در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که از خانوادهات دور شده ای؟
چند ماهی است که من در زندان هستم، خانوادهام در تهران هستند و من به خاطر جرمی که در استان فارس انجام دادم در زندان این استان هستم.
با مقتول آشنایی داشتی؟
من او را به درستی نمیشناختم، وقتی با هم آشنا شدیم که به خواستگاری خواهرم آمد و دیگر دستبردار نبود.
پس میدانستی که خواهرت را دوست دارد؟
بله میدانستم، البته در ابتدا ما فکر میکردیم که او خواستگار خواهرم است، اما بعد متوجه شدیم که او با خواهرم ارتباط داشته و برای اینکه با او ازدواج کند از همسرش جدا شده است.
پس او تاوان عشق به خواهرت را پس داده است؟
نمیدانم باید نام آن را عشق گذاشت یا مزاحمت، اما به هر حال او دستبردار نبود.
چرا میخواستی او خواهرت را برای همیشه ترک کند؟
چون همسر و فرزند داشت و ما نمیخواستیم در شهر انگشتنما شویم و همه به ما بگویند که خواهرتان زندگی زن دیگری را به هم زد و حرفهای بیخود مردم را تحمل کنیم.
چه زمانی متوجه شدید که او متاهل است؟
مدت زمان زیادی طول نکشید، من وقتی برای تحقیق به سراغ اقوامش رفتم، متوجه شدم در حال جدایی از همسرش است. این موضوع یکی از مهمترین دلایلی بود که ما تصمیم گرفتیم با این ازدواج مخالفت کنیم.
اما به نظر نمیرسد این نظر خواهرت هم باشد؟
بله، خواهرم دوست داشت که با او ازدواج کند. حتی به خاطر این خواسته در برابر خانواده هم ایستاد. اما ما موفق شدیم و اجازه ندادیم که او به خواستهاش برسد.
چرا این کار را کردید، خواهرت آن مرد را دوست داشت؟
این یک عشق واقعی نبود، خواهرم اولین عشق زندگیاش را تجربه میکرد و این عشق نمیتوانست عشقی واقعی باشد. او دچار هوس شده بود نه عشق و ما نمیتوانستیم اجازه دهیم که او آبروی خانواده را اینطور تحت تاثیر قرار دهد.
چرا قتل را انتخاب کردی، راههای دیگری نبود؟
قتل برای من آخرین راه بود. من راههای دیگر را امتحان کردم، اما هیچکدام مانع از این نشد که محمود دوباره به سراغ خواهرم و خانوادهام نیاید.
توضیح بده چه کردی برای اینکه محمود را از خانوادهات دور کنی؟
بعد از اینکه با ازدواج او و خواهرم مخالفت کردیم جوانی به خواستگاری خواهرم آمد و ما هم بدون هیچ تعللی قبول کردیم. چون میخواستیم خواهرمان متاهل شود. چارهای وجود نداشت، ما درواقع با این کارمان خواهرمان را قربانی میکردیم، من میدانستم که خواهرم نسبت به آن جوان احساسی ندارد، اما چارهای نبود. برای نجات خانواده باید این کار را میکردیم.
بعد از اینکه خواهرت نامزد کرد محمود چه عکسالعملی نشان داد؟
او دوباره به سراغ خواهرم میآمد و میگفت که او را ترک نمیکند. البته شاید تا قبل از این خواهرم مقصر بود و به سراغ محمود میرفت و باعث شده بود که او برای ما دردسر درست کند، اما بعد از اینکه نامزد کرد دیگر به سراغ او نرفت و حالا محمود بود که خواهرم را رها نمیکرد.
خواهرم اولین عشق زندگیاش را تجربه میکرد و این عشق نمیتوانست عشقی واقعی باشد. او دچار هوس شده بود نه عشق و ما نمیتوانستیم اجازه دهیم که او آبروی خانواده را اینطور تحت تاثیر قرار دهد
با محمود درباره اینکه دیگر به سراغ خواهرت نیاید صحبت کردی؟
بله، بارها به او گفتم اگر موضوعی بوده است دیگر تمام شده، اما از آنجایی که محمود خانوادهاش را از دست داده بود، دیگر نمیخواست شکست جدیدی را تجربه کند و میگفت که هر طور شده است باید زیبا را به دست بیاورد و این غیرممکن بود.
چرا محل زندگیتان را عوض نکردید؟
من این کار را کردم، از آنجایی که خودم در تهران زندگی میکردم خواهرم را به تهران آوردم تا محمود هر آنچه اتفاق افتاده است را فراموش کند.
نامزد خواهرت به تو نگفت که چرا او را به تهران میآوری؟
او این سوال را از من پرسید و من هم گفتم میخواهم زیبا را برای کنکور در کلاسهای تقویتی ثبتنام کنم و او هم قبول کرد. من به این بهانه خواهرم را به تهران آوردم تا شاید محمود او را فراموش کند اما این اتفاق نیفتاد.
یعنی محمود به دنبال شما آمد؟
او شماره تلفن خانه من را پیدا کرده بود، زنگ میزد. نمیدانم چطور این کار را کرده بود، اما امان از من بریده بود. آبروی خانوادگیام در خطر بود و من باید کاری میکردم.
او چطور مزاحمتی ایجاد میکرد که تو و خانوادهات در عذاب بودید؟
مرتب میگفت زندگی زیبا را بهم میزند و کاری میکند تا آبروی ما برود. میگفت پول زیادی برای زیبا خرج کرده است و از من میخواست که آن پول را به او بدهم، وقتی میگفتم این کار را میکنم قول بده که دیگر مزاحم نشوی، میگفت زندگیام از دست رفته است و من باید با زیبا ازدواج کنم.
اصرار محمود برای ازدواج با زیبا در حالی بود که شما میدانستید زیبا محمود را دوست دارد، چرا به این ازدواج رضایت ندادید؟
این اواخر دیگر زیبا عاشق محمود نبود، او از محمود میترسید. زیبا میخواست زندگی خودش را داشته باشد، اما محمود اجازه نمیداد و این موضوع خواهرم را خیلی آزار داده بود.
مخالفت شما برای ازدواج این دو به چه دلیلی بود؟
اول اینکه محمود همسر و فرزند داشت، هرچند از همسرش به خاطر زیبا جدا شده بود، اما باز هم ما نمیتوانستیم خواهرمان را که تازه 18 ساله شده بود، به دست او بسپاریم. دوم اینکه او سلمانی داشت و ما او را در شأن خود نمیدانستیم.
اما اینکه خواهر شما او را دوست داشت یک واقعیت است؟
یکبار توضیح دادم خواهرم دچار هوس شده بود و این عشق نبود. خواهرم بعد از اینکه رفتارهای خشن محمود را دید از او ترسید و دیگر نمیخواست با او ازدواج کند. عشقی که در راه مدرسه شکل گرفته باشد، نمیتواند عشق عمیقی باشد و به هر حال آنها از هم جدا میشدند.
توضیح بده چطور نقشه قتل محمود را طراحی و اجرا کردی؟
من او را تهدید کردم و گفتم اگر باز هم به مزاحمتهایش ادامه دهد، او را میکشم. قبول نکرد فکر میکرد این در حد یک تهدید است، البته در ابتدا تهدید بود وقتی دیدم که محمود آبروی همه ما را در شهرستانمان برده است تصمیم گرفتم کار را یکسره کنم.
تو محمود را به رگبار بستی و این نشان میدهد که کینه عمیقی از او داشتی، چرا؟
آبروی ما را برده بود، چارهای به جز کشتن او نداشتم. خواهرم را در تهران گذاشتم و چند روزی به خانه پدریام برگشتم، با محمود تماس گرفتم و گفتم دیگر این موضوع را تمام کن گفت تا پای جانش ایستاده است، وقتی با او قرار گذاشتم تا آخرین حرفها را بزنم گفت که میآید من هم منتظرش شدم. سلاح تهیه کردم و سر قرار بردم، وقتی آمد به سمتش شلیک کردم و آنقدر به او گلوله زدم تا مرد. بعد هم جسدش را رها کردم و به خانه برگشتم.
عذاب وجدان نداری؟
من مردی را کشتم که فرزند داشت. میدانم که فرزندش را یتیم کردم و خانوادهاش داغدار هستند، به همین خاطر هم بشدت عذاب وجدان دارم. اما او آبروی من را برده بود، در فرهنگ ما کاری که محمود کرد کمتر از قتل نبود و من چارهای نداشتم. او ناموس من را بیآبرو کرده بود.
کاری برای جلب رضایت اولیای دم کردی؟
برای رضایت خیلی زود است، آنها داغدار هستند و من میدانم داغ فرزند چقدر سنگین است، چون خودم فرزند دارم، اما از همین جا با تمام وجودم از آنها عذرخواهی میکنم و درخواست دارم من را ببخشند. کاری که من کردم قابل جبران نیست. ای کاش اولیای دم لحظهای خود را جای من میگذاشتند و میفهمیدند که من چه عذابی میکشم و چقدر پریشان هستم.
فقط آنها نبودند که داغدار شدند و از آن موضوع آسیب دیدند من هم بشدت آسیب دیدم و خانوادهام در تهران آواره شدند. درخواست دارم که من را ببخشند.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: