حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نکته اینجاست که شما ریموت ـ کنترل ـ چیزها را پیدا کردهاید. فهمیدهاید که همه چیز به شما بستگی دارد. حال خوب و بد، احساس خوشبختی و رضایت از خود، موفقیتهای درسی و کاری و خلاصه هر اتفاقی که در اطراف شما میافتد و به نوعی به شما مربوط میشود حتما توسط خود شما هم قابل کنترل و قابل تغییر است. رسیدن به این درک به یک نوعی از استقلال نیاز دارد که به آن استقلال شخصیتی میگویند و با بلوغ رابطه مستقیمی دارد.
بدست آوردن استقلال مالی کاری به مراتب سادهتر از بدست آوردن استقلال شخصیتی است. چه بسا آدم بزرگهایی که از نظر مالی خرج هفتسر عائله را میدهند اما از نظر شخصیتی بسیار وابسته و درگیرند. مثلا همکاری که در میز کناری شما مینشیند و هیچ یک از عقایدی که برایتان بیان میکند از آن خودش نیست. همین حالا میتوانید سر رشته حرفهایش را از مجلهای که جلوی رویش باز کرده پیدا کنید. اینکه حقوق ماهیانهاش بیشتر از شماست اصلا به این معنی نیست که به همان اندازه هم میتواند استقلال رای و عقیده داشته باشد، که تنها با بلوغ فکری آدمها اتفاق میافتد.
استقلال مراتب مختلفی دارد و همانطور که کتابهای روانشناسی بر آن تاکید میکنند، استقلال شخصیتی و روانی بالاترین مرتبه استقلال است. استقلالی که بالذات به هیچ چیزی دیگری جز خود شما وابسته نیست. شما در استقلال مالی به شغلتان وابستهاید. استقلالتان وابسته به نوع رفتار شما در محل کار است. حتی شاید اگر یک روز از روی حواس پرتی به رئیس بخش سلام نکردید هیچ بعید نیست که استقلال مالیتان در خطر بیافتد. به هر حال شما به عنوان یک آدم مستقل پذیرفتهاید که مسوولیتهایی را انجام بدهید و انجام ندادن درست آن مسوولیتها به همان اندازه برای استقلالتان مضر است که سلام ندادن به یک رئیس خودشیفته. استقلال با خودش ویژگیهای شخصیتی اجتنابناپذیری به همراه میآورد که در هیچ شرایط دیگری نمیتوانید داشته باشید. شما را به یک تکیهگاه تبدیل میکند که اگر حواستان را خوب جمع نکنید هیچ بعید نیست که یکدفعه به خودتان بیایید و ببینید که یک مشت آدم را به خودتان وابسته کردهاید و چارهای ندارید جز اینکه خودتان را رها کنید البته که در بیشتر مواقع ترک آدم وابسته به عنوان تنها راهحل و ظالمانهترین راه باقیمانده جلوی رویتان قرار میگیرد، اما تجربه ثابت کرده که بهترین راه هم همین است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....