«همی یادم آید ز عهد صغر
که عیدی برون آمدم با پدر
و بیآنکه مادر بفهمد، یواش
دو تایی برفتیم با هم ددر
خریدیم و خوردیم هر چه رسید
ز تلخ و ز ترش و زشور و شکر
پدر مهربان بود در زندگی
در آن روز اما کمی بیشتر
درست است من بچه بودم ولی
چرا داشت بابام دست بخر؟
هر آنچه که می خواستم من، سریع
ز جیب پدر، پول میشد بهدر
همین شد که یکهو پدر را به ناز
کشیدم کناری و گفتم: «پدر!
چرا این همه چیز هی میخری
مگر که ندارت برایت ضرر؟»
پدر خندهای کرد و کردم بغل
و بوسید و آرام گفتم: «پسر!
ز پولهای عید خودت بوده است
هر آنچه خریدم و گفتی بخر»
از این حرف بابا، من بیخبر
شدم سیزده روز عیدی پکر!
**
کنون نیز یارانه این گونه است
اگر مثل آدم کنی یک نظر
همان پول ملت بود، دستشان
دهد دولت مهر، بار دگر!
رضا رفیع
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد