نقش و تاثیر انقلاب در زندگی مردم ایران

حکایت آن روزها و این روزها...

مادرم می‌گوید 22 بهمن را هر سال جشن می‌گیریم به عنوان یک نماد اما شما یادتان نمی‌آید که چه روز ترسناکی بود آن روز . چقدر صدای گلوله می‌آمد و چقدر آدم کشته شدند...
کد خبر: ۳۸۴۶۲۷

مادرم می‌گوید، انقلاب که شد حتی بی‌حجاب‌ها به امام احترام می‌گذاشتند و وقتی می‌خواستند از او صحبت کنند با‌احترام زیاد حرف می‌زدند. امام را به خاطر سید بودنش و به خاطر وجهه نورانی‌اش خیلی دوست داشتند.

مادرم می‌گوید، فکر می‌کنی چرا آنقدر در فیلم‌های قبل از انقلاب مردم کمر باریکند؟ برای این‌که آنقدر گوشت و مرغ نمی‌خوردند. آنقدر غذاها ساده بود؛ سالم‌تر هم بودند . بچه‌ها آنقدر خوراکی دم دستشان نبود. بچه‌های امروز ماشاالله در مدرسه گاهی ناهار هم می‌خورند... در ناهارخوری‌ها. آن وقت‌ها اصلا چیزی نبود بخصوص برای ما که در جنوب شهر بودیم.مادرم می‌گوید، کتاب کودک؟ اصلا و ابدا. هیچ خبری از این چیزها در بچگی ما که نبود. حالا بچگی شما را بگویید یک چیزی..... (منظورش اواسط دهه 50 است).

مادرم هروقت که از حرف‌های سیاسی مردم خسته می‌شود می‌گوید، این انقلاب همه را سیاسی کرد. دیگر این‌قدر مطلع سیاسی می‌خواهیم چه کار.... این روزها همه درباره همه چیز نظر می‌دهند. آن وقت‌ها کسی از این چیزها چه خبر داشت و باز می‌گوید این انقلاب همه را سیاسی کرد. (و منظورش این است که حالا از اینور افتاده‌ایم)

مادرم می‌گوید، آن وقت‌ها اگر یک نفر کارمند به خواستگاری دختری می‌رفت یا یک معلم خیلی ارج و قرب داشت. کلی طرف را تحویل می‌گرفتند که یک کارمند به خواستگاری دختری رفته است. (خب منظورش مشخص است این‌که الان کارمندها و معلم‌ها در کاتالوگ دخترها دو زار نمی‌ارزند لابد!)

مادرم می‌گوید، بچه‌ها آنقدر توی روی معلم‌ها حرف نمی‌زدند. این انقلاب خیلی‌ها را هم پررو کرد. معلم برای خودش دبدبه و کبکبه‌ای داشت... از وقتی فاصله بین معلم و شاگرد کم شد این اتفاق‌ها افتاد. یادم هست در دزفول که تدریس می‌کردم، یکی از پسرها سر زنگ علوم گفت: خانم شما در ظرف طلا غذا می‌خورید؟

مادرم می‌گوید که آن بچه‌ها چقدر ساده دل بودند و بعد هم سری تکان می‌دهد که لابد خیلی از شاگردهای آن موقع‌ام در دزفول، زمان جنگ شهید شدند. (منظورش قطعا این نیست که همه آدم‌های ساده دل روزگار شهید شده‌اند! قرار شد که شما حداقل این متن را آنقدر‌ها سیاسی نبینید. مگر این‌که به حرف مادرم ایمان بیاوریم که انقلاب بدجوری ما را سیاسی کرده است!)

مادرم می‌گوید، این انقلاب هر چه که بود و نبود یک خوبی داشت، این زنها را جمع کرد. اگر بدانی آن وقت‌ها چه افتضاحی بود... (و بعد از پاره‌ای از این افتضاحات تعریف می‌کند.)

مادرم می‌گوید، سینما جای لات و لوت‌ها بود. من فقط یک بار آن هم زمان نامزدی با پدرت سینما رفتم.

با کنجکاوی اصیل یک سینمایی(بدون شک!) می‌پرسم چه فیلمی بود؟ انتظار داشتم دو سه تا از این فیلم‌های خوب مثل اسپارتاکوس و خلاصه فیلم‌های حسابی تاریخ سینما را که آن موقع‌ها در سینماها نمایش داده می‌شد بگوید، اما می‌گوید: یادم نیست. بزن بزن بود. از همین مزخرفات همیشگی!

و از آن سال‌ها می‌گوید که تلویزیون نداشتند و اهل یک کوچه از یک تلویزیون استفاده می‌کردند و از آن سال‌ها که نان و پنیرک بود اما شادی هم بود. از قناعت‌ها و از محرومیت‌ها، از این‌که دین را دوست داشت و انقلاب را به خاطر اسلامی بودنش. از این‌که در آرایشگاه‌های زنانه مدل موی خواننده‌ها الگو بود و از زن روز ودختر شایسته و از این‌که باز خدا را شکر که در دکان اینها تخته شد. هرکی از ننه‌اش قهر می‌کرد می‌رفت خواننده می‌شد و بعد که همه اینها را می‌گوید، می‌خندد که من چقدر چیز یادم است لابد خیلی عمر کرده‌ام. بیا به کسی نگوییم سن و سالم معلوم می‌شود...

http:‌/‌‌/‌omid pen.persianblog.ir

وبلاگ کوچه خوشبخت ـ میترا لبافی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها