نگاه تازه سینمای روسیه به جنگ جهانی دوم

درام اجتماعی و خانوادگی «لبه» (با نام روسی «کراس»)‌ که حال و هوایی ضد جنگ دارد، در مراسم سالانه نیکا عنوان بهترین فیلم سال سینمای روسیه را از آن خود کرد. این فیلم پراحساس که فروش خوبی هم در جدول گیشه نمایش سینماهای روسیه در سال 2010 داشت را آلکسی اوچیتل فیلمساز 59 ساله روسی کارگردانی کرده است.
کد خبر: ۳۹۶۵۸۷

مراسم جوایز ملی نیکا، یکی از 2 مراسم قدیمی ملی فیلم است که هر سال در کشور روسیه برگزار می‌شود. قصه فیلم لبه، کمی بعد از پایان جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد و با کمک چند فلاش‌بک، صحنه‌هایی از روزهای جنگ را به تصویر می‌کشد. ایگنات، کاراکتر اصلی فیلم یکی از قهرمانان جنگی است که به یک منطقه دوردست در سیبری فرستاده می‌شود. این افسر ارتش یک مهندس خبره است که باید در سیبری سرد و پربرف یک قطار از کار افتاده را تعمیر کند. در این محل است که او دلباخته یکی از اهالی محل به نام سوفیا می‌شود. موفقیت ایگنات در تعمیر قطار باعث می‌شود او را به ماموریت سخت‌تری در یک منطقه دورتر بفرستند.

در اردوگاه گولاگ که محل جدید زندگی ایگنات است، وی متوجه حضور چیزی مشکوک در دل جنگل می‌شود. او بزودی کشف می‌کند یک دختر جوان آلمانی (که خانواده‌اش در دوران جنگ توسط ارتش سرخ به قتل رسیده‌اند)‌ به‌نام السا در جنگل مخفی شده و به صورت پنهان و دور از چشم روس‌ها زندگی می‌کند. ایگنات او را همراه خود به اردوگاه می‌برد و از اینجاست که رقابت و درگیری بین سوفیا و السا شروع می‌شود. این در حالی است که سرویس مخفی استالین سعی دارد تمام امور منطقه را تحت کنترل خود داشته باشد. ولادیمیر ماشکوف که نقش افسر درهم شکسته قصه فیلم را بازی می‌کند، جایزه بهترین بازیگر مرد سال سینمای روسیه را از مراسم جوایز نیکا گرفت. خود فیلم هم اوایل سال جاری میلادی از سوی روسیه به عنوان نامزد رسمی حضور در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی سال در این رقابت‌ها شرکت کرد، ولی موفقیتی به دست نیاورد. لبه، جایزه بهترین فیلمبرداری مراسم نیکا را نیز از آن خود کرد.

لبه، هنگام نمایش عمومی در روسیه حدود 6میلیون دلار فروش کرد و لقب یکی از کارهای موفق سال سینمای روسیه را به خود اختصاص داد. در عین حال منتقدان سینمایی هم استقبال خوبی از آن کردند و نقدهای مثبت فراوانی برای آن نوشتند. این درام با آن که اختصاص به دوران تلخ جنگ جهانی دوم دارد، ولی فیلمی سرد و سیاه نیست و برعکس، از یک شوخ‌طبیعی ویژه برخوردار است. با این حال، لبه در دنباله سنت فیلمسازی دهه 60 تا 70 میلادی صنعت سینمای روسیه ساخته شده است و حال و هوایی شبیه کارهای رئالیستی فیلمسازانی مثل لاریسا پشتیکو و نیکیتا میخالکف دارد.

نکته ویژه در قصه فیلم این است که برعکس تعدادی از محصولات ضداستبدادی چند دهه اخیر سینمای روسیه (که نگاهی تند و انتقادی به سیاستمداری حاکم بر کشور روسیه دارند)‌ بیشتر به روابط انسانی کاراکترهای قصه پرداخته و کار چندانی با سیاستمداران مسوول نداشته است. با وجود این، لبه به خاطر نوع ترسیم کاراکترهای اصلی خود و تازگی و طراوتی که در این رابطه دارد، مورد توجه ویژه‌ای قرار گرفته است. در قصه فیلم، شخصیت اصلی ماجرا یک قهرمان جنگی است که احساس پوچی می‌کند و بر این باور است کارهایی که انجام داده ارزش چندانی نداشته و او عمر خود را بیهوده هدر داده است. این احساس پوچی و بیهودگی در بین بقیه کاراکترهای فیلم هم دیده می‌شود.

قصه فیلم خسارت‌هایی را به نمایش می‌گذارد که هر دو طرف جنگ (یعنی روس‌ها و آلمان‌ها)‌ با آن روبه‌رو هستند و تغییر و تحولات درونی هر دو طرف را به نمایش می‌گذارد. به نظر می‌رسد طرف پیروز و فاتح جنگ پذیرفته که شکست خورده و برعکس آن هم می‌تواند باشد. ایگنات شخصیت‌محوری قصه نه یک قهرمان سرپا و خوشحال، که آدمی درهم شکسته، غمگین و شکست خورده است. قطار نقش مهمی در قصه دارد و بعضی وقت‌ها به نظر می‌رسد اهمیتی بیشتر از آدم‌ها دارد و یک‌جورهایی غالب بر صحنه، فضا و آدم‌هاست. اهمیت قطارها کمتر از اهمیت قهرمان قصه نیست، فضای کلی فیلم بیننده، خود را به یاد فیلم کلاسیک«جنرال» باستر کیتن می‌اندازد که در آن کیتن به عنوان یک موجود انسانی، با قطار به عنوان شیء بی‌جان رودررو و درگیر می‌شود. 8 دهه پس از اکران عمومی این اثر کلاسیک، قهرمان قصه لبه تلاش دارد کاری را برعکس کار کیتن در این فیلم انجام دهد. اگر کیتن در جنرال تلاش داشت یک قطار و پل را از بین ببرد، ایگنات کاراکتر اصلی لبه سعی دارد هم قطار و هم پل (که قطار باید از روی آن عبور کند)‌ را تعمیر و مرمت کند.

آلکسی اوچیتل سال 1951 در شهر لنینگراد به دنیا آمد و سال 1975 از انستیتو سینماتوگرافی مسکو فارغ‌التحصیل شد. او پسر ینیم اوچیتل مستندساز مشهور روسی است و شروع کار هنری‌اش با مستندسازی بود. آلکسی اوچیتل، اولین مستند حرفه‌ایش را سال 1989 ساخت و پس از کارگردانی 2 مستند دیگر در سال 1995 اولین فیلم بلند داستانی خود را کارگردانی کرد. وی تا به حال 6 فیلم بلند سینمایی ساخته و سال 2008 جایزه بهترین کارگردان جشنواره بین‌المللی کارلو ویواری را گرفت. وی قبل از این هم در سال 2000، جایزه بهترین فیلم مراسم نیکا را از آن خود کرد و باز در همین سال با فیلم «خاطرات روزانه دختر» نامزد حضور در رقابت‌های اسکار بهترین فیلم خارجی سال بوده است. مراسم نیکا که امسال جایزه بهترین فیلم خود را به ساخته جدید اوچیتل داد، از سال 1989 به بعد هر سال بهترین‌های یک سال سینمای روسیه را از سوی آکادمی هنرهای سینمای روسیه به برگزیدگان اهدا می‌کند. رقیب این مراسم یک مراسم هنری به نام گلدن ایگلز است که در سال 2002 توسط نیکیتا میخالکف، فیلمساز قدیمی سینمای روسیه بنیانگذاری شد.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها