گفت‌وگو با امیر فیضی کارگردان سریال نامه‌های بالدار

تجربه دنیایی تازه در کنار کودکان

از پخش مجموعه عروسکی «سنجد» مدت زمان زیادی می‌گذرد، اما هنوز کسانی که کودکی‌شان با این مجموعه همزمان بود، آن را به یاد می‌آورند.
کد خبر: ۳۹۵۳۳۳

کارگردان سنجد، امیر فیضی، پس از پایان سنجد چند سالی دست از کار کشید اما امسال با «نامه‌های بالدار» که در ایام نوروز از شبکه‌2 برای مخاطب کودک و نوجوان پخش شد، بازگشت امیدبخشی داشت.

به بهانه سریال نامه‌های بالدار با او گفت‌وگویی ترتیب دادیم که می‌خوانید:

برای شروع کمی از سوابق کاریتان بگویید.

قبل از این که وارد دانشگاه شوم، کار فیلم کوتاه و فیلم‌های تجربی، نویسندگی در مطبوعات کودک و کار در رادیو انجام می‌دادم. با ورود به دانشگاه شکل کارم جدی‌تر شد. معروف‌ترین مجموعه‌ای که تا به حال کار کردم، سنجد بود. از کارهای دیگرم می‌توانم به مجموعه آفتاب و عزیز خانم، کودکی یک نویسنده، دوستان خوب، مهمانان مادربزرگ، مزه خوب کودکی، سرزمین رویاها اشاره کنم. بعد کار سینمایی جوجه اردک من را کارگردانی کردم که چند سال پیش اکران شد. بعد چند سالی کار نکردم و بعد از این وقفه نامه‌های بالدار را ساختم.

چرا حوزه کار کودک و نوجوان را انتخاب کردید؟

این‌ حوزه را دوست دارم. اولین کارهایم از جمله کارهای مطبوعاتی هم برای این گروه سنی بچه‌ها بود. چون کار برای این گروه سنی را دوست دارم، چه در مطبوعات، چه جشنواره‌ها، رادیو و بعد تلویزیون، این رویه را ادامه دادم. این دنیا را خیلی متعلق به خودم می‌دانم. طی این سال‌ها هم سعی کردم به تجاربم بیفزایم و همین روند را ادامه دهم.

یعنی این حوزه را آن‌قدر دوست دارید که فعالیت‌های بعدیتان را هم در همین مسیر ادامه دهید؟

بله. اگر اتفاق‌های خارج از حوزه کاری منصرفم نکنند، مسیرم را عوض نمی‌کنم. تازه تجربیات ساختاری و اجرای ما به جایی رسیده که می‌توانیم از نتیجه خیلی چیزها مطمئن باشیم. تلاشم این است که این روند ادامه پیدا کند.

شما هم تجربه کار عروسکی دارید و هم کاری که شخصیت‌های زنده نقش اصلی آن را به عهده دارند. فکر می‌کنید مخاطب با کدامیک از این دو گونه ارتباط برقرار می‌کند و اساسا مخاطب کدامیک از این دو گونه بیشتر است؟

بچه‌ها بیشتر از این که به شکل کار اهمیت بدهند، آن چیزی که به دنیای خودشان نزدیک‌تر باشد و بتواند جذبشان کنند را می‌پسندند. ممکن است این جذابیت در قصه، موسیقی، شعر، عروسک یا شخصیت کارتونی وجود داشته باشد. ولی هر چه به دنیای بچه‌ها نزدیک‌تر باشیم و از زاویه دید آنها نگاه کنیم، یعنی نه از زاویه یک آدم بزرگ و نه ساده‌انگارانه موفقیت بیشتری کسب می‌کنیم. دید درست دید بچه‌هاست، نگاه و کلام هم وقتی از زبان آنها باشد، مطمئنا خیلی راحت ارتباط برقرار می‌کند. نکته‌ای که من به آن رسیده‌ام این است که درستی و صداقت است که باعث می‌شود بچه‌ها خیلی راحت‌تر با کار ارتباط برقرار کنند. هر وقت به بچه‌ها دروغ نگوییم، حرف‌های پیچیده نزنیم، از زاویه بالا به آنها نگاه نکنیم و سعی کنیم مثل خودشان باشیم، خیلی راحت می‌توانیم آنها را جذب کنیم.

مخاطب و شبکه چطور از کارهای عروسکی و سریال‌های به این شکل استقبال می‌کنند؟

برای مخاطب نتیجه و محصولی که می‌بیند اهمیت دارد نه ساختار. باید هم همین‌طور باشد. اما ساده‌انگاری کار کودک و بخصوص کار عروسکی یکی از معضلات اصلی این مسیر است. در این سال‌ها کار کودک را خیلی د‌م‌دستی گرفته‌اند. مثلا خیلی با کارگردانان برخورد داشتم که از کار کودک به عنوان یک دستگرمی برای شروع کار حرفه‌ای‌شان استفاده می‌کنند. چیزی به عنوان تخصص و تجربه اهمیت ندارد. این حرفه بسیار سخت است چون لب مرز حرکت می‌کند. اگر اصول و قواعد در آن درست رعایت نشود، امکان ندارد جواب درست بدهد. شاهد این موضوع مثال‌هایی است که این سال‌ها از تلویزیون پخش شده است. کار عروسکی در کشور ما داشت خوب پیش می‌رفت، نمونه‌اش «مدرسه موش‌ها»، «زی‌زی‌گولو»، «خونه مادربزرگه» و... که چون از اسلوب و اصول خاصی پیروی می‌کردند، ارتباط خوبی هم برقرار می‌کردند. اما قطعا و بدون شک یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها به کار عروسکی را پخش‌های زنده وارد کرد.

این که یک مجری کنار یک عروسک قرار می‌گیرد و کلمات و جملات تکراری که سال‌های سال است شنیده می‌شود را بیان می‌کند. ساده‌ترین کار ممکن است. تماشاگر هم کم‌کم از این مدل کار زده می‌شود. بسیاری از این کارها نویسنده به معنای واقعی و کارگردان ندارد و مجری همه‌کاره برنامه است. تنها صداپیشه‌ها بچه‌های خلاقی هستند و بالاخره عروسک بعد از چند هفته به یک شخصیت نسبی دست پیدا می‌کند. این روند اشتباه بزرگی است که کماکان ادامه دارد. مثلا عروسکی بود که یک ماه یک صداپیشه داشت و ماه دیگر صداپیشه دیگر. یا این که در یک برنامه تهیه‌کننده صدای عروسک را درمی‌آورد. به نظرم این فاجعه است و مسلما اینها بازخورد خوبی نخواهد داشت. ده‌ها عروسک با شخصیت‌های مختلف می‌آیند و می‌روند اما ماندگار نیستند. شخصیت باید نوشته شود، متن‌ها طراحی و تمرین شود و صداها برای عروسک‌ها امتحان و انتخاب شود نه این که همه چیز به آسان‌ترین و سرسری‌ترین شکل ممکن پیش برود.

بچه‌ها وقتی یک عروسک یا شخصیت را دوست دارند، به حرفش گوش می‌دهند. یعنی شما براحتی می‌توانید پیام موردنظرتان را منتقل کنید. در نامه‌های بالدار شخصیتی وجود دارد که بچه‌ها به حرفش گوش کنند؟

در نامه‌های بالدار براساس یک قصه مشخص پیش می‌رویم که با قصه‌های فرعی دیگر همراه است. به همین خاطر یک شخصیت محوری ندارد. اما هر کدام از بچه‌ها و آدم‌های قصه نشانه‌ای از اتفاقاتی هستند که در جامعه آدم‌بزرگ‌ها رخ می‌دهد. بچه‌ها گاه شاهد آن قضیه هستند و گاه متضرر نتایج آن. بیشتر سعی کردیم حرف‌های موردنظرمان را توسط قصه، با تصویرها و پلان‌بندی نشان دهیم. گاهی هم بازیگران اشارات مستقیم به نکات موردنظر داشته‌اند، اما نه به بچه‌ها بلکه به شخصیت‌های دیگر قصه. تا زمانی که نیمه دوم کار شروع می‌شود، جایی که آدم بد قصه، علنا به آنها کارهای بد یاد می‌دهد. بچه‌ها می‌فهمند که آنچه او ترویج می‌کند، چقدر نتایج بدی دارد. برخلاف همیشه که معمولا یک معلم خوب وجود دارد که به بچه‌ها درس‌های خوب می‌دهد، اینجا یک آدم بد می‌خواهد بچه‌ها را از راه به در کند. در واقع همان ادب از که آموختی، از بی‌ادبان است. به این شکل خواستیم که شکل دیگری از جذابیت را آزمایش کنیم.

الان خیلی مرسوم است که پیام‌ها به شکل مستقیم به بچه‌ها منتقل می‌شود. البته در تجربیاتی که داشته‌ایم، دیده‌ایم که معمولا بچه‌ها تاثیر مطلوب دریافت نمی‌کنند.

فیضی: هر وقت به بچه‌ها دروغ نگوییم، حرف‌های پیچیده نزنیم، از زاویه بالا به آنها نگاه نکنیم و سعی کنیم مثل خودشان باشیم، خیلی راحت می‌توانیم آنها را جذب کنیم

بله مسلما. البته شاید در مقاطعی این تاثیرگذاری دیده شود، اما آن هم وقتی است که شخصیت کاملا شناخته شده باشد و بچه با آن ارتباط برقرار کرده باشد. آنجاست که مادر می‌تواند بگوید مگر ندیدی فلان عروسک چه گفت؟ باز هم خیلی وقت‌ها بچه‌ها در این شرایط موضعگیری می‌کنند. بچه‌ها این مستقیم‌گویی را خیلی دوست ندارند و در مقابل آن لجبازی می‌کنند. مستقیم‌گویی تا یک سنی جواب می‌دهد. اگر بخواهیم چیزی را فرهنگسازی کنیم، نمی‌توانیم به صورت مستقیم این کار را انجام دهیم. چون پیامی که زود وارد مغز بچه شود، زود هم خارج می‌شود. اما اگر بخواهیم در یک جریان، پیام را به بچه منتقل کنیم، ملکه ذهنش می‌شود و در بسیاری از موارد خودش را نشان می‌دهد.

دوست ندارید دوباره سنجد را به تلویزیون بیاورید؟

اتفاقا این پیشنهاد را دریافت کردم، اما دوست ندارم. چون الان شرایط و اوضاع عوض شده. متاسفانه از من انتظار دارند سنجد را به همان شکلی که بود دوباره بسازم اما معتقدم سنجد آن زمان خیلی موفق بود و حالا دیگر جواب نمی‌دهد. زمزمه‌هایی هم شنیده‌ام که قرار است مجموعه سنجد به کارگردانی شخص دیگری ساخته شود. این کار چه از لحاظ حرفه‌ای و چه اخلاقی اصلا درست نیست.

در نامه‌های بالدار کدام هدف فرهنگی را دنبال می‌کردید؟ می‌خواستید به بچه‌ها چه چیزی یاد دهید؟

اول می‌خواستیم تلنگری به فراموشی‌هایی که بسیار متداول است بزنیم. فراموشی‌های اخلاقی و فرهنگی که خیلی زیاد شده است. بنای این قصه‌‌ها براساس اتفاقات ناراحت‌کننده‌ای است که هر روزه شاهد وقوع آن هستیم. خودم اسمش را گذاشته بودم فراموشی‌های جامعه امروزی ما. همین‌طور یادآوری نکاتی که با به خاطر آوردن آنها نگاه بازتر می‌شود می‌توان خیلی از آنها را پیدا کرد و حل کرد. دوم این بود که به بچه‌ها بگوییم می‌توانید کاری کنید که در جنگ خوبی و بدی، خوبی پیروز شود و این که خود ما می‌توانیم جلوی خیلی از اتفاقات ناخوشایند را بگیریم.

بازیگران نوجوان نامه‌های بالدار بازی بسیار خوبی را به نمایش گذاشتند. این بچه‌ها را چطور پیدا کردید و از آنها چه انتظاری داشتید؟

وقتی کاراکترهای بچه‌ها را مشخص کردیم و معلوم شد که قطعا در کاشان کار خواهیم کرد، در مدارس کاشان از دویست، سیصد دانش‌آموز تست گرفتم. حتی از بچه‌هایی که اصلا تجربه کار مثل یک کار تئاتر یا فیلم کوتاه هم نداشتند. در نهایت براساس شناختی که از کاراکترها داشتم بچه‌ها را انتخاب کردم. مثلا گفتم صادق ذوقی، همان صادقی است که در فیلم می‌خواهم. دیگر دنبال شخص دیگری برای بازی در این نقش نگشتم. همین‌طور در مورد بچه‌های دیگر.

این که از نابازیگر استفاده کردید برایتان دردسر به همراه نداشت؟

سختی‌هایی وجود داشت. مثلا سر صحنه برای این که بچه‌ها بتوانند در مقابل بازیگر بزرگسال بازی کنند، کمی اذیت شدیم ولی مطمئن بودم که جواب می‌دهد. چون تجربه‌ای که در زمینه کار با کودک دارم، باعث شده که بتوانم بچه‌هایی را که ذوق و خمیرمایه بازی را دارند، در شرایطی قرار دهم که بتوانند بازی کنند. خوشبختانه انتخاب‌های درستی داشتم. خیلی از دوستان می‌گفتند از بچه‌های حرفه‌ای استفاده کنید. بله می‌شود از آنها استفاده کرد، صحنه را دکور کرد و لوکیشن را هم در تهران انتخاب کرد اما این منظوری نیست که من می‌خواهم. بنابراین پافشاری کردم و خوشبختانه بازی‌ها همان چیزی که می‌خواستم درآمد.

