حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
یادتان هست روزی از آن پنجره سبز سخن گفتم که پیامبر من شد؟ فکر کنم این پروانه هم پیامبر هیل بوده است! نبوده است؟
امروز یکی از خوانندگان فرزانه تارنمایم به نام عباس رسولزاده بیدگلی، به خاطرم آورد که 27 آذر مصادف است با سالگرد روزی که 11 سال پیش در 18 دسامبر 1999، پروانه توانست سرانجام طبیعتستیزان آمریکایی را که قصد داشتند تا رویشگاه بلندترین و تنومندترین درخت دنیا، موسوم به سرخ چوب غولپیکر یا
Sequoia sempervirens را در جنگل هومبولت ایالت کالیفرنیا نابود کنند، از تصمیم خود بازداشته و تضمین دهند که هرگز به این درختان زیبا و یگانه آسیبی نخواهد رساند.میدانید چگونه پروانه موفق به چنین کاری شد؟
او 738 روز را در بالای یکی از همان درختها ـ که اینک به آن لونا (
Luna) میگویند ـ سپری کرد!باورتان میشود؟ یک دختر 25 ساله از 10 دسامبر 1997 تا 18 دسامبر 1999 را در ارتفاع 55 متری از زمین و روی یک درخت زندگی کرد و تا تضمین نگرفت، از آن درخت پایین نیامد تا به همه ثابت کند، او پیامبر خود را یافته است و میداند که رسالتش در این دنیا چیست؟
پیشتر، از ماجرای بارون درختنشین برایتان گفته بودم، یادتان هست؟
جولیا هیل نشان داد که آن بارون میتواند مرد هم نباشد! در عین حالی که از مردان چیزی هم کم ندارد! دارد؟
گفتنی آن که خانم هیل، اینک به عنوان یک فعال محیط زیستی شناخته شده در جهان، اقدامهای بازدارنده خود را فقط محدود به داخل آمریکا نکرده و برای نجات طبیعت کره زمین، فعالیتهای خویش را همچنان ادامه داده و گسترش میدهد که میتوانید برای آگاهی از جزئیات این برنامهها و فعالیتها، بویژه اثرگذاریاش روی رهبران برخی از کشورهای آمریکای لاتین به صفحه مربوط به او در ویکی پدیا مراجعه کنید. خب، همه چیز را گفتم، جز پاسخ به پرسشی که در پیشانی این یادداشت هنوز میدرخشد!
فرض کنیم در وطن عزیز ما، در ایران هم یک پروانه بود! دختری که دلش میخواست برای جلوگیری از قطع درختان در جنگل لویزان یا باغ گیاهشناسی نوشهر، برای مخالفت با احداث جاده ابر، برای اعتراض به نحوه مهار آتش در گلستان و زاگرس، برای جلوگیری از قطع درختان دنا به بهانه عبور لوله گاز، برای مخالفت با احداث سد 15 خرداد، سیوند و...، برای دفاع از حق زیستن حیوانات، برای نجات دریاچه ارومیه و نخلستانهای اروندکنار و رویشگاه مانگرو در نایبند و دریاچه بختگان و... اعتراض کند! با او چه میکردیم؟!
وبلاگ دلنوشتههای محمد درویش
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....