حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
فیلمهای هالیوودی دهه 80 میلادی را میتوان با زشتیهای ظاهری و اغراقشده آن دوره، بازیهای خشک و مصنوعی و مدهای زودگذر شناخت. بهعبارت دیگر، سری فیلمهای علمی - تخیلی بازگشت به آینده از همه نظر گناهکار است. اما اگر رد آتشین بهجا مانده از آن ماشین زمان عجیب و غریب برای عده بسیاری نوستالژی خاصی داشته باشد، این نسخه رستاخیز بازی از فیلم آن دوران برایشان بسیار جذاب خواهد بود. تلتیل گیمز باز هم بهسراغ بازیهای قسمتی و داستانی رفته و این بار بازگشت به آینده را تولید کرده است که بهعنوان نسخه اول این سری، بهطور کامل انتظارات را برآورده میکند، هر چند که حل معماهای این بازی بهاندازه دیگر بازیهای تولیدی توسط این شرکت دشوار نیست و فتیله آن کمی پایین کشیده شده است.
این بازی بهجای آنکه ماجراهای انجام شده در فیلم را تکرار کند، به قلمروی جدیدی رفته است و ماجراهای مارتی مکفلای و دکتر امتبراون را در آنجا دنبال میکند. این بازی درست بعد از انتهای فیلم سوم و در هیل ولی رخ میدهد. دکتر چندماهی است که گم شده است و شهر میخواهد اموال وی را بهفروش برساند تا بدهیهای او که بهخاطر عدم حضور وی رخ داده است را صاف کند. مارتی تمایلی بهاین کار ندارد، همچنین نمیخواهد هیچ کدام از اموال دکتر به دست دشمنش بیف تنن بیفتد. اما بزودی ماشین زمان دکتر (دیلورین) با پیغامی ضبطشده از سوی دکتر ظاهر میشود که جایی در گذشته گم شده است و مارتی مشکلات بزرگتری دارد که با آنها دست و پنجه نرم کند. بنابراین باید راهی پیدا کند که رفیق پیر خود را نجات دهد و به یک ماموریت سفر در زمان عجیب وارد میشود که در محله مسکونی هیل ولی قدیم جریان دارد. داستان سرگرمکننده بازی با تعامل قابل قبول کاراکترها جذابتر میشود و ماجرا را منطقی و قابل درک میکند.
مارتی و دکتر شخصیتهای قوی و اصلی هستند و طراحی کاراکترهایشان و همچنین صداگذاری درست این بازی را سرگرمکننده میکند. دکتر را خود کریستوفر لوید (بازیگر همین نقش در فیلم) صداگذاری میکند، در حالی که کاراکترهای دیگر را کسانی صداگذاری میکنند که صدایی مشابه دارند. صداگذاری شخصیتها بهطور کامل قابل تقدیر است بهخصوص صدای مارتی بهچشم میآید. حتی با وجود درخشش کارتونی این بازی، کاراکترها و موقعیتها بهطور کامل در اپیزود اول بازی بازگشت به آینده معنا پیدا میکنند. این بازی یکی از بهترین بازیهای تلتیل از نظر ظاهری است. هیل ولی نیز مکانی وسیع و پر از جزئیات است که میتوان در آن وقت گذرانی کرد و به گشت و گذار پرداخت. هر چند اینکه شهر بیشتر از یک حدی دارای تعامل نیست، کمی باعث ناامیدی است. وقتی مارتی وارد بیشتر ساختمانها یا فروشگاهها میشود، دوربین بیرون جا میماند. در چنین لحظاتی، مارتی با افراد پشت درهای بسته دیالوگی سریع برقرار میکند و بعد به خیابان باز میگردد. هر چند که لوکیشنهای خوب داخلی در این بازی وجود دارند که میتوان حسابی در آنها به گشت و گذار پرداخت. معماهای بازی نیز خوب طراحی شدهاند، هر چند تعدادشان کم است و با فاصله زیادی از همدیگر رخ میدهند.
کنترل حرکتی مارتی مستقیما با کلیدهای WASD انجام میگیرد تا در هیل ولی بتواند حرکت کند، در حالی که کلید ماوس برای برقراری ارتباط با نقاط مهم و انتخاب آیتمهای موجود در کوله پشتی است. همچنین میتوان سبک بازی را بهحالت قدیمی ماوسی برگرداند که با کلیک کردن و کشیدن میتوان مارتی را به حرکت در آورد. هر دو این سبک کنترلها قابل بازی کردن هستند، هر چند به دلیل ثابت بودن دوربین و تغییر خط فرضی، عبور از یک منطقه به منطقه دیگر، زاویه دوربین را تغییر میدهد و مجبورید جهت حرکت مارتی را با دوربین تنظیم کنید.
بزرگترین نقطه قوت این بازی، داستان قوی، شخصیتهای بهیادماندنی و پر زرق و برقکردن همه چیز است که بازی را نسبت به هر چیز دیگر دوستداشتنی میکند. هر چند که وقتی صحبت از گیمپلی و معماهای بازی میشود، انگار که خیلی قرار نیست خودتان را درگیر آن بکنید. جریان و هدف بازی برای یک بازی استاندارد ماجراجویی خوب است. کافی است خط اصلی داستان را دنبال کنید، تا بتوانید اشیای لازم را پیدا کرده و همراه خود حمل کنید تا بالاخره زمانی به آن احتیاج پیدا کنید. بیشتر معماهایی که با آن روبهرو میشوید، جالب هستند و روی آنها فکر شده است.
برای مثال باید راهی را بیابید که نسخه جوانتر دکتر را گول بزنید تا اختراع خاصی را کامل کند و بتواند خود پیرترش را نجات دهد که این راه دویدن در پیست اسبدوانی با پیغامهای جذاب است. معماهای بازی را میتوان بیشتر در بخش ساده طبقهبندی کرد، بنابراین حل کردن آنها لذت بخش است اما نباید به این بازی بهعنوان یک بازی فکری نگاه کرد. اگر در بخشی از بازی گرفتار شدید، سیستم راهنمای بازی میتواند شما را به مسیر درست برگرداند.
بهجز نبود پیچیدگی کافی برای حل معماها، دیگر کارهای انجام شده توسط تلتیل گیمز طوری است که میتواند آدم را برای چند ساعت کوتاه کنار این بازی نگه دارد.
در این بازی کوتاه، آنقدر داستان و شخصیت وجود دارد که دیگر نقصهای آن را بهطور کامل میپوشاند. اگر این قدرت داستانی و این حقیقت که خط اصلی داستان در طول سریهای بعدی این بازی ادامه داشته باشد، از الان عدهای انتظار بازی بعدی آن را میکشند. این سریال بازیها پتانسیل زیادی دارد و طعمی که در اپیزود اول وجود دارد، بنیاد محکمی خواهد بود برای ادامه دنباله بازی بازگشت به آینده.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....