بازی بازیگران بزرگسال هم رضایت شما را به همراه داشت؟

بله کاملا. حضور بازیگرانی مثل محمود جعفری و نصرالله رادش یک نعمت است. چون پیگیر و درگیر ماجرا هستند. مثلا رادش که 15 ـ 10 روز بعد از شروع فیلمبرداری به ما پیوست، تمام مدت پیگیر و نگران شخصیتی که بازی می‌کرد بود. معمولا از بعضی از بازیگران، انتظار می‌رود که بخش اغراق‌شده بازیشان را تکرار کنند اما من می‌خواستم که بازیگران خودشان باشند. فقط آنها را به شخصیت‌ها و شخصیت‌ها را به آنها نزدیک کردیم. بنابراین از طرف بازیگران بزرگسال خیالم کاملا راحت بود.

بچه‌های سریال هر کدام یا در زندگی شخصی یا اطرافیانشان دچار مشکل هستند. این ناراحتی‌ها و مشکلات چقدر در بین بچه‌ها همگانی است؟ آیا این مشکلات اطراف اکثر بچه‌ها دیده می‌شود؟

نمی‌شود به طور قطعی گفت که بیشتر بچه‌ها با این مسائل روبه‌رو هستند. اما مثلا شخصیتی که یک مادر وسواسی دارد و پدری که از صبح تا شب سر کار است، در اطراف ما هم وجود دارد. من سعی کردم هر کدام از شخصیت‌ها نماینده یک گروه در یک خانواده باشند. تلاش کردیم دور از ذهن نباشد و آن چیزی باشد که براحتی بتوان مابه‌ازای آن را پیدا کرد.

چرا نامه‌های بالدار را در کاشان ساختید؟ این دغدغه و علاقه شخصی‌تان بود یا این که مثلا فکر کردید با این کار به بچه‌های شهرستان بیشتر بپردازید؟

همه این موارد. مثلا خواستیم کار را از تهران به فضایی مثل کاشان ببریم تا بتواند جذاب‌تر باشد. چون در تهران لوکیشن‌ها تکراری است. در شهرستان از لحاظ تولیدی هم راحت‌تر بودیم. مثلا در تهران همین ترافیک خیابان‌ها روی کار و روحیه بچه‌ها تاثیر منفی می‌گذارد. اما بیشتر می‌خواستم فضا، اتفاقات و زندگی‌های جدیدی را تصویر کنم. از فضای دکور بیرون بیایم.

شرایط ایده‌آل برای ساخت سریال برای شما چیست؟

این که در شرایط زمانی مطلوب‌تری بتوانم شروع به تحقیق، نوشتن و تولید کنم. این کارها معمولا با محدودیت‌های زیادی مواجه می‌شوند مثلا از لحاظ بودجه‌بندی خیلی دست‌کم گرفته می‌شود. شانس من این بود که تهیه‌کننده خوبی داشتم که با ساخت فیلم در شهرستان، لوکیشن‌های متعدد و... موافقت کرد. این قصه‌ها از لحاظ داستان، پردازش کاراکترها و فضاسازی، هر چقدر متنوع‌تر باشند جذابیتشان هم بیشتر است اما به آن توجه نمی‌شود. شاید اگر از لحاظ بودجه و بخصوص زمان شرایط متعادل‌تری در اختیارمان بود، نکات بیشتری در ساخت مورد توجه قرار می‌گرفت. از لحاظ بودجه‌بندی هم، تبعیض‌هایی وجود دارد که دلخورکننده و دلسردکننده است.

در آخر اگر نکته‌ای هست، بفرمایید.

فکر می‌کنم باید قدر داشته‌هایمان را بدانیم. در هر کاری از آدم‌های متخصصی که وجود دارند استفاده کنیم. کمی باید طرز فکرمان را عوض کنیم. به قول همشهری ما، چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. خیلی بد است که باید این مثال را بزنم ولی خود من، در سال‌هایی که کار نکردم، هیچ‌کس از من سراغی نگرفت و نپرسید کجایم و چه می‌کنم. از بهتر از من هم نمی‌پرسند و این خیلی بد است.

شروینه شجری‌کهن 
جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها