«گوشهای در اصفهان» کل یکپارچهای است؛ از طرح جلد گرفته تا ساخت و زبان و مضمون و محتوا و حتی تعداد اشعار، کل یکپارچهای که از صدر تا ذیل از عناصر و مصالح معروف شعر پارسی و نه فارسی ساخته شده است، غزلی از غزلهای کتابگویی حاکی از تعلق و دلبستگی ِ شاعر به این عوالم و عرصات است:
وقتی تو بودی کنارم با هر هیاهو نرفتم
فکر ضمیر تو بودم با هر من و او نرفتم
خورشید را میستودم مشتاق سوسو نبودم
یک ذره این سو نماندم یک ذره آن سو نرفتم ـ غزل 33
کم نیستند کسانی که گویی یکسر در گذشته میزیند و مینویسند بی آن که هرگز اقبال مخاطب را درک کنند، شاعر این مجموعه اما مخاطب دارد و این بدان معناست که علاوه بر قریحه و قدرت شاعری وجوه دیگری بر شعر او مترتب است که اسباب این تمایز و تشخص است:
رویکرد جواد زهتاب به شعر کهن رویکردی یکسر تقلیدی و مکانیکی نیست که محصول آن آثاری از آنگونه که فیالمثل در دربار فتحعلیشاه قاجار تولید میشد، باشد. رویکرد او رویکردی دارای شعور، تمییز و قدرت انتخاب است، غزل او از سبک خراسانی چیزی در خود دارد، از سبک عراقی هم، رنگی از شعبده شاعران سبک هندی نیز آن را آراسته است و بیچرا نیست اگر غزل او که به ظاهر تماما وامدار سنت است سنتی نیست و چیزی تازهتر هم دارد، شاید بشود اینگونه گفت که غزلهای «گوشهای در اصفهان» ساخت و ریخت عراقی دارند و جمیع ظرافتهای زبانی درخشان این سبک را مد نظر دارند تا آنجا که بتوانند گهگاه به مرزهای شعر سهل ممتنع نزدیک شوند:
چنان سیلی که میپیچد به هم آبادی ما را
غمِ تو میبرد با خود، تمام شادی ما را
به این امید میگردم مگر خاک رهت گردم
که دامانت برانگیزد غبار وادی ما را ـ غزل 22
روانی و روشنی این غزلها حاصل همین تاثیرپذیری از سبک عراقی است و البته رسیدن به این پایه و مایه در زبان کار چندان سادهای نیست و بیآگاهی و تمرین و تداوم و تکرار و تنها با در نظر داشتن الگویی در خور نمیتوان به آن رسید.
شعر جواد زهتاب از سبک خراسانی که تلفیقی از فخامت و صلابت و سرکشی و حاصل اولین کشف و کوششهای شاعران پارسیزبان است نیز اثرپذیری دارد، شعر خراسانی مجال و ماوایی درخور برای طبیعت دارد چرا که شاعران در نخستین جستجوهای خویش آفاق را درمییابند و شعر آنها نیز حاصل همین جستجوهاست و این سیر آنجا به شعر عراقی میپیوندد که سیر انفس از راه میرسد و شاعران به انتزاع رو میکنند.
غزلهای «گوشهای در اصفهان» با وجود اینکه ساخت عراقی دارند به محتوای شعر عراقی بسنده نکردهاند و از اینروست که طبیعت، جلوهها، عناصر و زیباییهای آن حضوری چشمگیر در این غزلها دارند:
آشفتهتر از پیش به ساحل زده امشب
دریا همه جان است و به لب آمده امشب ـ غزل 6
آهوی وحشیام، بیابانت کو که خواهم دوم به دامانت
ای که میآید از گریبانت بوی گلپونههای صحرایی ـ غزل 25
آن شاخه مریم که به دستان تو گل کرد
فرجام خوش فصل زمستانی من شد ـ غزل 26
برقی به چشمهای تو داد و دلی به من
انگار زیر صاعقهای خرمن آفرید ـ غزل 28
حتی اگر در دل موج، من با تو میآیم ای رود !
