اگر به آثار و پیامدهای بحرانها و دگرگونیهای شمال آفریقا همچون مصر و تونس بپردازیم از نگاه شما آثار و پیامدهای این حرکتها در داخل این کشورها چگونه و با چه دیدی مورد بررسی قرار میگیرد؟
در واقع ابتداییترین اقدامی که مردم انتظار دارند و از مطالبات مردم در این کشورهاست تغییر ریشهای و عمیق در ساختار حکومتی و نظام سیاسی است که در آن مردم بهطور روشن اشاره به قانون اساسی میکنند و بر این نظرند که قانون اساسی تغییر یابد و ترتیباتی به وجود آید تا نمایندگان واقعی مردم بتوانند نظام سیاسی را رهبری کنند و در امور کشور مشارکت داشته باشند.
در این میان باید گفت که خود تغییر سیاسی نیازمند ترتیباتی است و زمانبر و هزینهبر نیز هست به علاوه با توجه به شرایط داخلی این کشورها نیاز به هوشمندی خاصی دارد و در این حال اینها مشکلاتی است که مردم در راستای تغییرات سیاسی با آن روبهرو هستند.
گذشته از این دامنه تغییرات به حوزه اقتصادی کشیده خواهد شد و بافت و ساختار اقتصادی را در عرصه خدمات کشاورزی و صنعت تحتتاثیر قرار میدهد، مثلا درآمدهای اقتصادی مصر منحصر به 3 امر جهانگردی، کانال سوئز و مقدار اندک نفت و گاز است. با این حال اگر امور به مردم واگذار شود و تصمیمگیر باشند دوست دارند که قابلیتهای خود را افزایش دهند و اقتصاد خود را از وابستگی به درآمدی ویژه نجات دهند یعنی اگر از لیبی کسی نفت نخرد لیبی فرو نپاشد و اگر جهانگردان کمتری به مصر و تونس آمدند این کشورها آسیب نبینند، لذا اگر ساختار سیاسی تغییر یابد و نمایندگان واقعی مردم روی کار آیند ابتداییترین تصمیمات آنها در این حوزه است و علاوه بر این از بین رفتن فسادهای کلان نیز میتواند به اقتصاد این کشورها کمک فراوانی کند. در حوزههای اجتماعی و فرهنگی نیز ما اکنون با تغییراتی روبهرو هستیم که در خیابان نماز خواندن و مراجعه به آداب اسلامی خود نمونهای است از پهنه وسیعی از تغییرات فرهنگی که میتواند در این کشورها رخ دهد.
در عرصه سیاسی تا چه حدی احزاب اسلامگرایی همچون اخوانالمسلمین میتوانند حضور و ظهور بیشتری در قدرت و اداره امور این کشورها داشته باشند؟
واقعیت این است که اگر ما به صحنه سیاسی این کشورها نگاهی داشته باشیم هیچ گزینه دیگری جز احزاب اسلامی طبیعتا نخواهند توانست زمام امور را در دست خود بگیرند. یعنی اگر تردیدی وجود داشته باشد باید تردید نسبت به اندیشهای وارداتی باشد.
در این میان باید گفت که ایدئولوژیهای سوسیالیستیشرقی و کمونیسم ورشکسته است و جاذبهای هم در نسلهای جدید ندارند، اما در مورد اندیشههای غربی چون اکثر این کشورها مهرههای غرب بودهاند (قذافی هم در سالهای گذشته مهره غرب شد) تفاوت میکند، اما این اندیشه هم در کشورهای منطقه در بین مردم جاذبه چندانی ندارد، البته امکان دارد نخبگان غربزده و تحصیلکردگان غربی از این اندیشهها طرفداری کنند، اما باز هم جایگاهی ندارند. در عین حال تنها جایی که میتوان گفت مهم و به نوعی بازگشت به خویشتن خویش است بازگشت همه این نهضتها به فرهنگ و رسوم و آداب بومی است، مثلا در مصر کتابهای سید قطب در حال تجدید چاپ است و در تونس هم همینگونه است. اگرچه باید گفت که این توجه به احزاب اسلامی از بدیهیات امور است.
نکته: سیر این قیام ها نشان می دهد سیاست خارجی کشورهای منطقه در مسیر همراهی با غرب یا مماشات نسبت به رژیم صهیونیستی نخواهد بود اگرچه ممکن استغرب در این میان دست به توطئههای جدیدی بزند
چالش مهم احزاب اسلامی در این زمینه با گروههایی مانند القاعده و اقدامات سلفی آنها است که دنیای غرب به بهانه آنها اسلامهراسی را در کل جهان و در حال حاضر در شمال آفریقا دامن میزند. در این رابطه نیز باید گفت که مردم خود بین یک گروه تروریست کور و گروهی همانند اخوانالمسلمین که حتی در زمان مبارک از روش انتخابات طرفداری کردند تفاوت قائل میشوند، چه این که این احزاب روشهای مسلحانه را پیگیری نکردهاند.
