مادرش را دید. لبخندی کمرنگ روی لبش نقش بست. مادر هم میخواست لبخند بزند، اما گویا توانش را نداشت. دست دخترکوچولو کمکم شل شد. میخواست به آغوش مادر پناه ببرد. اما این بار پدر بود که دستان ظریف دخترک را محکم چسبید. با حرکتی ناگهانی دختر را سمت خودش کشید و با خشونت به او گفت: «باید بریم.» دخترک نمیدانست چه شده، اما حدس میزد مادر را تا مدتی نخواهد دید؛ این را از چشمان خیس مادر و نگاه پدر فهمیده بود... .
داستان این دخترکوچک، سرنوشت هزاران دختر و پسری است که به دلیل تصمیم پدر و مادر، زندگیشان تغییر میکند، آیندهشان به کل عوض میشود و نوع دیگری از زندگی را تجربه خواهند کرد.
البته این داستان همیشه به همین راحتی اتفاق نمیافتد؛ دخترک کوچک آن روزها بزرگ میشود و دقیقتر میفهمد چه اتفاقی افتاده، وقتی که دختر بفهمد طلاق چیست، جدایی چیست، تنهایی چه طعمی دارد و... در مییابد که غرورش خرد شده و احساساتش نادیده گرفته شده است. دختری که حالا نه تنها غم دوری از پدر یا مادر، بلکه نگاه سنگین همکار، نامزد، همسر و... را هم باید تحمل کند.
بنابراین میبینیم که گاهی شرایط تغییر میکند، اما اصل قضیه همان است؛ تنهایی، دلتنگی، ناامیدی و... .
احساساتی که پس از طلاق تجربه خواهد شد، نهتنها خوشایند نیستند، بلکه باعث آزار و اذیت روحی و جسمی هم میشوند.
در نتیجه بهتر است تا حد ممکن این راه را انتخاب نکنیم؛ قدری به آینده فکر کنیم؛ آینده خود و بچههایی که کاملا بیتقصیر بوده و هستند و کمی بیشتر تحمل کنیم. اما به هر حال در مواردی این اتفاق ناخوشایند روی میدهد؛ پس باید سعی کنیم وقتی طلاق اتفاق افتاد، اوضاع را کمی تغییر دهیم.
پسلرزههای طلاق
جدایی سخت است، به هر صورت که روی دهد، هر زمانی که اتفاق بیفتد و به هر صورتی که پیش برود. بعد از طلاق همه افراد خانواده آسیب میبینند. صدماتی که شاید زود التیام نیابد و برخی از اثراتش تا همیشه باقی بماند. طلاق مانند جراحتی است که حتی وقتی خودش خوب میشود و دردش از بین میرود، اثر آن تا آخر عمر باقی است. اما میتوانیم با کمی تدبیر و تامل این مشکل را تا حدی بهبود بخشیم.
یکی از نتایج بارز طلاق افسردگی است؛ افسردگی زن، مرد و بچهها. بعد از طلاق کانون خانواده از هم گسسته میشود و همه به کمک نیاز دارند؛ همه ناامیدند و خسته. یکی از نکات مهم در این مقطع این است که دقت داشته باشید در چنین شرایطی بدون تجویز پزشک از قرص و دارو برای آرام کردن خودتان استفاده نکنید. به جای اینکه بنشینید و به گذشته و مشکلات فکر کنید، اقدامی موثر انجام دهید. این اقدامات برای هر کس، کاری خاص است؛ از صحبت با دوستان شروع شده و تا کمک گرفتن از روانشناس و روانپزشک پیش میرود. فقط بدانید در چنین شرایطی به جای غصه خوردن باید تلاش کنیم که مشکل حل یا کمتر شود.
فرزندان، برگ برنده بازی
فرزندان پس از جدایی والدین به اندازه کافی سختی و دلتنگی را تجربه میکنند. بنابراین میان دعواها و مشاجرات پس از طلاق پای آنها را وسط نکشید. روزهای خوش اول ازدواج یادتان هست؟ روزها، ماهها و سالهایی که با همسرتان شاد بودید؟ آن روزها فرزندان یا نبودند یا آنقدر کوچک بودند که روابط مثبت پدر و مادر را درک نمیکردند. پس حالا که شادیها فقط برای خود شما 2 نفر بوده است، ناراحتیها را هم برای خودتان نگه دارید. آنها بیگناه هستند. سعی نکنید برای رسیدن به اهدافتان، بچهها را سپر بلا کنید.
در ضمن، آنها را وادار نکنید از شما طرفداری کنند. شاید با خودتان فکر کنید هیچ وقت اجباری در کار نبوده است. ولی بیایید حداقل با خودمان روراست باشیم؛ وقتی فرزند ما از دیگری تعریف میکند، رفتار ما هم با او تغییر کرده و در نتیجه او مجبور به طرفداری از یک طرف میشود. به هیچوجه نگذارید بچهها در این رفتار بچهگانه شما شرکت کنند.
زندگی بعد از طلاق
گاهی انتخاب دیگری به غیر از طلاق باقی نمیماند. گاهی همسران مجبورند جدایی را انتخاب کنند تا زندگیشان را نجات دهند. زندگی پس از طلاق برای خیلی از افراد حکم جهنم را دارد. به گونهای که رهایی از افکار آزار دهنده و بهبود روحی امری ناممکن به نظر میرسد.
اما در این شرایط اول از همه به فکر بچهها باشید. دائم به خودتان گوشزد کنید آنها گناهی ندارند. آنها به نوعی بازیچه تصمیمهای درست و غلط بزرگترها شدهاند.
اما بدانید این مطلب به معنی مقصر دانستن خودتان هم نیست. شرایط اینگونه پیش آمده، چارهای نیست جز پذیرش. غم و غصه خوردن هم راهحل مناسبی نیست. به جای اینکار، دستتان را به زانوها بگیرید و از زمین بلند شوید. زندگی ادامه دارد. حتی اگر همسر شما به هر دلیلی ـ موجه یا غیرموجه ـ شما را تنها گذاشته باشد.
به خودتان دروغ نگویید
امروز دیگر همسری کنار شما نیست. بچهها هم چه بخواهید و چه نخواهید در این بازی قرار گرفتهاند. بنابراین بیایید حداقل با خودتان روراست باشید. به خودتان دروغ نگویید. شاید الان فرصت خوبی باشد تا بفهمیم چه شد که زندگی به اینجا رسید. شما که روزی همسر خود را برای زندگی انتخاب کرده بودید و عهد بسته بودید که تا آخر عمر کنار هم بمانید، چه شد که اینگونه همدیگر را تنها گذاشتید؟
شاید فکر کنید نوش دارو بعد از مرگ سهراب است. اما اشتباه نکنید، زندگی ادامه دارد. باید اشتباهات را تشخیص داده و از آنها درس گرفت. شاید با این کار بتوانیم بسیاری از مشکلات دیگر را در ارتباط با دیگران و روابط شخصی و اجتماعیمان حل کنیم.
آرزوها نمردهاند
شاید پس از طلاق فکر کنید تمام امید و آرزوهایتان برباد رفتهاند. شاید فکر کنید دیگر ادامه زندگی مفهومی ندارد. اما کمی به خودتان فرصت دهید. اجازه دهید کمی زمان بگذرد. سپس میبینید که میشود بهتنهایی هم به خیلی از خواستهها رسید.
همچنین ممکن است همراهی بهتر هم پیدا شده و ادامه راه زندگی را با او همسفر شوید. اما دقت کنید ناراحتی و عصبانیت ناشی از طلاق باعث نشود حس عشق و علاقه را اشتباه بگیرید. دوستداشتن و دوست داشته شدن احساساتی طبیعی و نیاز هر انسانی است. اما گاه ما به دلیل شرایط نابسامان روحی، احساسات دیگر را با این نیاز اشتباه میگیریم.
در نهایت نیز بدانیم که باید خودمان را دوست داشته و محترم بشماریم. بنابراین اجازه ندهیم شرایط روحی باعث شود نسبت به خودمان بیتوجه شده و مشکلات بیشتری به وجود آوریم.