هنر گرافیتی یا همان دیوارنویسی درست است که روی دیوارهای شهر ما مرسوم نیست، اما در بیشتر جاهای دنیا دیوار خیابانها پر است از نقاشیها، علائم، نوشتهها و نشانههایی که هر کدام مفاهیم خاصی را به آدمها القا میکنند. هنری را که تا مدتها نه به عنوان یک فعالیت هنری، بلکه به عنوان واکنش هیجانزده جوانها میشناختند که نتیجهاش آلوده کردن دیوار خیابانها و متروی شهرها بود و شاید بیشتر توان شهرداری صرف پاک کردن این نقاشیها از روی دیوارها میشد. این روزها مردم به ارزش کارهای هنری روی دیوار خیابانها پی بردهاند و بیشتر آثار هنری گرافیکی با قیمتهای بالا خرید و فروش میشود. این روزها کافی است یکی از این کارها از روی دیوار پاک شود تا مردم توی خیابانها بریزند و علیه شهرداری و پلیس شعار بدهند. بنکسی هم تا چند سال پیش یکی از همان جوانهایی بود که چند روز بعد از آنکه چیزی روی یک دیوار میکشید، شهرداری به سراغ آن میرفت و نمیگذاشت اثری از آن روی دیوار بماند. هنرمندی که با نام مستعار از سالها پیش با نقاشی کردن دیوار خیابانها اعتباری به هنر «گرافیتی» داد. او ابتدا کارش را به طور زیرزمینی و از دیوارهای شهر بریستول جایی که در آن متولد شده بود شروع کرد. اما کارش محدود به دیوارهای این شهر نشد و بعد از مدتی به لندن رفت. در سال 2004 بود که بنکسی یکی از کارهایش را روی دیوار گالری تیتمدرن لندن کشید، بعد همین کار را در موزه هنرهای مدرن نیویورک، موزه هنر متروپلیتن، موزه بروکلین و موزه تاریخ طبیعی آمریکا هم انجام داد، کارهایی که باعث شد خیلی از موزهداران به خونش تشنه شوند. پلیس به دنبال ردپایی از او شهرها را زیر پا میگذاشت، اما خبری از او نبود که نبود. بنکسی را تا حالا نه کسی دیده و نه کسی میشناسد. او نیمه شبها و وقتی شهر در سکوت فرو میرود روی دیوارهای شهر نقاشی میکند و صبح دیوارهایی که او انتخاب کرده بود پر میشود از نقاشیهایی در اعتراض به سیاستهای دولتمردان. خودش در کتاب «صلح و دیوار» میگوید: گرافیتی نازلترین شکل هنری نیست. روی بهترین دیوارهای شهر حرفتان را میزنید بدون اینکه معطل اجازه گرفتن از کسی باشید. «بیشتر کارهای گرافیتی بنکسی در اعتراض به سیاستها، تصمیمگیریها و کارهای سیاستمداران یا مشکلات و ناملایمتهای اجتماعی مردم خلق میشود. مهم نیست سوژهاش ملکه انگلستان باشد یا مجلس عوام، پلیس باشد یا ارتش کشورش. او آزادانه حرفش را میزند. گاهی برای زدن این حرف هم تا آن سر دنیا میرود و دیوار بین فلسطین و اسرائیل محلی برای زدن حرفهایش میشود. چیزی که ارزش کار هنری بنکسی را 2 برابر کرده همین زبان صریح، گزنده و طنز تلخی که در هرکدام از کارهایش وجود دارد. مثلا در یکی از کارهایش مونولیزا را میبینید که آرپیجی به دوش گرفته و هدفی را نشانه گرفته یا در یکی دیگر ملکه انگلیس به صورت میمونی روی تمبر درآمده است. درست است که این کارهای بنکسی مخالفانی هم دارد و تعداد کارهای به جا مانده از او خیلی کمتر از کارهایی است که روی دیوارها به وجود آمده، اما او خودش معتقد است: افرادی که محل زندگی ما را زشت میکنند، شرکتهایی هستند که شعارهای تبلیغاتیشان را روی ساختمانها و اتوبوسها به نمایش بگذارند تا به شما بگویند تا زمانی که آنها را نخریدهاید چیزی کم دارید. آنها این حق را دارند که پیامشان را توی صورت شما فریاد بزنند، اما شما نه. دیوارها بهترین سلاح برای این کار هستند.»
اما حالا همه چیز فرق کرده است. دیگر از آن سالهایی که بنکسی بعد از کشیدن نقاشیهای دیواری مجبور بود از ترس پلیس، ساعتها زیر کامیونها قایم شود خیلی وقت است که گذشته. امروز خیلیها او را محبوبترین و شناخته شدهترین هنرمند گرافیتی دنیا میدانند و پاک شدن هر کدام از نقاشیهای دیواریاش موجی از اعتراضهای مردمی را به دنبال دارد. حالا بنکسی در موزههایی نمایشگاه برگزار میکند که زمانی مسوولانش به خون او تشنه بودند. هر بار که بنکسی نمایشگاهی برگزار میکند خیابانها پر میشود از طرفداران او که منتظرش ایستادهاند، منتظر یکی که بیاید وسط جمعیت و فریاد بزند که من بنکسی هستم و آن وقت جمعیت روی سرش خراب شود و خدا میداند که آن موقع سر بنکسی چه آمده است. شاید خودش هم با دانستن همه این چیزها تا حالا آفتابی نشده است. در اسکار امسال بود که مستندی درباره بنکسی با نام «خروج از میان مغازه اشیای کادویی» به کارگردانی خودش به نمایش درآمد و نامزد جایزه بهترین مستند بلند هم شد. این فیلم درباره گرافیتی کاری آمریکایی است که کارهایش خوب نیست، اما به تنها چیزی که فکر میکند تبلیغ و فروش آنهاست. خروج از میان مغازه اشیای کادویی فیلمی است که اولین بار سال 2010 در جشنواره ساندس به نمایش درآمد و مورد تقدیر قرار گرفت و در گیشه هم به فروش 3/3 میلیون دلار رسید. در سال 2011 و زمانی که فیلمش نامزد اسکار شد، هنرمند خیابانی به آکادمی اسکار پیشنهاد داد با لباسی که چهرهاش را میپوشاند در این مراسم شرکت کند، اما مسوولان اسکار پیشنهاد را رد کردند. بروس دیویس، مدیر اجرایی آکادمی گفت: آنها مجبور به این کار شدهاند چون نمیخواستند مزاحمان در محل برگزاری مراسم جمع شوند. دیویس گفته بود: «ماجرا وقتی بامزه و البته حیرتانگیز میشود که فیلم جایزه ببرد و آن وقت 5 نفر با لباسهای پوشیده روی صحنه بیایند و بگویند من بنکسی هستم. شاید خود بنکسی هم این احتمال را داده بود که ممکن است فیلمش اسکار را نبرد چون برای اینکه هویتش لو نرود ترجیح داد، در مراسم شرکت نکند. اسکار بهترین مستند بلند هم به فیلم «خرابکاری از درون» رسید و این بار هم طرفداران بنکسی شانس دیدن او را از دست دادند.
راحله رسولی