پس شتاب کن، کنون که در اوج است روزت
شتاب کن و یاری اگر خواستی
من هستم:
وقت است کنون مرا گو برو،
خواهم رفت؛
صدایم کن،
خواهم شنید؛
مرا دریاب
پیش از آن که در قعر بگذارندم
آنجا که دریافتن هیچ به کار ناید.
پیش از آن که بپوسد این تن
و سست گردد رگ و پی،
و لب را یارای آن نباشد
تا بگوید: «نه، آمدن نتوانم.»
آرزو
مارگوت بیکل
برای تو و خویش
چشمانی آرزو میکنم
که چراغها و نشانهها را
در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسهها را
در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش، روحی
که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