در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آمدن او از شهر مونترال به این روستای دورافتاده دلیل مهمی دارد؛ تردیدهای او درباره حرفهاش. دکتر دیون دچار این تردید شده که حرفه او به چه کار میآید، وقتی بالاخره و در پایان، هیچ پزشکی نمیتواند همواره بیمارانش را از مرگ برهاند. فیلم، در خلال داستان خود و پیگیری تجاربی که دکتر دیون از سر میگذراند، پاسخی قاطع و اساسی به این دغدغه و پرسش شخصیت اصلی خود میدهد. پاسخی که بالاخره در پایان فیلم میتواند دکتر دیون را هم نسبت به اهمیت حرفهاش مجاب کند. این احساس عمیق انسانی را دکتر دیون بیگمان مدیون طبیعت زیبای این منطقه نیز هست. دکتر دین ویل در گفتوگویی کلیدی که در جایی از فیلم «اهدا» با دکتر دیون دارد به وی میگوید کاری که او در نورمتال انجام داده، میتوانسته در جای دیگری انجام دهد و پول بیشتری هم دربیاورد. ولی پول درآوردن بیشتر از حرفه پزشکی چیزی نبوده که برایش اهمیت داشته باشد، بلکه میخواسته در جایی باشد که حس کند در جایگاه خودش است. پس از این سکانس، نمای اکستریم لانگشات زیبایی را از طبیعت این منطقه مشاهده میکنیم. با افق جداکننده سبزی زمین و سپیدی آسمان که منظرهای چشمنواز و آرامشبخش را پیش چشم تماشاگر میگشاید. تاکید بر طبیعت زیبای منطقه از طریق تصاویر اکستریم لانگشات دیگری نیز به طور مداوم تکرار میشود و آن را تبدیل به یک موتیف فیلم میکند.
همچنین در گفتوگویی که دکتر دیون با پییر دارد نیز، پییر به دکتر دیون توصیه میکند برای این که آرامش روحی پیدا کند به جنگل برود. این همه تاکید بر طبیعت در فیلم بیهوده نیست. چراکه هر انسانی با گردش و غور در زیباییهای طبیعت به جلوههای عظمت خداوندی پی خواهد برد و قلبش لبریز از ایمان به خداوند خواهد شد. دکتر دیون نیز که به نظر میرسد در این مقطع از زندگیاش دچار تزلزل اعتقادی شده نیاز به این سیر آفاق دارد، تا بتواند به سیر انفس دست یابد. چراکه در طبیعت، انسان میتواند جلوه عظیم زیباییهای تولد و مرگ و تولد دوباره را بیابد و سپس عظمت معنایی و زیباشناختی آن را در تمام نظام هستی و ازجمله در زندگی انسانی درک نماید. دکتر دیون طی همین فرآیند است که بالاخره میتواند بر تردیدهایش غلبه کند و خود را به خاطر حرفهای که به آن مشغول است، برای جامعهاش مفید بداند. او متوجه میشود باید خوشحال باشد که میتواند به کمک حرفهاش درد و رنجهای مردم جامعهاش را کاهش دهد؛ همان طور که روزی دکتر ویل به او گفته بود. در عین حال میفهمد که نباید به خاطر این که گاه نمیتواند بیمارانش را از مرگ نجات دهد خود را برای احساس بیفایدگی و عدم سودمندی سرزنش کند، چراکه مرگ و زندگی انسانها در اصل در ید پرکفایت خداوند یکتایی است که به خواست خویش به موجودات زنده جان میدهد و به خواست خود جان آنان را میگیرد. همچنین، دکتر دیون با درک زیباییهای طبیعی پی میبرد که مرگ، پایان زندگی نیست. بلکه مرگ آغازی است برای یک زندگی دیگر در جهانی دیگر. همان طور که طبیعت با آغاز زمستان میمیرد، اما با بهار دوباره متولد خواهد شد و زندگی زیبای دیگری را آغاز خواهد کرد. این درونمایه را فیلم به بهترین وجهی در سکانس آخر نمایش میدهد و به این ترتیب جمعبندی و نتیجهگیری مناسبی از داستان میکند. در این سکانس دکتر دیون با تصادفی روبهرو میشود که طی آن راننده 2 اتومبیل با مرگ دست و پنجه نرم میکنند. نوزادی نیز در اتومبیل زن در حال گریستن است. به این ترتیب مرگ و زندگی در کنار هم، در قامت زن و مرد تصادف کرده و نوزاد گریان خود را مینمایانند. فیلم با تصویری از دکتر دیون که نوزاد را در آغوش گرفته و با تصاویر زیبای دیگری از طبیعت بکر منطقه نورمتال پایان مییابد؛ مرگ و زندگی در کنار هم و با تمام زیباییهایشان ادامه خواهند یافت. این سرشت طبیعتی است که خداوند انسانها را درون آن آفریده است و هیچ آفریدهای از آفریدههای خداوندی نیز در این چرخه زندگی و مرگ بیفایده به وجود نیامدهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: