در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با وجودی که شما تاکنون آثار بسیاری در زمینههای تاریخ، علوم و تعلیم و تربیت تالیف و ترجمه کردهاید، اما معمولا شما را به عنوان پیشکسوت ادبیات دینی کودک و نوجوان میشناسند. نخستین پرسش این است که چگونه وارد قلمروی ادبیات و نویسندگی شدید؟
من در آثاری که در زمینه تعلیم و تربیت نوشتهام بر این نکته تاکید فراوان داشتهام که معلم نقش بسیار مهم در زندگی افراد دارد. در سال پنجم دبستان معلمی پرتلاش به نام آقای غروی، معلم انشای ما بود. او پس از خواندن 3 انشای من با قاطعیتگفت نویسنده میشوم. تشویق و تقدیر او و چند معلم دیگر در دبیرستان موجب شد که از سال 1341 به جمع نویسندگان مجله کیهان بچهها بپیوندم و مدت 4 سال با آن نشریه همکاری داشته باشم.
معلم دیگر من که تشویقهای او را هرگز فراموش نمیکنم مرحوم عباس یمینی شریف، شاعر، نویسنده و سردبیر کیهان بچهها بود. او داستانهایی را که برای مجله مینوشتم با دقت بسیار تصحیح و ویرایش میکرد. البته مرحوم جعفر بدیعی، مدیر کیهان بچهها نیز من را خیلی تشویق میکرد.
بسیاری از آثاری که از شما قبل و بعد از انقلاب اسلامی منتشر شده است درونمایه دینی دارند. ممکن است عامل این گرایش را هم بگویید؟
در این مورد هم باز یک معلم فرهیخته و آگاه به نام آقای حسینی نقش اساسی داشت. او معلم تعلیمات دینی در دوره دبیرستان بود و در پایان هر درس داستانی از زندگانی پیامبران، مخصوصا زندگانی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل میکرد و از من میخواست آن داستان را به زبان ساده بنویسم و در روزنامه دیواری مدرسه در بخش داستانهایی از بزرگان بیاورم. آن معلم آگاه مانند پدر و مادرم شعلههای عشق به اهل بیت(ع) را در درونم فروزان کرد و موجب شد که سالها بعد به نوشتن کتابهای دینی بپردازم.
آقای حکیمی ! چه عاملی سبب شد که شما بسیاری از مطالب تاریخی و معارف دینی را بیشتر از طریق داستان برای نوجوانان مطرح کنید؟
به تجربه برایم ثابت شده است که بسیاری از مباحث علمی، دینی و تعلیمی را میتوان از طریق داستان و از زبان شخصیتهای آن برای خوانندگان و بویژه نوجوانان و جوانان آموزش داد. البته با این نظر، عدهای موافق نیستند. اما برای خود من به اثبات رسیده است که میتوان از طریق داستان و حکایت، حق و باطل، درست و نادرست، زیبایی و زشتی را به خواننده آموخت. در ادبیات دینی میتوان از زبان ادبی ساده و جذاب استفاده کرد. ما میتوانیم عدالتخواهی، مدارا، مهرورزی و انساندوستی را که بنمایه تعالیم ادیان توحیدی است برای خوانندگان شرح دهیم. بعد از انقلاب اسلامی خوشبختانه نویسندگانی آگاه به تعالیم قرآنی داستانهایی بسیار ارزشمند منتشر کردند که تاثیر فراوان بر نوجوانان گذاشتند.
فراموش نکنیم اولین وظیفه نویسندگانبویژه نویسندگان کودکان و نوجوانان آن است که انسان فرزانه خالی از تعصب تربیت کنند. این راه پیامبران توحیدی بوده است؛ بیرون آوردن انسانها از چنگال بتپرستی، تعصب و خودبزرگبینی.
با توجه به این که شما تاکنون آثار بسیاری در زمینه تاریخ اسلام، ادیان و مذاهب و ادبیات را خوانده و نوشتهاید میتوانم بپرسم کدام اثر بیش از کتابهای دیگر توجه شما را جلب کرد؟
الغدیر تالیف مرحوم علامه امینی، شگفتانگیزترین اثری است که در طول زندگی خود آن را خواندم. در این گفتوگوی کوتاه نمیتوانم درباره اهمیت این اثر سخن بگویم. کتاب المراجعات مرحوم شرفالدین نیز تاثیر بسیار بر من داشت.
برخی افراد که خود را کارشناس ادبیات کودک و نوجوان میدانند در نقد آثار شما نوشتهاند که در داستان و رمان و قصه نمیتوان مسائل ایدئولوژیک و عقیدتی را مطرح کرد، بلکه باید داوری نهایی را به عهده خواننده گذاشت. نظر خودتان چیست؟
این طرز تفکر، میراث چپگرایان قبل و بعد از انقلاب اسلامی است. سکولارها هم همین عقیده را دارند. جالب اینجاست که نویسندگان تودهای قبل از فروپاشی شوروی سابق میتوانستند اندیشههای کمونیستی را ساده کرده و به زبان ساده برای کودکان و نوجوانان در داستانها بنویسند، اما اگر نویسندگان اسلامی از زبان شخصیتهای داستان از حقانیت شیعه اثنیعشری مطلبی مینوشتند، مورد اعتراض قرار میگرفتند. بسیاری از این افراد که بعد از انقلاب دایرهالمعارف یا دانشنامه نویسندگان کودکان و نوجوانان را منتشر کردند از نویسندهای با یک اثر یادی کردهاند، اما نام من و آثارم در هیچ صفحهای دیده نمیشود. من تا زمانی که برای کودکان و نوجوانان و جوانان مینویسم از زبان شخصیتهای داستان از مبانی عقیدتی تشیع علوی با دلیل و منطق دفاع میکنم.
آقای حکیمی! قبل از انقلاب اسلامی شما بیشتر داستانهای دینی مینوشتید. داستانهایی که با استقبال نوجوانان و جوانان روبهرو شد. پس از انقلاب تا آنجا که من خوانده و دیدهام بیشتر به تاریخ پرداختهاید. مجموعه 22 جلدی تاریخ تمدن یا داستان زندگی انسان، نگاهی به تاریخ معاصر، ایران در عصر ناصرالدین شاه، تاریخ معاصر ایران (جلد یک قاجاریه) و هزار و یک حکایت تاریخی از جمله آنهاست. علت گرایش شما به تالیف کتابهای تاریخی چیست؟
قبل از انقلاب اسلامی برای نوشتن داستانهای دینی در نشریاتی مانند مکتب اسلام، نسل نو، مکتب تشیع، نسل جوان و پیام شادی به مطالعه تاریخ اسلام، قصههای پیامبران و نهضتهای آزادیبخش در کشورهای اسلامی پرداختم و آن زمان بود که به اهمیت پژوهش در تاریخ پی بردم و لذا از سال 1354 تصمیم به تالیف تاریخ تمدن ویژه نوجوانان گرفتم و از همان زمان شروع به یادداشتبرداری از کتابهای تاریخیای که میخواندم کردم. نخستین جلد این اثر سال 1362 منتشر شد. جلد 22 یعنی آخرین جلد آن هم سال 1382 منتشر گردید.
شما در مقدمه جلد اول این مجموعه از اهمیت آشنا ساختن نوجوانان با سیر تمدن بشری به تفصیل سخن گفتید. علت تاکید بسیار شما برای آموختن تاریخ چیست؟
البته مطالعه تاریخ برای تمام افراد حتی کهنسالانهم ضروری است. در کتاب دیگری که جلد اول آن انشاءالله بزودی در 600 صفحه از طرف شرکت سهامی انتشار با عنوان تاریخ تمدن ایران و جهان منتشر میشود بر این نکته تاکید کردهام که آگاهی از سیر تکامل انسان برای هر فرد بسیار ضروری است.
اگر موافق هستید گفتوگو را به سمت نقش ایرانیان در بنای تمدن بشری ببریم؟
کاملا موافقم، اما توجه داشته باشید آنچه اکنون برایتان میگویم از روی تعصب نیست، بلکه به خاطر 40 سال مطالعه مداوم در زمینه تاریخ است. من عقیده دارم ایرانیان در معماری زیربنای تمدن بشری و سپس پیشرفت آن نقش مهم و اساسی داشتهاند. دانشمندان برجستهای چون فرای، گیرشمن، دورانت، فنکرمر، گروسه، اشتاینر، پوپ و دهها دانشمند و باستانشناس دیگر از نقش ایرانیان در زیربنای تمدن انسان سخن گفتهاند و مدارک بسیار در این زمینه ارائه دادهاند. بعد از آن میرسیم به نقش مسلماناندر بارور ساختن علوم و هنر در تمدن بشری. من چندین مقاله در این زمینه برای نوجوانان و جوانان از زبان انگلیسی ترجمه کردم که در چند نشریه چاپ شد. جالب اینجاست که در قلمروی پیشرفت مسلمانان، ایرانیان از دیگر مسلمانان جلوترند. ایرانیان تا قرن هشتم و نهم هجری به آنچنان پیشرفتهایی در زمینه علم و دانش نایل شدند که شاردن در سفرنامه خود نوشت: «استعداد و نبوغ ایرانیان بیش از هر رشته و فن مصروف علوم شده به گونهای که میتوان گفت در قسمت علم و دانش کاملا کامیاب گشتهاند».
با توجه به تعداد کتابهایی که تاکنون در زمینه تاریخ تالیف کردهاید بدون تردید تاکنون کتابهای تاریخی بسیاری را خواندهاید میتوانید برایمان بگویید که در میان تاریخنگاران ایرانی به کدام مورخ بیشتر علاقه دارید؟
در میان مورخان معاصر ایرانی به آثار مرحوم دکتر عبدالحسین زرینکوب علاقه زیادی دارم. استاد زرینکوب، درس زندگی را از تاریخ آموخته بود و انسانیت را در آیینه تاریخ نگاه میکرد. وی تلاش میکرد که همان نگرش به تاریخ را به خواننده آثار خود منتقل سازد. آثار وی درباره تاریخ ایران و تاریخ اسلام واقعا آثاری بسیار جالب هستند. استاد زرینکوب در واقع شیوه درست پژوهش در تاریخ را به من آموخت. کتاب کارنامه اسلام استاد زرینکوب به راستی کتابی فوقالعاده است. از دیگر مورخان پرتلاش و شریف تاریخ معاصر میتوان از مرحوم دکتر عبدالهادی حائری نام برد. او در اکثر آثار خود همه تاریخنگاران را به دقت دعوت میکرد و عقیده داشت که یک سخن دروغ یک تاریخنگار گاه موجب گمراهی چندین نسل میشود. از دیگر مورخان شریف و پاکدامن که به آثار وی علاقه بسیار دارم مرحوم غلامرضا نجاتی است.
برخی مورخان این روزها نسبت به رسوخ تعصب و تحریف در تاریخنگاری، انتقادهایی را مطرح کردهاند. نظر شما در این باره چیست؟
مرحوم دکتر عبدالهادی حائری و دیگر مورخان بزرگ، تحریف تاریخ را بزرگترین خیانت یک مورخ میدانستند؛ وقتی یک مورخ از روی تعصب یا به خاطر گرفتن صله و انعام دروغی را نوشت، ممکن است سالها و قرنها مورخان دیگر آن دروغ و تحریف را راست بپندارند و آن را در کتابهای خود بنویسند و آن دروغ موجب پدید آمدن کینهها و بغضها و جنگهای پرتلفات شود. البته ممکن است آن مورخ اولی قصد و غرضی کینهتوزانه نداشته باشد، اما تعجیل در نوشتن و ثبت وقایع آن مصیبت بزرگ را پدید آورده است.
شما مدتی در آموزشگاه نابینایان خزائلی تدریس میکردید و میدانم که آن دوران را بهترین دوران تدریس خود میدانید. علت این علاقه فراوان شما به نابینایان چیست؟
من چند سالی در سازمان آموزش و پرورش کودکان و دانشآموزان استثنایی مسوول واحد انتشارات آن سازمان بودم. چند کتاب برای تیزهوشان، کمتوانهای ذهنی، ناشنوایان و نابینایان ویرایش کردم. در میان کتابها و نشریاتی که از سراسر جهان به دفتر آموزش استثنایی رسید یک کتاب توجه من را بشدت جلب کرد. آن آموزش با پدران و مادرانی بود که کودکانشان نابینا متولد میشوند. شروع کردم به ترجمه آن. خوشبختانه آقای لواسانی مدیر آموزشگاه نابینایان خزائلی از ترجمه آن آگاه شد. ترجمه فارسی آن در آموزشگاه خزائلی تکثیر شد و در اختیار والدین کودکان نابینا قرار داده شد.
آنها خواندن آن کتاب را بسیار مفید دانستند و ضمن ارسال نامه به مدیر مدرسه خزائلی و رئیس سازمان آموزش کودکان و دانشآموزان استثنایی از آنها تقاضا کردند مقدماتی فراهم سازند که من تدریس در آن مدرسه را برعهده گیرم. قبول کردم و مدت 2 سال در آموزشگاه خزائلی به تدریس تاریخ، تعلیمات دینی و زبان انگلیسی مشغول شدم و در آن مدت بود که متوجه شدم نابینایان چقدر مهربان هستند. بسیاری از شاگردان من پس از چند سال موفق شدند به دانشگاه بروند. آقای دکتر یوسفی که در رشته حقوق چند سال پیش موفق به دریافت دکتری این رشته شد از شاگردان من بود. من خاطرات زیادی از آن 2 سال دارم. من به نابینایان خیلی علاقه دارم و اکنون پس از سالها بازنشستگی باز هم با موسسه عصای سفید همکاری میکنم.
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: