بهش اینم بگو که نحسی 13 ( اصلا نحسی و نحس بودن چیزی)خرافات محضه و بس !
مطهره فرد صبوری 17 ساله از رشت: عشق هم مثل تمام اتفاقات این دنیای زشت [و] زیبا، ناپایداره. اونایی که یه روزی فکر میکردن لقب عشاق واقعی رو فقط واسه اونا ساختن، یه روزی چشم باز کردن و دیدن نه بابا، این همه عشق [و] عشقی که میگن، [چیزی جز] داستان افسانهای لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد نیست. واقعیت چیز دیگهای هست و ماها هستیم که اسم عشق رو روی دوستداشتنای افراطیمون میذاریم و هیچی از مفهوم عشق نمیدونیم (پاسخگو جون، نمیدونم منو یادت میآد یا نه... از وقتی که اون ایمیل رو چاپ کردی که ازت انتقاد کردم دیگه واسهم مهم نیست که ایمیلام رو چاپ کنی یا نه. ما در کل، خودت و بچههای این صفحه رو دوست داریم)
همین الآن پا شو برو کفشت رو بردار و یه نگاهی به کفش بنداز. چی میبینی؟ هوووووممممم؟ دِ... خب اون تصویر صورت خود منه دیگه! که از شدت ارادت نقش شده به کف کفشت! (شما رو که خوب یادمه، نه به خاطر انتقاد پنتقادت! به خاطر لطفی که به صفحه خودت داری. تو چاپ ایمیلا و نامهها، ملاکم چفت و بست نوشتههاست، نه اینکه کی نوشته و انتقاد کرده یا چی!)
کفشدوزک: با تو هستم؛ تو ای پرمعناترین لحظههای زندگیام، لحظهای درنگ کن، بایست و به یاد آور خاطرات با هم بودن را، عشق را، شادی را. لحظهای تأمل کن به با من ماندن، با هم بودن. بیا و دوباره به زندگیام معنا ببخش.
بهار نارنج: میدونی مثل گلی/ مثل بارون میمونی/ مثل قطرههای شبنم/ واسه گل میمونی/ تو طراوت مهتابی/ مثل یه ماه میمونی/...
هههههه! اینجاست که بازم باید از آینشتین و حافظ و خیااااام (دوباره: هههههه!) مایه بذارم و بگم: خیام گفت: حلاوت عمر بابا؛ برای انجام هر کاری، اول اصول اون کار رو یاد بگیر! (گوشت رو بیار نزدیک، کسی نشنوه! حافظ هم میگه: اگه میخوای شعر بگی، اول عروض یاد بگیر باباجووووون! عروض... زبون ما رو هم مثل زبون این حسامی مودار کردین رفت! خلاااااص!)
عاطفه شکرگزار: واااای که چقدر حرف روی گاز مانده، و قریبِ سر رفتن است! مقداراتی اتفاقاتی ماضیاتی هم گوشه حافظه...مان قلنبه ملمبه گشته! به طوری که دائما مُخمان سیگنال میفرستد و بیادبـ[ـانه] سر ما فریاد میکشد... و هنگامی که ما قلم نوری خود را مهیا میسازیم تا [نوشتهجات!] ارسالی را مکتوب و مرسول... داریم بوق اشغال سر میدهد... ما میمانیم و چند گزینه: 1ـ مخچهمان پر [از] میخچه شده است... 2ـ به سخره میگیرد ما را این بالاخانه رهن و اجارهایمان 3ـ سیگنالهای مغزمان پیچدرپیچ شدهاند و دائما نویز میدهند که مشترک گرامی؛ خطروخط شده است، بعدا هم تماس نفرمایید!... (من رو که یادت نیست، ولی من همونم که همیشه خیلی مخلصه)
شما که تاج سرِ مایین (تاجِ سرما...یین، نخونی و بیای بگی: یخ کنی حسام! هی!) میشه مشتریهای سابقا همیشگی رو از یاد برد؟ نه... میشه؟ دِ...نمیشه دیگه! (به سخره گرفتن یعنی به بیگاری گرفتن! در معنای مسخره کردن، غلطه. دیگران اگه میخوان داد بزنن زبون فارسی خودشون رو هم نمیدونن و هر چی تو دهن دیگران باب میشه، بدون فکر به کار میبرن، از من میشنوی، تو این طور نباش. خیلی رااااحت بگو: مسخره کردن! نه به... سخره... گرفتنتندیدندیهمی هلا... دیگه نَفَسَم بُریدندی همی هلا...وای !)
دختر باران:...اومده بودی راجع به ظاهر وبلاگم نظر بدی یا مطالبم؟ اون همه مطلب من رو ول کردی چسبیدی به سمت چپ وبلاگ؟...
آخه گفتم اگه یهوخ بگم میتونی بهتر از اینا بنویسی، ممکنه احساساتت گل کنه! گفتم لابد خودت متوجه میشی منظورم چیه! (گفتم میتونی بهتر بنویسی، نه که بده! باز فردا نگی: آااااه... من دیگه امیدی ندارم، دیگه اصلنم بهت نامه نمیدم! داداشمم داره میآد جامجم حسابت رو برسه !)
بدون نام: جواب هم ندادی مهم نیست. فکر [می]کنم اشتباهی پرسیدم [و] این سوال رو باید از خودم میپرسیدم نه [از] تو! راستش من خودم رو درست نمیشناسم و نمیدونم باید چیکار کنم.
یه کاغذ بذار جلو روت، هر نظری که به نظرت، دیگران درباره تو دارن بنویس؛ هر شناختی هم که خودت از خودت داری، تو یه ستون دیگه بنویس، ببین به نظرت کدوماش درسته و کدوماش نع! بعد بگو چیبهچی شد، تا بهت بگم چیبهچیکار کنی! (البت، اگه میخوای کاری کنی! اگه نه که، اون جارو و لنگهکفشتم بذار زمین!)