اگرچه بسیاری از نمادهایی که فیلم به آن اشاره دارد در حال حاضر کلیشهای است اما با در نظر گرفتن زمان ساخته شدن آن به نظر میرسد همچنان اثر قابلتوجهی است. فیلم شخصیتمحور است و تلاش میکند براساس کنش و واکنش شخصیتها، داستانش را روایت کند.
جمشید هاشمپور به عنوان ستاره فیلم در طول فیلم از «شخصیتبد» آرامآرام به سمت «شخصیت خوب» میچرخد. با این که بیشتر فیلم براساس اکشن و ماجراهای پیدرپی به هم مربوط میشوند اما کمتر دچار لکنت روایت میشود و خیلی راحت داستانش را با مخاطب در میان میگذارد.
فیلم زمانی اکران شد که صحنههای هیجانی آن با سوت و کفزدن مخاطب همراهی میشد. تاراج لبریز از صحنههایی بود که مخاطب بشدت با آن همذاتپنداری میکرد. بزرگترین ویژگی فیلم تاراج این بود که شبیه هیچکدام از آثاری که در آن زمان به نمایش درآمدند، نبود. تاراج از الگوی فیلمهای وسترن پیروی میکرد و خیلی ساده، شخصیتهای مثبت و منفی آن جلوه میکردند و به چشم میآمدند. تضادی که از اصطکاک شخصیتهای مثبت و منفی به وجود میآمد، تماشاگر را بیواسطه به سمت ماجراهای پرشمار فیلم پرتاب میکرد و این موفقیت کمی برای فیلمی مثل تاراج نبود.
صحنه پایانی فیلم بشدت یادآور فیلم مطرح «بوچ کسیدی و ساندنس کید» بود زمانی که رابرت ردفورد و پل نیومن دو گنگستر راهزنی که در محاصره سربازان گرفتار آمدهاند و آگاهانه تلاش میکنند مرگشان را انتخاب کنند. در حافظه سینماروهای حرفهای دهه 60 چند فیلم ایرانی با نام کارگردان، بازیگران و قصهشان حک شده است که تاراج و عقابها از مهمترین آنها به حساب میآیند. پخش دوباره تاراج حداقل یادآور این است که سینمای بدنه ایران، چه دورانی را از سرگذرانده است.
با مقایسه فیلم تاراج با فیلمهایی که این سالها بر پرده سینما رفته، میتوان مقایسه کرد که تا چه میزان سینما متحول شده و احیانا این تحول چه سمت و سویی داشته است. امسال قرار است از جمشید هاشمپور در جشنواره فیلم فجر تجلیل شود. به نظر میرسد تلویزیون با پخش فیلم تاراج پیشاپیش از این بازیگر مطرح سینمای ایران تجلیل کرده است.