در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بزرگترین دشمن استقلال ما آدمها و اگر بخواهم بصورتی ویژهتر بگویم ما جوانها وابستگیمان به آدمهای دیگر است. مثال سادهاش عاشق شدن و ماجراهای بعد از آن است. البته وابستگیهای مالی، فکری حتی وابستگی فیزیکی که در نتیجه تنبلی دچارش میشویم و خلاصه انواع و اقسام وابستگیهای دیگری که به آنها اهمیت نمیدهیم با اینکه درگیرشان هستیم. با اینکه زندگیمان را تسخیر کردهاند.
وابستگی میتواند خودش را به شکل عادت به زندگی ما تحمیل کند. یعنی اگر خوب به قضیه نگاه کنید مساله این نیست که شما به آن آدمها و چیزها نیاز دارید، بلکه تنها به بودنشان عادت کردهاید. تفاوت ظریف میان وابستگی و عادت در همین است. نیاز ما در وابستگی است و تنبلی ریشه و اساس عادت.
جیکجیک مستونت بود
به این ترتیب است که شما دوره عاشقی را پشت سر میگذاشتید و آن همه شور و هیجان عشق، پیش از آنکه برای شما به اتمام برسد برای طرف مقابلتان تمام میشود. اینجاست که دوره وابستگی و دلنکندن تازه برای شما آغاز میشود.
او رفته است، بیآنکه حواسش باشد به آن همه وابستگی که پشت سرش جا گذاشته و شما را غرق در رویاهای بر باد رفته رها میکند. البته که شما عصبانی هستید و هر چند دقیقه یکبار با نفرت او را به یاد میآورید اما هنوز هم قادر به درک واقعیت «از دست دادن» نیستید. طبیعتا در چنین موقعی شما به جای اینکه برگردید و سرجایتان بنشینید، زندگیتان را سر و سامان بدهید و به قول معروف «به شکلی منطقی» با قضیه روبهرو شوید، بیشتر از قبل به همه چیز چنگ میاندازید و خودتان را به آب و آتش میزنید. شما دارید از دست دادن را با تمام وجود تجربه میکنید.
این همان مفهوم ساده استقلال است. یک پیش درآمد برای فرار از وابستگی. باید هر آنچه که شما را به خودش وابسته میکند و هر چیزی را که مانع شماست برای رسیدن به استقلالی که پیاش هستید، کنار بگذارید. شما باید داشتههایتان را از دست بدهید و خوب میدانم که این مفهوم ساده در مرحلهای که باید از طرف شما پذیرفته شود چقدر سخت و مشکل جلوه میکند.
ممکن است سری به یک روانشناس بزنید و او در یک پروسه درمانی، به شیوه خاص روانشناسها به شما توصیه کند که باید برای همیشه فکر او را کنار بگذارید و این به خودی خود غیرقابل قبول است. شما به وابستگیتان چنگ زدهاید و هیچ جور حاضر نیستید رهایش کنید. با اینکه از استقلال فرار میکنید، اما خوب میدانید که چیزی در درونتان نهیب میزند: «خودت را رها کن» و شما هیچ جور حاضر نیستید به این ندای درون وقعی بگذارید.
تا ابد اینجور نمیمونه
به این ترتیب است که شکسته میشوید. در عین وابستگیتان در هم میریزید و دیگر به جایی میرسید که چیزی برای از دست دادن ندارید. احترام، عزت نفس و هر ارزش اجتماعی و فردی دیگری را که معیار آدمها برای قضاوت شماست را از دست دادهاید و به یک موجود وابسته بدل شدهاید. البته این وابستگی دیگر شکل عاشقانه خودش را از دست داده است. شما به هر موجودی که از کنارتان بگذرد وابسته میشوید. از تنهایی فرار میکنید و همین مساله شما را بیش از گذشته تنها میکند. آدمها را که میشناسید. خودتان روزی روزگاری، قبل آنکه اینطور گرفتار شوید، یکی از همانها بودهاید. آدمها بیرحماند و هرقدر شما را به خودشان نیازمندتر و وابستهتر ببینند، بیشتر از شما دوری میکنند.
البته راههای بسیاری بعد از این مرحله پیش رویتان هست که هر کدام سختیها لذتها و البته شکستهای خاص خودش را دارد. اما یک چیز مسلم وجود دارد، این وضعیت تا ابد ادامه پیدا نخواهد کرد. شما بالاخره از این وضعیت آشفته خارج میشوید و اگر یک دوست خوب و وفادار داشته باشید دستتان را میگیرد و بیآنکه بگذارد به او وابسته شوید شما را تا نزدیک مطب یک روانپزشک، همراهی میکند. ممکن است به شما کتابهای خوبی برای خواندن هدیه بدهد و یا بردارد ببردتان به یک سفر چند روزه؛ عدم وابستگی را تجربه کنید.
آزادی نقطه مقابل وابستگی و هممعنا یا حداقل همراستا با مفهوم استقلال است. یعنی راستش این است که استقلال به لحاظ معنایی یکی از زیر مجموعههای آزادی است. بهترین لحظه زندگی شما لحظهای است که بعد از گذشت ماهها، زمانی که کاملا ناامید شدهاید و دوره نقاهت عشق و عاشقی کهنه شده اما هنوز دوران آزاردهندهتان را میگذرانید، ناگهان واقعیت آزادی را به روشنی در آمدن خورشید در افق یک صبح دلانگیز احساس میکنید. رسیدنش را میبینید. خودتان را امتحان میکنید. سعی میکنید خودتان را با فکر و ذکرهایی که تا همین یک ماه پیش دیوانهتان میکرد آزمایش کنید. اما هیچ خبری از آزار نیست. شما دیگر وابسته نیستید. بدست آوردن دوباره استقلال بعد از یک دوره از دست دادن آن آنقدر شیرین و دلچسب است که مرز آن را با سایر احساسها درک میکنید.
لیلا سمیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: