حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنها با هم ازدواج میکنند، اما در دوران بارداری، شوهرش با زنی ثروتمند آشنا میشود. برای اینکه بتواند بیدردسر کلارا را دست به سر کند، به او تهمت میزند و ادعا میکند بچهای که در شکم زنش است، از او نیست.
مرد، شاهدان جعلی میسازد و بالاخره موفق میشود همسر پاکدامنش را با خواری و خفت محکوم و از شهر بیرون کند. کلارا در شهری دیگر با سختیهای طاقتفرسا زندگیاش را ادامه میدهد. بعد از سالها، با ثروتی که از شوهرانش به ارث برده، راهی شهر خودش میشود.
آنجا با پول فراوان و نفوذی که بدست آورده دادگاهی برپا میکند و بیگناهیاش را ثابت میکند. در واقع او تمام عمر از آبروی رفته و رفتار غیرانسانی دیگران رنج کشیده و همیشه در پی موقعیتی بوده تا اعاده حیثیت کند.
تنها آدمهای شریف هستند که از بیعدالتی رنج میبرند. کلارا به خاطر روحیه عدالتخواهیاش برای من نمونه یک زن منحصر به فرد است. او در بدترین شرایط زندگی پای ارزشهایش میایستد و برای محقق شدن عدالت از عشق بیاندازهاش نسبت به شوهر اولش میگذرد. حکم مجازات شوهرش مرگ است. کلارا زاخانسیان با اینکه به راحتی میتواند حکم را باطل کند و به زندگی با مرد محبوبش ادامه دهد، برای اجرای عدالت از احساسات خودش میگذرد. ماجرا پایان تراژیکی دارد. بانوی سالخورده بعد از مرگ همسر خائنش تا لحظه مرگ کنار جسد بیجان او میماند.
همیشه فکر میکنم آدمها در شرایط دشوار عیارشان سنجیده میشود. ممکن است همه ما در شرایط عادی انسانهای شریفی باشیم، اما نمیدانیم در موقعیتهای حساس و غیرقابل تحمل آیا به همه اصولی که به آنها معتقدیم وفادار خواهیم ماند یا رفتار دیگری در پیش خواهیم گرفت؟
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....