من با تو دریا به دریا، من با تو کشتی به کشتی ـ غزل 33
بروز و ظهور طبیعت در شعر، از مهمترین مشخصههای سبک خراسانی و از مهمترین وجوه ممیزهاش از سبکهای دیگری چون عراقی و هندی است، شاعر مجموعه «گوشهای در اصفهان» از یک سو ـ خودآگاه یا ناخودآگاه ـ میپندارد که شعر امروز نمیتواند فارغ از تصویر بماند و به انتزاعیات بسنده کند و از سوی دیگر درمییابد که درخشانترین و به اصطلاح شسته و رفتهترین زبان پیشنهادی شاعران در هزاره گذشته زبان سبک عراقی است پس دست به تلفیق میزند و عنصری از عناصر درونی یک سبک را وارد ساخت سبک دیگر میکند و البته این انتهای کار نیست سبک هندی نیز باید به کمک بیاید تا او یک قدم دیگر به ماوای ایدهآل خود در شعر نزدیک شود:
نکته: شعر جواد زهتاب در سبک خراسانی است. شعر خراسانی مجال و ماوایی درخور برای طبیعت دارد چرا که شاعران در نخستین جستجوهای خویش آفاق را درمییابند و شعر آنها نیز حاصل همین جستجوهاست و این سیر آنجا به شعر عراقی میپیوندد که سیر انفسی از راه میرسد و شاعران به انتزاع رو میکنند
دهان به خنده گشودی و باغ، حیران شد
که من هر آینه بوسیدمت در آینهها ـ غزل 5
آب از سرش آنقدر گذشته است که انگار
موج از پی موج آمده با عربده امشب ـ غزل 6
ظرافتها، تعقیدها و لف و نشرهای معنایی سبک هندی برای شاعر آنقدر جذابیت دارد که جایی هم برای آنها در شعرش باز کند و تصویر ساخته شده از تلفیق سبکهای عراقی و هندی را با آنها بیاراید و البته میداند که استفاده مکرر و مضاعف از عناصر پیچیده این سبک میتواند منجر به خلق تصویری ناهمگون با سایر اجزای شعر شود پس نوعی از «هندی عراقی شده» را گهگاه و به تناسب به کار میگیرد.
اما آنچه در آغاز در باب تعلق خاطر شاعر به شعر کهن آمد به معنای بیگانگی او با نوآوریهای نیم قرن اخیر در ساحت غزل نیست، او به نوآوری نیز میاندیشد و میپردازد و این عنایت و اشتغال چهارمین میراثی است که از حافظه ادب پارسی برده است، اگرچه او در نوآوری محتاط و محافظهکار است و بیشتر حول و حوش افقهایی میپرد که پیش از این توسط دیگرانی تجربه شده است ولی تجربههای او خالی از تشخص و نشانههای آشنای شعرش نیست:
ای خاطره انگیزتر از عطر و تبسم
چون وسوسه میآیی از کوچه گندم ـ غزل 8
سه حرف قشنگ ـ اولین حرفها
که عشق است و زیباترین حرفها ـ غزل 12
رد میشود ز کوچه بیتابیام هنوز
میتابد از دریچه به بیخوابیام هنوز ـ غزل 35
اگر به این قائل باشیم که مفاهیمی چون «عصر» و «معاصر» نیازمند تعریفی دوباره و دیگرگونه یا دستکم جامعترند باید یکی از بایستههای شعر معاصر را دغدغه انسان معاصر بدانیم شعری که تنها صورتی معاصر دارد از عصر، رنگی برگرفته است، شعر معاصر باید جانی معاصر داشته باشد و به عصر نگاهی فراتر از تقویمها بیندازد، شعر معاصر اگر زبان حال انسان معاصر ـ خواه انسان مدرن و پست مدرن، خواه انسان دوران گذار و گرفتار بین سنت و مدرنیته و خواه انسان سنتی محصور در قفس مدرنیته ـ نباشد شعر تاریخ گذشتهای است که تنها به زبان روز ترجمه شده است،
«گوشهای در اصفهان» از صدای انسان معاصر تهی نیست حتی اگر رنگی کهن داشته باشد:
نه سزاوار جهنم نه خریدار بهشتم
برزخی بود سرشتم ؛ نه منزه نه پلیدم ـ غزل 1
در این زمانه که شعرم تهی ز حادثه است
خوش آمدی به غزل، عشق اتفاقی من ـ غزل 10
شوقی برای پرسههای آشنایی نیست
دستی تمام سیبها را چیده است اینجا ـ غزل 17
از دیگر ویژگیهای غزلهای این کتاب حضور پررنگ مولفههای بومی است و استقلال معنایی ابیات و همینطور توجه به معماری و هندسه کلمات که البته 2 مورد اخیر از تبعات ساخت عراقی آنهاست و نمونههای پیشتر آمده برآنها نیز دلالت دارد.
و اما رویکرد غالبا سنتی شاعر تبعاتی نهچندان مطلوب را هم به همراه دارد که چشمگیرترین آنها افراط در استفاده از تلمیح و ارجاع مکرر و بعضا ملالآور به داستانها، اسطورهها و تناسبات کهن است، ماه و پلنگ، یوسف و یعقوب و چاه و نارنج و زلیخا، آدم و حوا و سیب و گندم و هبوط و...:
ای خاطره انگیزتر از عطر و تبسم
چون وسوسه میآیی از کوچه گندم ـ غزل 8
اگر که سیب است اگر که گندم اگر که بوسه اگر تبسم
برای گل کردن تغزل بهانه باید بهانه باشد ـ غزل 11
در پیش پایم نهادی از سیبهای بهشتی
تا من هوایی بمانم یک دشت گندم نوشتی ـ غزل 33
در پایان یادآوری یک نکته که شاعر ـ جواد زهتاب ـ هیچ اصراری برای استفاده از تمام قافیههایی که در دایره جغرافیای واژگانش وجود دارد، ندارد و غزل را همانجا که حرفش تمام میشود میبندد و این واقعبینی هرجا که اتفاق بیفتد مانع خلق ابیات سست خواهد شد به نفع شعر و به نفع شاعر است.
داریوش مفتخر حسینی / جامجم