نظر کارشناس

طلاق، بی‌اعتمادی و ناهنجاری

نوجوان 14 ساله‌ای پس از آن که به همراه دوستانش از مشروبات الکلی استفاده کرده است طی درگیری مردی را به قتل می‌رساند.
کد خبر: ۳۹۴۰۴۴

این نوجوان هنگام کودکی شاهد از هم گسیختگی زندگی والدینش بوده، پدر و مادر هر دو ازدواج کرده‌اند و او به ظاهر با مادر و ناپدری‌اش زندگی می‌کند، به گفته خودش تا دیر وقت همراه دوستانش در خیابان‌ها بوده و هرگز به این خاطر از طرف خانواده مورد شماتت واقع نشده است.قرار است در این اتفاق، اثرات مخرب طلاق روی فرزندان را واکاوی کنیم، کودکان از ابتدای تولد به والدین خود به صورت همزمان نیازمندند. در نوزادی به دلیل غریزی و تغذیه، به لحاظ حیات محتاج مادر هستند، ولی در همان دوران نیز برای حیات روح پدر خود را جستجو می‌کنند. حضور یکی از والدین هرگز برای تربیت کودک کافی نیست.

برخی کودکان به دلایل اجتناب‌ناپذیر، مانند مرگ، یکی از والدین خود را از دست می‌دهند که آن اتفاق نیز برای کودک مشکل ساز خواهد بود، اما جدایی والدین اثرات به مراتب مخرب‌تری روی کودکان دارد. اولین آسیبی که به این واسطه به کودکان وارد می‌شود عدم اعتماد، امنیت و از همه مهم‌تر نامفهوم شدن واژه خانواده است.

کودک با این اتفاق دچار سردرگمی‌ می‌شود و به دلیل علاقه به والدین خود نمی‌تواند حق را به یکی از آنها بدهد. پس سردرگم می‌شود و در نهایت به هیچ کدام به عنوان والدین خود اعتماد نمی‌کند و حتی این بی‌اعتمادی هنگام بزرگسالی نیز در او خواهد بود و وی را در محیط اجتماع نیز دچار مشکل می‌کند.

امنیت مساله دیگری است که کودک به دلیل برآورده نشدن نیازهایش از سوی والدین خود هرگز آن را تجربه نمی‌کند، غالبا کودکان طلاق به دنبال این امنیت در آغوش پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان می‌گردند که تحقیقات نشان داده موفق نیستند و نمی‌توانند این امنیت را به دست آورند.برای کودکان طلاق خانواده بی‌معنا می‌شود و این واژه را درک نمی‌کنند و همین می‌شود که به علت عدم درک خانواده، نوجوان مذکور مزاحم همسر مردی می‌شود که همراه اوست، او این نزدیکی را نمی‌فهمد و ابدا درک نمی‌کند که خانواده قواعد و چارچوب اجتماعی خود را دارد.

اکثر کودکانی که والدینشان از هم جدا می‌شوند نمی‌توانند با والدین جدید ارتباط مسالمت‌آمیزی برقرار کنند، آنها نمی‌توانند قبول کنند شخص جدیدی در لباس مادر یا پدرشان جایگزین ‌شود و این اتفاق باعث می‌شود مدام سرکشی کنند و ناسازگاری در آنها نهادینه می‌شود.بزرگ‌نمایی یکی دیگر از خصیصه‌‌های این کودکان است، هر اتفاق ساده‌ای از نظر کودکان مورد نظر بزرگ است و در بیان آن و حتی تصمیم درباره اتفاق خاص به غایت با بزرگ‌نمایی عمل می‌کنند.

آستانه تحمل این کودکان به شدت پایین است و از هر حرف کوچکی بخصوص اگر از سوی والدین جدیدشان مطرح شود به شدت آزرده می‌شوند، در برخوردهای اجتماعی این رفتار کودکان را به حساسیت آنها نسبت می‌دهند و به همین خاطر از کودکی سعی در برطرف کردن آن نمی‌کنند و این کودکان وقتی بزرگ می‌شوند مرز بین حساسیت و تحمل را گم می‌کنند که این اتفاق نیز در کودکان طلاق 2 برابر اتفاق می‌افتد که به این واسطه زندگی کاری و اجتماعی آنها را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

اکثر کودکانی که با کمبود یکی از والدین خود مواجه هستند، گرفتار چند تربیتی می‌شوند و این اتفاق آنها را سردرگم می‌کند، پدربزرگ و مادربزرگ، پدر یا مادر جدید، اقوام و در پاره‌ای از مواقع حتی همسایه از سر دلسوزی می‌خواهند آموزه‌هایی را در اختیار این کودک بگذارند که این اتفاق نه‌تنها به او کمک نمی‌کند که او را بیش از پیش سردرگم می‌کند.

این کودکان مرز میان محبت و دلسوزی را گم می‌کنند و مدام با این حس بد روبه‌رو هستند که همه آدم‌ها قرار است برایشان دلسوزی کنند به همین خاطر از موهبت رد و بدل کردن عشق نیز بی‌نصیب می‌مانند و نفوذ در آنها کار ساده‌ای نیست، زیرا نه تنها اعتماد در آنها به ندرت صورت می‌گیرد که با این دید جلو می‌آیند که قرار است در حقشان دلسوزی صورت گیرد و از همان ابتدای مواجه شدن با گارد پیش می‌روند.توصیه می‌شود از همان ابتدای جدایی این کودکان به مشاور سپرده شوند تا به این واسطه رفتار آنها و کمبود والدینشان در چارچوب شخصیتی آنها کنترل شود در غیر این صورت غیبت یکی از والدین بخصوص در دوران کودکی اثرات مخربی را روی کودکان می‌گذارد که در آینده نیز همراه آنها خواهد بود.

سعیده خدابخش ـ روان‌شناس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها