حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به خاطر نگاه انسانی و شناخت معرفتی صحیحی است که دارم و قدر مرا نمیدانید. در صورتی که تن آدمی شریف است به جان آدمیت و نه همین لباس شخصی است نشان آدمیت!....اشکال کار شما از عیب و ایرادتان است. بروید لطفا خودتان را درست کنید برگردید. برگشتی هم میپذیریم. با کسر جریمه اما!
دعوت به اخلاق:
بزرگش نخوانند اهل خرد/ که نام بزرگان به زشتی برد
دفاع از ارزشهای اخلاقی، یک چیز خیلی خوبی است که امر معروف و نهی از منکر هم حساب میشود. منتهی بعضیها هستند که کاسه از آش داغترند و دست و دل اهل خرد را میسوزانند. نمیدانند که برای دفاع از ارزشها مجاز نمیباشیم که از روشهای ضد ارزشی استفاده کنیم. این اخلاق اگر در هر جامعهای باب شود خدای نکرده؛ فاتحه اخلاق در آن جامعه خوانده است. به جماعت هم خوانده میشود.اختلافنظر بنده با همسایه بر سر همین جور حرفهاست. او معتقد است که برای به راه راست دعوت کردن اطرافیان و خانوادهاش، میتواند دست به هر کاری بزند.
فلذاست که از برداشتن شلنگ خالی آب و افتادن به جان بچههایش هم ابایی ندارد و معتقد است که راه تربیتی کاردرستی را در پیش گرفته که در صدر مشروطه هم سابقه نداشته است.همین چند روز پیش، صدای بلندش که هر دیوار صوتی را در محله میشکند، چنان به هوا بلند شده بود که تماشا داشت. یعنی تماشا نداشت. معلوم بود که دارد یکی از اعضای خانواده را به توجه به یکسری ارزشها دعوت میکند. بخشهایی از برخورد ارشادی(!) وی به صورت و با صوت جسته گریخته از فراز پشت بام و دیوار به گوش اهل محل میرسید که گرچه محلی از اعراب ندارد، اما توجه شما را به فرازهایی از اینگونه برخورد منحصر به «فرد» جلب میکنیم. باشد تا عبرت سایرین گردد:
ــ تو غلط میکنی که درست راه نمیری!... مگه به دلخواه توست پدرسوخته موضعی؟!...
ــ بر پدرت لعنت اگر در این محل آشغال بریزی!....من که پدرتم، دارم اینو به زبان خوش میگم!
ــ بی شعور، آخه این چه طرز صحبت کردن با پدرته؟....آخه مردم نمیگن که این کره بز کجا تربیت شده؟....
ــ خاک تو سرت با این درس خوندنت!....مرده شور نمرههاتو ببرن با خودت یکجا!...
ــ چرا دست روی بچه همسایه بلند کردی؟....بزنم لهت کنم؟....
رضا رفیع
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....