اگر به تاثیر دگرگونیها و تحولات کشورهای شمال آفریقا در سیاست خارجی این کشورها نظر داشته باشیم این کشورها چه تغییراتی را در روابط خارجی خود شاهد خواهند بود؟
چنانچه سیری طبیعی که این قیامها دارد طی شود و غرب مسالهسازی عمدهای در راه آنها به وجود نیاورد طبیعتا سیاست خارجی این کشورها دیگر سیاست خارجی گذشته نخواهد بود. سیاستهای گذشته این کشورها همراهی و هم جهتی با غرب، مماشات نسبت به رژیم صهیونیستی، کوتاهی در مورد حمایت از فلسطینیها و... بوده است.
طبیعتا باید این سیاستها دگرگون شود و مردم نیز انتظار دارند که این سیاستها 180 درجه تغییر یابد؛ یعنی اگر این سیاستها تاکنون همراهی با غرب بوده است الان در مخالفت با غرب صورت گیرد و اگر تاکنون نسبت به رژیم صهیونیستی با مماشات و چشمپوشی از جنایات رفتار میشده است اکنون با واکنشهای جدی همراه باشد. البته باید توجه داشت در راه این قیامها ممکن است اقداماتی از سوی غرب صورت گیرد چنانچه اولین وزیر خارجهای که به تونس بعد از تحولات اخیر سفر کرد، وزیر خارجه انگلیس بود. غرب درصدد است انحرافی در این حرکتهای مردمی بهوجود آورد ولی آنچه مسلم است در حداقل تغییراتی که در سیاست خارجی این کشورها صورت میگیرد مهرههای غربی در منطقه فعال نخواهند بود چون شطرنج سیاسی منطقه تغییر یافته است و این تودههای مردمی هستند که ابتکار عمل را به دست دارند و از جهتی نیز به معنای افول دنیای غرب در منطقه است، به طوری که خود نیز به آن معترف
هستند.
رژیمهایی که در کشورهایی نظیر مصر و تونس سقوط کردهاند روابط خوب و نزدیکی با اسرائیل داشتند، حال این سقوطها چه تاثیری در دید دولتهای جهان عرب و منطقه نسبت به رژیم صهیونیستی خواهد داشت؟
هماکنون نیز این تاثیر مشهود است و مردم احساس میکنند کسی که مانع حرکتهای ضداسرائیلی بوده است از میان رفته و نظام و مهرههای حامی تلآویو کنار رفتهاند و در مقابل، گروههای ضدصهیونیستی و نظامهای مردمی تقویت شدهاند؛ یعنی تغییر موازنهای که آنها سالها سعی کرده بودند آن را حفظ کنند.
با توجه به این معادله فضای سرکوب کاهش خواهد یافت و مخالفتهای مردمی با اسرائیل در منطقه گستردهتر خواهد شد. از سوی دیگر، ارتشهای منطقه نیز با تغییر ماهیت آنها تبدیل به ارتشهایی میشوند که از منافع ملی این کشورها دفاع کنند و حفظ منافع ملی در همه این کشورها به این معنی است که در مقابل خطری که سالها آنها را تهدید میکرده است آماده شوند که به نوبه خود تهدید مهمی برای رژیم صهیونیستی خواهد بود. چه این که رژیم صهیونیستی اکنون نیز بشدت نگران شده و برای انحراف در تغییرات و قیامهای مردم منطقه میکوشد.
اگر ما به گذشته روابط کشورهایی مانند مصر نگاهی داشته باشیم میبینیم روابط سردی با ایران داشتهاند. با توجه به دگرگونیها و انقلابهای کنونی آینده روابط این کشورها با ایران چگونه خواهد بود؟
واقعیت آن است که همه تحلیلگران و همه کسانی که نسبت به این موضوعات اظهارنظر کردهاند احتمال این که روابط ایران با این کشورها به سرعت و در پهنه بسیار وسیعی تغییر یابد و همسویی زیادی بین ایران و این کشورها پدید آید را بسیار میدانند چرا که اگر در گذشته رژیمهای این کشورها گاهی در سازمان کنفرانس اسلامی با برخی از مواضع ما همراهی میکردند بیشتر مصرف داخلی داشت و به مردم خودشان اعلام میکردند که با ایران در قضایای ضدصهیونیستی شریک هستند. با توجه به سقوط مهرههای غربی در این کشورها اکنون ظرفیتهای بسیاری بین ما و این کشورها به وجود آمده است و از احتمالات قوی این است که روابط این کشورها با ایران گسترش یابد.
با توجه به نزدیکی کشورهای شمال آفریقا با کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا آینده روابط این کشورها با اروپا بهچه صورتی خواهد بود؟
اروپاییها و آمریکاییها اخیرا در آفریقا وارد رقابتی جدی شدهاند. به علاوه آفریقا از یک طرف حیاط خلوت انگلیسیها و از طرفی هم حیاط خلوت فرانسویهاست البته رقابتی جدی هم در بین مدعیان نفوذ در آفریقا هست. اما باید گفت این رقابتها، آنان را در مورد به اجرا گذاشتن سیاستهای خود تضعیف میکند بویژه این که رقیبهایی جدید مثل روسیه، چین و... وارد صحنه شدهاند. ملتهای منطقه میتوانند از این تنشها و رقابتها بهرهبرداری کرده و آینده جدیدی را متناسب با استفاده از رقابت بین قدرتها پایهریزی کنند.
علی رمضانی / جام جم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....