گفت‌وگو با یک قاتل بخشوده شده

قول می‌دهم ،شرافتمندانه زندگی کنم

فکر رسیدن به پول و خوشبختی آنچنان ذهن زوج جوان را تسخیر کرده بود که حتی حاضر شدند دست به قتل بزنند. سعید چند ماه بعد از جنایت بازداشت شد و پس از محاکمه به قصاص محکوم شد. این مرد بعد از چندین سال تلاش توانست رضایت اولیای دم را جلب کند و از قصاص رهایی یابد. سعید 2 هفته قبل به خاطر جنبه عمومی جرم بار دیگر محاکمه و این دفعه به حبس محکوم شد. او در حالی مجازاتش را تحمل می‌کند که همسرش نیز به اتهام معاونت در قتل در زندان به سر می‌برد. سعید در گفت‌و‌گو با ما از چرایی این قتل و احساسی که حالا بعد از گرفتن رضایت دارد صحبت کرده است.
کد خبر: ۳۷۹۶۳۱

تو و همسرت متهم هستید زن جوانی را به قتل رسانده و اموالش را به سرقت برده‌اید. چرا آن کار را کردید؟

همسرم در قتل نقشی نداشت من بودم که او را کشتم و حالا هم پشیمان هستم.

نگفتی چرا این کار را کردی؟

او به من بدهکار بود. می‌دانستم پول دارد، اما بدهی‌اش را نمی‌داد. من آن روز خیلی عصبی بودم و می‌خواستم پولم را بگیرم.

تو همسرت را با خودت به خانه آن زن برده بودی و پلیس می‌گوید برای این که کمکی داشته باشی تا بتوانی راحت‌تر آن زن را بکشی این کار را کردی اگر چنین قصدی نداشتی چرا همسرت را بردی؟

من چنین قصدی نداشتم. همسرم را با خودم بردم برای این که می‌ترسیدم مقتول به من تهمت بزند و بگوید نظر سوءنسبت به او داشتم. تنها دلیلی که من همسرم را بردم همین موضوع بود. فرضیه پلیس در این خصوص غلط بود. من واقعا همسرم را دوست داشتم و می‌خواستم با او زندگی خوبی بسازم و نمی‌خواستم خودم و او را بدبخت کنم.

با مقتول چطور آشنا شدی؟

من پیک موتوری بودم و برای این که هزینه زندگی‌ام را تامین کنم با موتور کار می‌کردم. مقتول هم یکی از مشتریان من بود. یک روز به دفتر ما زنگ زد و گفت یک پیک می‌خواهد.

نوبت من بود که به سرویس بروم. آن زن به من گفت می‌خواهد فردی را تعقیب کنم و در ازای این کار پول خوبی می‌دهد. حرف‌هایش باعث شد من اغفال شوم و قبول کنم.

کسی که مقتول از تو خواسته بود تعقیبش کنی چه کسی بود؟

اوایل به من نمی‌گفت چه کسی است، اما من بعد از مدتی متوجه شدم آن مرد همسر صیغه‌ای مقتول است و مقتول به او شک دارد.

روزی چند ساعت آن مرد را تعقیب می‌کردی؟

مدت زمان زیادی بود. چون من که هزینه روزانه‌ام را همان روز تامین می‌کردم، خیلی سخت بود.

مقتول دستمزدم را نمی‌داد و می‌گفت، فعلا پولی ندارد. من هم برای این که بدهی‌ام را بگیرم این کار را کردم.

مقتول در بیمارستان کار می‌کرد و دوستان او تو را مقابل بیمارستان دیده بودند برای چه به محل کار مقتول می‌رفتی؟

برایش گزارش می‌بردم و می‌گفتم مردی که در تعقیبش هستم چه کرده است و حالا کجاست بعد هم آدرس خانه‌اش را به من داد تا بتوانم او را در خانه‌اش ملاقات کنم.

از شرایط زندگی زن جوان با خبر بودی؟

در مدتی که با او آشنا بودم گفته بود فرزندی دارد که با شوهر اولش زندگی می‌کند. من به درستی نمی‌دانم آنها چرا از هم جدا شدند، اما در مدتی که با مقتول ارتباط داشتم متوجه شدم او زن شکاکی است و مرتب اطرافیانش را کنترل می‌کند. او همیشه به دیگران شک می‌کرد و دیگر من را کلافه کرده بود.

چرا قبل از این که او را به قتل برسانی نخواستی که پولت را بدهد؟

من از او خواستم او هم قبول کرد. گفت باید به خانه‌اش بروم. البته او چند بار وعده داده، اما پولم را پرداخت نکرده بود. بار آخر که به خانه‌اش رفتم، آنقدر عصبانی شدم که کنترل خودم را از دست دادم و زن بیچاره را خفه کردم.

همسرت جلوی کارهای تو را نگرفت؟

او سعی کرد این کار را بکند، اما نتوانست. بعد از قتل هم هر دو آنقدر ترسیدیم که فرار کردیم.

چطور شناسایی شدی؟

کسی من را نمی‌شناخت و همین به من امیدواری می‌داد، اما اشتباه من این بود که در آن خانه کلاه ایمنی‌ام را جا گذاشته بودم و همکاران مقتول هم مرا چندین بار جلوی بیمارستان دیده بودند و همین هم باعث شناسایی من شد.

تو و همسرت با هم بازداشت شدید در حالی که تو مدعی هستی همسرت در قتل نقشی نداشت و حتی مدعی شدی قرار نبود دست به آدم‌کشی بزنید پس چرا پلیس مدارکی را ارائه داده است که نشان می‌دهد او در این قتل نقش داشت؟

همسرم در ابتدا فکر کرده بود می‌تواند با پذیرش قسمتی از اتهامات من جرمم را کمتر کند و من از مجازات اعدام رهایی یابم. او اشتباه کرد و اتهام را قبول کرد در حالی که در واقع او نقشی نداشت.

تو توانستی رضایت اولیای دم را به دست آوری و از مجازات قصاص رهایی یابی. چطور این کار را کردی؟

من معتقدم این اتفاق به دست من یا خانواده‌ام نیفتاد. این کار را خداوند کرد. من خیلی ناراحت بودم و عذاب‌وجدان عجیبی داشتم. نمی‌دانستم باید چه کنم که آرام شوم. خیلی شرایط سختی داشتم. یک روز سراغ روحانی زندان رفتم و از او کمک خواستم گفتم دیگر نمی‌توانم ادامه دهم و حتی تصمیم به خودکشی هم
گرفته بودم.

آن روز روحانی زندان من را به عبادت و خویشتن داری دعوت کرد و خواست از خداوند کمک بگیرم تا بتوانم آرام شوم و برای حل مشکلم دعا کنم. فکر نمی‌کردم این کارها تا این حد در زندگی من اثرگذار باشد.

از آن روز خیلی دعا می‌کردم و بیشتر شب‌ها را تا صبح نماز می‌خواندم و دعا می‌کردم. کم‌کم خیلی آرام شدم و دیگر تنها نبودم. با هم‌بندی‌هایم دعوا نمی‌کردم و به آرامش زیادی رسیده بودم.

دعا و نیایش چقدر در این خصوص به تو کمک کرد؟

باور نمی‌کنید گذشت دختر مقتول از من بیشتر شبیه یک معجزه بود. من به معنای واقعی کلمه تغییر کرده بودم. از خداوند می‌خواستم اگر اعدام با طناب دار سرنوشت من است کمکم کند تا این شرایط را تحمل کنم و آرام بمیرم. در همین روزها بود که مادرم خبر داد اولیای دم را پیدا کرده و با آنها برای جلب رضایت وارد مذاکره شده است.

خیلی خوشحال شدم البته فکر می‌کردم راه زیادی برای گرفتن رضایت دارم، اما خدارا شکر بعد از 2 سال تلاش موفق شدم رضایت بگیرم.

شبی که به تو گفتند اولیای دم گذشت کرده‌اند چه حسی داشتی؟

خیلی خوشحال بودم. مثل آدمی که یک بار مرده و زنده شده است. احساس می‌کردم خداوند دوباره به من فرصت زندگی داده است و حالا باید به درستی از این فرصت استفاده کنم. با خودم می‌گفتم که باید کاری بکنم. باید برنامه‌ای برای زندگی‌ام داشته باشم. دلم می‌خواست به همسرم که به خاطر من در زندان گرفتار شده بود خبر بدهم، اما نمی‌توانستم.

همسرت چطور متوجه شد؟

او تلفنی با خانواده‌اش صحبت کرده بود و آنها در مورد این ماجرا برایش گفته بودند.

چه برنامه‌ای برای آینده‌ات داری؟

برنامه‌ریزی کرده‌ام بعد از این که از زندان آزاد شدم، شغلی شرافتمندانه پیدا کنم. با همسرم زندگی خوبی داشته باشم. نذر کرده‌ام در ایام محرم نذری بدهم و از خداوند به خاطر لطفی که در حق من کرد تشکر کنم. می‌دانم با راهی که در پیش گرفته بودم حتی اگر مجازات می‌شدم زجر کمتری می‌کشیدم؛ چراکه خودم را به خداوند نزدیک کرده بودم.

همسرت در چه شرایطی است؟

او تقریبا نیمی از دوران محکومیتش را گذرانده است و چند ماه دیگر می‌تواند تقاضای آزادی مشروط بکند. امیدوارم بتوانیم زندگی خوبی برای خودمان درست کنیم و از این به بعد آرام زندگی کنیم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها