را از شرح اطلاعات مربوط به زندگی جانوران این منطقه شروع میکند و پس از پرداختن به جزئیترین زوایای زندگی آنها نقش تعیینکنندهشان را در چرخه حیات طبیعی بیان میکند. به عنوان نمونه به فیلهای این منطقه اشاره میکند که تغذیه، تولید مثل و حتی دفع غذایی آنها بستر لازم را برای بقای جنگل و زندگی جانوران دیگر فراهم مینماید. در این میان با گریز به نقش کارشناسان انجمن بینالمللی حمایت از حیاتوحش در حفظ و نگهداری از این جانوران، نقش انسانها را در کمک به حراست از این اکوسیستم مورد توجه قرار میدهد. در عین حال به طور موازی، به نقش مخرب شکارچیان در تهدید این منابع طبیعی اشاره میکند و رفتهرفته درونمایه را از معرفی منطقه به موضوعی کلیتر یعنی نسبت طبیعت با انسان سوق میدهد. حالا دیگر فقط گیاهان و جانوران محل بحث نیستند. بومیان منطقه و غریبههایی که به قصد بهرهگیری از منابع طبیعی همچون نفت به این ناحیه تجاوز نمودهاند، نیز مورد توجه قرار میگیرند و در مورد آنها سخن گفته میشود. دیگر فیل و گوریل و ماندرو (بزرگترین میمون جهان که فقط در آفریقای مرکزی زندگی میکند) مساله اصلی نیست. بحث، عمومیتر و کلیتر شده و مستند، از موضوع حیات وحش فاصله گرفته و پا به قلمرو زندگی انسانها گذاشته است. اینجاست که نقطهعطف فیلم رخ مینماید. شکار، انفجار و تخریب نامسوولانه به عنوان تهدیدات اصلی این زیستگاه طبیعی معرفی میشوند و به این اثر مستند، ساختاری دراماتیک میبخشند.
پس از این چرخش مضمونی مهم، تصاویر حیوانات معنایی دیگر پیدا میکنند. حالا وقتی فیل عظیمالجثه و حشرههای کوچک روی گیاهان جنگل را همزمان در یک نما میبینیم، وقتی گاوهای وحشی را در کنار پرندگان جنگل در صلح و صفای کامل مشاهده میکنیم، این تصاویر برایمان معنایی دیگر پیدا میکنند. بویژه که این نماها با نماهایی مربوط به جدال انسانها بر سر بهرهگیری مادی از این منطقه پیوند میخورد. اگر به نماهای اولیه مستند برگردیم از آنها نیز معنایی تازه میفهیم؛ مهربانی فیلهای عظیمالجثه و خودداری آنها از لگدمال کردن جانوران کوچکتر.
جدا از این هوشمندی قابل تحسین که آشکارا وامدار رهیافتهای مربوط به تدوین روسی است، توجه به تناسب کامل صدای آمبیانس، اصوات افکتیو، گفتار متن، موسیقی، با تصاویر این برنامه نیز خود موید دیگری بر ارزشمندی است. البته شایان ذکر است که در این مستند، تدابیر به کار رفته اگرچه درست و کافی هستند، اما کامل نیستند. یعنی در بسیاری از نماهای برنامه فقدان تدابیر خلاقانه بهوضوح مشاهده میشود، چنان که برخی از صحنهها حالتی تهیهکنندهمحور پیدا کردهاند و نمیتوان آنها را مبتنی بر کارگردانی خلاقانه و هنری دانست. با این حال این کامل نبودن، چیزی از ارزشهای اثر کم نمیکند و به کلیت کار هم صدمهای نمیزند.
توجه به جذابیت، یکی دیگر از نقاط قوت این فیلم است. در میانه فیلم نماهایی هست که گوریلها را در حال بازی و یادگیری مهارتهای اجتماعی نشان میدهد. این تصاویر بار طنز قوی و موثری دارند و وجودشان در فیلم مستندی که پر است از گفتارهای خشک علمی، لازم به نظر میرسد. پیداست که هدف سازندگان این برنامه فقط انتقال دادههای علمی به مخاطب نبوده است.
این صحنه، به نوعی حکم میانپردهای شوخطبعانه برای آمادگی بیشتر جهت پیگیری محتوای اصلی را داراست. در عین حال انسجام اثر را مختل نمیکند و از بار علمی و عمق اطلاعاتی آن هم نمیکاهد.
و بالاخره شاید یکی از مهمترین ویژگیهایی که این اثر را از نمونههای مشابه متمایز میکند، پایانبندی آن باشد.
آثار اینچنینی معمولا با لحنی تلخ و تراژیک تمام میشوند تا تاثیرگذارتر باشند و توجه مخاطب را بیشتر به خود جلب کنند. این مستند اما با وجود اشارات فراوانی که به تهدیدهای موجود دارد، پایانش نومیدانه و تلخ نیست. گوینده متن، در آخرین جملات نریشن، به فیلها اشاره میکند که با وجود تهدیدات پیشرو همچنان به حیات شورانگیز خود ادامه میدهند و از اسبهای آبی نام میبرد که هنوز به موجسواری مشغولند... آن گاه با این جمله امیدوارانه کلام را به پایان میبرد: «بنابراین هنوز امیدی هست که این بهشت گمشده از آتش خشم بشر در امان بماند.»
محمد کامیار