درباره «یکی از ما دو نفر»

سقوط آزاد کارگردان

آنچه از فیلم‌های تهمینه میلانی می‌دانیم، بیش از آن‌که بیانگر سبک یا زبان ویژه سینمایی باشد، گرایشی است به مسائل و موضوعات خاص اجتماعی. به بیانی دیگر، تهمینه میلانی فیلمسازی است که قصه را در فیلمش بهانه می‌کند برای حرف زدن. عموما حرف‌های او بر مدار اموری است که به زنان مربوط می‌شود.
کد خبر: ۳۹۸۳۱۳

ممکن است کسی بگوید خیلی از فیلمسازان را می‌شناسیم که فیلم‌هایشان با جهتگیری‌های اجتماعی و سیاسی با محوریت زنان ساخته می‌شود و خب چه اشکالی دارد اگر یکی از فیلمسازان ایرانی چنین تفکری داشته باشد؟ نکته اینجاست که میلانی از زمان ساختن فیلم‌های ساده و کودکانه‌ای مثل «افسانه آه»، «کاکادو» و «دیگه چه خبر» تا زمانی که «دو زن» را ساخت و مورد توجه داوران و منتقدان قرار گرفت، همواره ارائه‌گر یک نوع نگاه در فیلم‌هایش است.

فیلم‌های او نگاه یکسویه‌ای به زنان ایرانی دارد و گاه این نگاه یکسویه منجر به اغراق‌هایی می‌شود که دقیقا ضد پیش‌بینی و هدف اصلی سازنده‌اش عمل می‌کند؛ خیلی‌ها پس از دیدن «سوپراستار» که با حمایت برخی داوران جشنواره و منتقدان روبه‌رو شد، نه تنها از شیوه کار میلانی ناامید شدند، بلکه در صحنه‌هایی که کارگردان به قصد تأثیرگذاری عاطفی بر تماشاگر آنها را طراحی کرده بود، می‌خندیدند و نمی‌توانستند مظلومیت اغراق شده زنان فیلم را باور کنند.

دیگر فیلم‌های میلانی نیز کم و بیش چنین رویکردی دارند. دو فیلم نسبتا خوب او در این سال‌ها، «آتش‌بس» و «سوپراستار»، به این دلیل آثار موفقی از کار درآمدند که موضوع‌شان مستقیما به زنان مربوط نمی‌شد. شخصیت‌های محوری این دو اثر هم زنان و هم مردان هستند و به همین دلیل آن گرایشی که ابتدای نوشته به آن اشاره کردیم، در این دو فیلم کمتر نمود داشته است. مشکل سایر آثار این کارگردان، در شعاری بودن‌شان است وگرنه نه پرداختن به زنان در فیلم‌ها کار عجیب و غریبی است و نه دفاع از آنها. اما زمانی که جنسیت زن تنها انگیزه و دلیل فیلمساز می‌شود و مردها فقط به دلیل این که مرد هستند قابل سرزنش‌اند، قضیه فرق می‌کند و از رئالیسمی که مد نظر کارگردان علاقه‌مند به آثار اجتماعی است، دور می‌شود.

«یکی از ما دو نفر» آخرین ساخته تهمینه میلانی که اکنون روی اکران است ابتدا با نام «پرنسیپ» معرفی شد (که سازندگانش آن را به اشتباه «پرنسیب» می‌نوشتند)، سپس در پی مخالفت با نام‌های خارجی، به «اصولگرا» تغییر اسم داد و اکنون با نام «یکی از ما دو نفر» بر روی پرده سینماهاست. بازیگران اصلی این فیلم بهرام رادان و السا فیروزآذر هستند و قصه‌اش درباره رابطه پیچیده میان 2 آرشیتکت جوان است که طی همکاری با یکدیگر رابطه پرتنشی با همدیگر دارند. در اینجا نیز کارگردان بار دیگر دیدگاه خود را درباره زنان، با همان رویکرد سابقش به نمایش می‌‌گذارد. اگرچه برخلاف «دو زن» که شخصیت‌های اصلی‌اش آدم‌هایی از طبقه نسبتا محروم جامعه بودند، در اینجا شخصیت‌ها متعلق به طبقه متوسط یا متوسط به بالا هستند، اما نگاه و جهتگیری در قضاوت، همان است که در فیلم‌های قبلی میلانی از جمله «دو زن» دیده‌ایم. دختر تحصیلکرده و از فرنگ بازگشته، برای رشد و پیشرفت در کارش به شرکتی مراجعه و در آنجا مشغول به کار می‌شود، او مورد توجه مدیر این شرکت که مردی چشم‌چران و خوشگذران است قرار می‌گیرد اما دم به تله نمی‌دهد و با وجود علاقه‌ای که به این مرد پیدا کرده، تا پایان بی‌تفاوتی‌اش را حفظ می‌کند. این خلاصه دوخطی نشان می‌دهد که تا چه اندازه شخصیت‌پردازی‌های ساده‌انگارانه یک اثر می‌تواند به قیمت ناکارآمدی آن تمام شود. در فیلم‌های میلانی و بخصوص «یکی از ما دو نفر» حتما برای اثبات مظلومیت یک زن باید پای یک مرد زورگو و بد در میان باشد. تصور این‌که میلانی بتواند فیلمنامه‌ای بنویسد با موضوع زنان و در دفاع از حقوق آنها، در حالی که مردی نابکار در ماجرا نباشد محال است. بر این اساس به این نتیجه‌ می‌توان رسید که این نوع افشاگری و ادعای دفاع از حقوق زنان در اثر هنری، از اساس فاقد هرگونه عمق و ایده قابل اتکایی است. حتی می‌توان از این نیز فراتر رفت و مدعی شد که در فیلم‌های میلانی زنان قائم به ذات مردان‌اند؛ چرا که تا یک مرد بد وجود نداشته باشد خبری از یک زن خوب نخواهد بود.

شعارگرایی در «یکی از ما دو نفر» تا بدان حد است که مرد بد با نیرنگ و فریب قصد نزدیکی به زن را دارد و به دلیل این که زن متوجه روحیه و رفتار بی‌بندوبار مرد است، عشق‌اش را از او پنهان می‌کند و هرگز آن را به زبان نمی‌آورد. سوالی که اینجا به وجود می‌آید این است که اگر این خانم می‌داند که این مرد رفتار و شخصیت بی‌بندوباری دارد، چرا باید به او دل بسپارد؟ سوال دوم: حالا که به او دل بسته، چرا از این فرصت برای تغییر رفتار او استفاده نمی‌کند؟ این نکته از آن رو حائز اهمیت است که ما ابتدا متوجه علاقه شدید مرد به زن می‌شویم و این علاقه تا بدان حد است که چنان واکنش‌هایی را از مرد به دنبال دارد (مثل حسادت‌های بچگانه‌ای که به آن یکی آرشیتکت دارد و به همین دلیل او را از کار اخراج می‌کند و....)

با نگاهی به بازیگران این فیلم و نحوه انتخاب آنها و همچنین چهره‌هایی که در «تسویه‌حساب» حضور داشتند، از خودمان می‌پرسیم که آیا این چهره‌ها مناسب نقش‌هایی که ایفا کرده‌اند انتخاب شده‌اند یا دلایل دیگری برای انتخاب‌شان وجود داشته است. به گمان بسیاری از منتقدان، انتخاب درست و دقیق بازیگران یک فیلم می‌تواند تأثیر غیرقابل انکاری بر فروش آن فیلم و محبوبیتش نزد مردم داشته باشد. در این که خانم میلانی در آثار اخیرش علاقه زیادی به استفاده از اعضای خانواده‌اش به عنوان بازیگر در فیلم‌هایش دارد، نمی‌توان دخالتی داشت. او کارگردان است و این حق را دارد که هر بازیگر یا نابازیگری را برای ایفای نقش‌های فیلمنامه‌اش انتخاب کند. اما با در نظر گرفتن این حق، تماشاگر هم حق دارد در مواردی از دیدن بازی‌های بد و ناشیانه یک فیلم، از خودش بپرسد که چه اصراری بر استفاده از بازیگری است که در ساده‌ترین موقعیت‌ها هم عملکردی انتقادآمیز دارد؟ میلانی علاوه بر بهرام رادان که یکی از دو نقش اصلی را دارد، در سایر نقش‌ها از بازیگرانی استفاده کرده که شباهت و هماهنگی چندانی با نقش‌هایی که بازی می‌کنند ندارند. عموما بازی ضعیف آنها و همچنین دیالوگ‌های خام و شعاری فیلمنامه باعث شده تا باور نکنیم این افراد آدم‌هایی تحصیلکرده در رشته معماری هستند. از آرشیتکت بودن، سهم چهره‌های این فیلم، ریخت و قیافه شیک است وگرنه هیچ تفاوتی نمی‌کرد اگر این جمع را غیر از آرشیتکت‌ها، افراد دیگری تشکیل می‌دادند.

با دیدن این فیلم از خودمان می‌پرسیم که آیا میلانی هنوز هم داعیه‌دار تأثیرگذاری بر مردم است؟ من فکر می‌کنم فروش پایین «یکی از ما دو نفر» با وجود بازیگران سرشناسی که در آن حضور دارند در قیاس با فیلم رئالیستی و مورد توجهی مانند «جدایی نادر از سیمین» هشدار به فیلمسازانی است که هنوز تصور می‌کنند با همان قالب‌ها و کلیشه‌های ساده و قدیمی می‌توان تماشاگر سینما را به خود جلب کرد.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها