گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

نان را دریابید

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «آدرس عوض نشده»،«پاسخی به اظهارات اخیر خاتمی انتخابات آزاد و سالم!»،«خطر تجزیه سودان برای جهان اسلام»،«نان را دریابید»،«به تروریست‌ها رحم نکنید!»،«یک مصاحبه و دو قیمت متفاوت برای بنزین‌»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۳۷۶۷۱۹

کیهان:آدرس عوض نشده

«آدرس عوض نشده»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ان می‌خوانید؛ذات آتش سوزاندن است اما برای ابراهیم خلیل علیه السلام، همین «نار» گلستانی از نور شد، آنجا که ابراهیم از عهده آزمون برآمد. «یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم.» ذات آتش گداختن است اما نه برای طلا، که هرچه در آتش رود، ناب تر و تابناک تر می شود. آمیزه آتش و پتک است که از آهن، پولاد سخت و نفوذناپذیر می سازد. فتنه در قانون تخلف ناپذیر الهی از جنس آتش است و خاصیت آزمون سخت را دارد. از یک سو ناخالص ها و ناخالصی ها را فرو می ریزد و طلانماها را لو می دهد و از دیگر سو، عیار خوبان را کامل می کند. فتنه، ذوب آهنی است که خلل ها و منفذها را پس از پدیداری پر می کند و عزت- نفوذناپذیری و خلل ناپذیری- تراز قرآن را به ارمغان می آورد. ذات فتنه سقوط نیست، که این از رحمت و حکمت الهی به دور است. این آزمون سخت برای رشد مؤمنان و اعتلای جامعه دینی است اما آنها که از پیش تدارک نکرده و برای روز آزمون خود را چابک و ورزیده نکرده اند، طبیعی است که کم بیاورند و رفوزه شوند.

فتنه سال 88 از منظر قوانین الهی نهادینه در متن جامعه دینی، آزمونی مبارک و پربرکت بود. انقلاب اسلامی با این ماجرای شگفت در آغاز دهه چهارم (دهه پیشرفت و عدالت) پای در مرحله مهمی از جهش برای پیشرفت گذاشت. بصیرت، شناخت، مجاهدت و احساس تکلیفی که از بطن فتنه 88 بیرون آمد، یکی از مبنایی ترین نیازهای دهه چهارم انقلاب بود اگرچه متأسفانه با سقوط برخی رجال سیاسی همراه شد. دیرباورترین تحلیلگران هم اکنون یقین کرده اند که آن پروژه بزرگ «شبیخون سیاسی» منهدم شده است. اینک حتی روزنامه نیویورک تایمز هم خبر می دهد «بسیاری در واشنگتن ]هیئت حاکمه آمریکا[ بر این باورند که جنبش سبز خاطره ای پژمرده و مرده است.» از این به بعد فتنه سبز را باید در بایگانی «تاریخ» مطالعه کرد نه به عنوان «سیاست روز». اکنون تحلیل ها و گمانه ها و پرسش های جدیدی مطرح می شود مبنی بر اینکه آیا فتنه های جدید و پیچیده تری در راه است؟ برخی تحلیل ها آدرس هم می دهند و گمانه هایی را پیش می کشند و نام هایی را به صف می کنند. گروهی دیگر از ناظران بر این باورند که هر چند نباید از رصد کردن رویدادهای سیاسی جدید غافل شد اما در عین حال این مراقبت نباید توجه تحلیلگران را از کانون های اصلی پمپاژ فتنه در طول 31 سال گذشته منحرف سازد. براساس این تحلیل و به اعتبار عبرت های گذشته، دغدغه صیانت از ارکان حاکمیت (دولت، مجلس، قوه قضائیه، مجمع تشخیص مصلحت و...) دغدغه مبارکی است و خطاها و غفلت ها را باید مورد نقد و تذکر قرار داد. اما نباید از مراکز اصلی تولید و بازتولید فتنه در خارج و داخل غفلت کرد.
آیا دیگر فتنه ای پدید نخواهد آمد؟ قاعده مندی جامعه دینی بر شمول فتنه است و اگر پناه و مصونیتی باید جست، از گمراهی در فتنه است و نه از اصل آن. کلام حکیمانه امیرمؤمنان(ع) است که «کسی از شما نگوید خداوندا من از فتنه به تو پناه می برم چرا که هیچ کس نیست مگر آن که مشمول فتنه ای می شود. اما هرکس می خواهد استعاذه کند، پس باید که از گمراهی های فتنه به خدا پناه ببرد» (حکمت 93 نهج البلاغه). با این حساب، نه صاحب منصبان عالی رتبه و حلقه اطرافیان آنها از آزمون معافند، نه علما و حوزویان و صحابی خوب انقلاب و پیشکسوتان و صاحب نامان؛همچنان که منتظری و سیدکاظم شریعتمداری و موسوی و صانعی و موسوی خوئینی ها و دیگران از این آزمون معاف نشدند. این چهره ها که مادرزادی برای سقوط متولد نشده بودند. اغلب آنها که سقوط کردند خلجان های درونی خود را معالجه نکردند و همه آنها خود را «مصون» پنداشتند که از پرتگاه افتادند. سقوط کردگان تاریخ از جمله تاریخ انقلاب ما از موضع نفوذ و قدرت، برای خویش منطقه الفراغی را فرض کردند و در این منطقه الفراغ بی پروایی کردند. اطرافیان آنها نیز وقتی این بی پروایی را دیدند، طمع کردند و تا آنجا که می شد صاحب حلقه را در مسیری که شایسته نبود و نبایست، پیش بردند. زاویه از صراط مستقیم حق ابتدا بسیار اندک است و گاه حتی به چشم نمی آید اما هرچه این زاویه داشتن بیشتر پیش برود، فاصله را بیشتر می کند. در چنین روندی هر منطقه الفراغی فرصت نیست بلکه براساس سنت «املاء» و «استدراج» تبدیل به اسباب هلاکت می شود.

اگر سیره امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) در قبال کسانی چون مهدی بازرگان، سیدکاظم شریعتمداری، ابوالحسن بنی صدر و حسینعلی منتظری، بزرگواری و سعه صدر و صبر و سماحت بود و در ماجرای منتظری این شکیبایی حتی چند سال طول کشید، نه از سر بی خبری و خوش خیالی بلکه از سر تکلیف دینی و کرامت نفس تراز اولیای الهی بود. و اگر طی 2 دهه اخیر رهبر فرزانه انقلاب با رجال و طیف های مورد بدگمانی، با کرامت و شکیبایی عمل کردند، نه سر از بی اطلاعی که به اعتبار مسئولیت سنگین ولایت امر مسلمین بود. اگر امام خامنه ای به سیره امام خمینی اقتدا کرد و تفاوت مولا در حکومت دینی با تمام سران حکومت های غیردینی را در نهایت صبوری و تحمل آشکار ساخت، روح خدا خمینی(ره) خود به پیامبر اعظم(ص) و امیرمؤمنان(ع) تأسی جسته بود. اگر مقتدای انقلاب در همین 2 سال گذشته و در عین عزت و صلابت و اقتدار و بصیرت، خوش بینانه ترین رویکردها را نسبت به برخی تحرکات و رویدادهای سیاسی ناخوشایند داشته اند، از یک سو برای فراهم کردن مجال اصلاح و جبران خطا و از دیگر سو، برای روشن شدن حقایق نزد افکار عمومی با «تیزاب زمان» بوده است. حال شما بفرمایید آقای X از طیف مدعیان اصلاح طلبی و آقای Y از مدعیان اصولگرایی و آقای Z از میان طیف مدعیان اعتدال و میانه روی و...ممکن است از این سماحت- به خیال خود- سوءاستفاده کنند. این آزادی عمل، عین تدارک برای تعالی و رشد جامعه اسلامی و قاطبه نخبگان آن است، هر چند که چند رجل انگشت شمار در این میان دچار بدفهمی و خودفریبی و خدعه با خود- به رسم منافقان- شوند و خیال کنند چون سر به زیر برف کرده اند، دیگر کسی آنها را نمی بیند.

چه اطمینانی در کلام خداوند خطاب به پیامبر اعظم(ص) و در کلمات امیرمؤمنان(ع) نهفته است! در شأن نزول آیه 16 سوره توبه، موارد متعددی را ذکر کرده اند از ماجرای بنتل بن حارث و عبدالله بن بنتل تا ماجرای جلاس بن سوید و جحش بن حمیر و ودیعه بن ثابت. اما مضمون این ماجراها شبیه به هم است. آنها منافقانی بودند که برای جاسوسی نزد پیامبر می نشستند و گزارش به جانب دیگر منافقان می بردند. خداوند هویت آنها را با ذکر نام و مشخصات به پیامبر خبر داد. پیامبر فرد منافق را صدا کرد و خبر الهی را بازگفت. او در پاسخ پیامبر، انکار کرد و قسم خورد که چنین نکرده و سر و سرّی با منافقین ندارد. پیامبر فرمود «پذیرفتم ولی تو دیگر این کار را نکن». آن مرد به میان دوستان خود بازگشت و پس از بازگویی ماجرا گفت «محمد]ص[ فردی سراپاگوش و خوش باور است. وقتی جاسوسی برای شما را انکار کردم، از من قبول کرد»! در این هنگام آیه 16 سوره توبه نازل شد «و از آنها (منافقین) کسانی هستند که به پیامبر آزار می رسانند و می گویند او سراپاگوش و خوش باور است. قل اذن خیرلکم. بگو این خوش باوری و شنیدن عذر خیر شماست. او به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و رحمت است برای کسانی از میان شما که ایمان آورده اند. و برای آنها که به پیامبر آزار می رسانند، عذابی دردناک است». خدا می داند این شنیدن و حسن ظن و حمل بر صحت از سوی پیامبر(ص) با وجود آگاهی از اخبار سری منافقان، چه قدر آنها را بیشتر در هلاکت و دوری از رحمت پروردگار فرو برد و حجت را تمام کرد.

امیرمؤمنان(ع) هم جز به سنت رسول خدا(ص) و توقع پروردگار از اولیای خویش عمل نکرد؛ که این بزرگواری و شکیبایی تلخ، خود باعث اعتلای اولیای خاص خداست. آن روز که دو صحابی بی وفا آمدند و گفتند به سفر حج می روند، امام به یاران خود فرمود آنها قصد پیمان شکنی و خیانت دارند. یاران گفتند پس چرا جلوشان را نمی گیرید. امام نقل به مضمون فرمودند، قصاص قبل از جنایت نمی کنم. حجت باید تمام می شد. امیرمؤمنان پس از کشته شدن آن دو صحابه پیمان شکن و پایان فتنه جمل، جملاتی بلند را خطاب به سران فتنه بیان فرمودند که تا پایان تاریخ هر نخبه صحابی حق را کفایت می کند. امام فرمود «ناشنوا باد گوشی که نصایح رسا و سازنده را نشنود. و کسی که فریاد بلند گوش او را ناشنوا ساخته، چگونه از صدای نرم اثر پذیرد؟ برجای و استوار بود قلبی که یاد خداوند هرگز از او جدا نشد. مازلت انتظر بکم عواقب الغدر... پیوسته منتظر عواقب خیانت شما بودم و با فراست خود، آثار فریب خوردگی را در سیمای شما می دیدم. لباس دین، شما را از من می پوشاند (براساس ظاهر شما قضاوت می کردم) درحالی که صدق نیتم مرا بر باطن شما بصیر و بینا می کرد».(خطبه 4 نهج البلاغه).

چه چیزی قائم مقام رهبری و نخست وزیر دوران دفاع مقدس را به اینجا رساند که آمریکایی ها و صهیونیست ها و دیگر فراعنه جلاد روزگار معاصر برایشان کف و سوت بزنند؟ آقای نخست وزیر در سیر تطور 25 ساله با خود چه کرد که پل ولفوویتز- معاون وزارت دفاع دولت بوش و از طراحان جنایت های کم سابقه در عراق و افغانستان- درباره اش گفت «او مردی بسیار شجاع است و در حال مقاومت، جان خود را در معرض خطر قرار داده است. لازم است آمریکا مستقیما با وی تماس بگیرد... مخالفان حکومت نشان داده اند که خواهان کمک آمریکا و جهان خارج هستند.» با خوش بینی فرض را بر این می گذاریم که جناب نخست وزیر، 25 سال پیش، از رخنه طلبی دولت آمریکا در دفتر نخست وزیری بی خبر بود. اما این بی خبری درحقیقت ماجرایی که مایکل لدین مشاور امنیتی دولت ریگان فاش کرد، تغییری ایجاد نمی کند. لدین می گوید «جنبش سبز از یک سال پیش شروع نشد. شاید تعجب کنید اما این ماجرا از اواسط دهه 1985 میلادی ]سال های 65-1364 شمسی[ آغاز شد. ما از آن زمان با برخی اعضای دفتر نخست وزیر برای مذاکره و رابطه تماس برقرار کردیم.» دفتر نخست وزیر و قائم مقام رهبری را در آن سال ها، کدام حلقه ها و باندها دوره کرده بودند که ذره ذره، این صاحب منصبان را به سمت انحراف و تدارک فتنه و سقوط، مدیریت کردند؟ آیا امروز دشمن از این تکاپو برای نفوذ و اختلال منصرف می شود؟ البته این نفوذ دوسویه است. داد و ستد است. تعامل است. کنش و واکنش است. هیچ فرستنده ای بدون گیرنده معنا نخواهد داشت. جاذبه و دافعه ها که جابه جا شد و خودمحوری و تعصب حلقه و اطرافیان نشست، آدمی از همپایی مولا جا می ماند و در دام بساط گستران حاکمیت دوگانه می افتد. این هم جزو قاعده مندی های جامعه دینی است که در کلام پروردگار آمده است «به پروردگارت سوگند که ایمان نمی آورند مگر اینکه درباره مشاجرات و اختلافات خود، حکمیت نزد تو آورند، سپس در جان خویش نسبت به حکم تو هیچ حرج و دلخوری نیابند و تسلیم کامل باشند.» (آیه 65 سوره نساء)

هر رجل یا حلقه و جریان سیاسی که نجابت و سعه صدر امت و امام را بد بفهمد و مجالی را که یافته، فرصتی برای در بیراهه تاختن پندارد، صرفا بر سرعت سقوط خود می افزاید. نظام امت- امامت به وسعت بی کرانگی دریا می ماند که با وجود همه گستردگی، لاشه های متعفن را به ساحل پرتاب می کند. پندار ما از حقیقت و قوانین الهی تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمی کند. آدرس فتنه عوض نشده است. از فراست مؤمنان باید پروا کرد که به نور خداوندی می نگرند و کلام حق بر زبان آنها جاری می شود. از بدگمان کردن توده های مومنی که ذاتشان خوش بینی و خوش گمانی است، برحذر باید بود که بی پروایی و یلگی، انسان را به نفاق و خدعه با خویش می کشاند. انسان خردمند، کرامت و عزت و آبرو را با خواری معامله نمی کند و مایه عبرت دیگران نمی شود. وگرنه افق جامعه دینی- به رغم ریزش طبیعی رجال خزان زده- رو به رویش و تعالی و پیروزی است. این حقیقت را می شود از بصیرت جاری در نهضت 9 دی دریافت.

رسالت:پاسخی به اظهارات اخیر خاتمی انتخابات آزاد و سالم!

«پاسخی به اظهارات اخیر خاتمی انتخابات آزاد و سالم!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن می‌خوانید؛سالگرد 9 دی در سراسر کشور با حضور با شکوه مردم به منظور بازخوانی فتنه برگزار شد. یکی از مطالبات کلیدی مردم مجازات سران فتنه و برخورد قاطع با فتنه انگیزان است. دادستان تهران در نماز جمعه هفته گذشته در پاسخ به این مطالبه مردمی نوید داد؛ "محاکمه قطعی است".

در حالی که فضای کشور مملو از انزجار و تنفر از سران فتنه است برخی از نمایندگان مجلس با بی‌اعتنایی به افکار عمومی با آقای سید محمد خاتمی دیدار کردند.

خاتمی در این دیدار بی‌مهری‌های خود به مردم و نظام و انقلاب را تکرار کرده و علی‌رغم اینکه می‌خواهد تلویحا بگوید با موسوی و کروبی تفاوت دیدگاه دارد اما حرف‌های همان‌ها را به نوعی ترجمه و تحویل جمع یاد شده داده است.

خاتمی با اشاره به انتخابات آینده مجلس سه شرط را برای حضور در این انتخابات از سوی کسانی که به زعم او افکار آنها را نمایندگی می‌کند، مطرح کرده است:
1- فراهم کردن انتخابات آزاد و سالم
2- پایبندی همگان و بخصوص مسئولان به قانون اساسی
3- آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای احزاب و گروه‌ها
الف- آیا آقای خاتمی و دوستانشان به انتخابات آزاد و سالم اعتقاد دارند؟ انتخابات آزاد چیست؟ انتخابات سالم کدام است؟ آقای خاتمی و دوستانشان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پای مداخله بیگانگان را به رقابت‌های سیاسی انتخاباتی باز کردند.

دوستان خاتمی رسما حمایت‌های خارجی و بویژه حمایت‌های رهبران دولت‌های اروپایی را پذیرفتند. خاتمی وزیر ارشاد خود را به همراه تعدادی از روزنامه‌نگارانی که در دوران اصلاحات مشی آنها اهانت به مقدسات مردم و نظام و مقدسات دینی بود به لندن فرستاد تا حلقه "لندن" را در اتصال با حلقه "واشنگتن" برای ایجاد یک سامانه رسانه‌ای علیه ملت ایران تجهیز و تمهید کند!
آیا منظور آقای خاتمی از انتخابات آزاد این است که او و دوستانش به راحتی سرسپردگی به اجانب را بپذیرند و حمایت‌های آنها را جلب کنند؟

آیا منظور آقای خاتمی از انتخابات آزاد این است که اجازه دهد آمریکایی‌ها میلیون‌ها دلار بودجه در کنگره خود برای کمک به اصلاح طلبان و پیروزی آنها در انتخابات هزینه کنند و اجازه ندهند احدی در ایران به آنها اعتراض کند؟!

آیا منظور از انتخابات آزاد از دیدگاه آقای خاتمی این است که منافقین و سلطنت طلب‌ها و مارکسیست‌ها را با "رنگ سبز" به اصلاح طلبان داخلی وصل کنند و با دادن علامت، آنها را به عنوان پشتوانه رای خود ولو اندک به حساب آورند؟!

آیا منظور آقای خاتمی از انتخابات آزاد این است که هر دروغ و تهمت و افترایی را به نامزد رقیب نسبت دهند و او را هزاران بار در اردوکشی‌‌های خیابانی و با اهانت به وی، "دیکتاتور" خطاب کنند؟!

آیا منظور آقای خاتمی از انتخابات آزاد این است که اگر رای نیاوردند فرمان شورش بر جمهوریت نظام و ریختن به خیابان‌ها را صادر کنند و احدی هم جرات نکند بگوید بالای چشم شما ابروست؟!

ممکن است آقای خاتمی بگوید منظور ما از انتخابات آزاد اینها نیست.
سئوال ما این است که پس این همه افعال زشت، ضد اسلامی، ضد اخلاقی و
ضد انسانی و ضد انقلاب از جانب چه کسانی در این یک سال پس از انتخابات صادر شد؟ ایشان اگر با این اعمال مخالف بودند چرا یک بار برای رد گم کنی و تبرئه خود ولو به صورت صوری این اقدامات را محکوم نکردند؟
انتخابات سالم از نظر آقای خاتمی چیست؟

قانون اساسی ساز و کار و مکانیسم آن را مشخص کرده است. چه کسانی خارج از ساز و کار قانون اساسی می‌خواهند انتخابات برگزار کنند؟ بیش از نیم میلیون نفر انسان مومن و صادق در سراسر کشور بیش از سه دهه است که به عنوان مجری و ناظر بر انتخابات بدون کمترین چشمداشتی خدمت می‌کنند. آنها دین خود را برای دنیای دیگری نخواهند فروخت. کما اینکه در دوم خرداد 76 با آنکه هیچ کس احتمال نمی‌داد آقای خاتمی رای بیاورد همین جمعیت صادق مجری و ناظر ادای امانت کردند و خاتمی را به عنوان پیروز انتخابات اعلام کردند. طرف مقابل هم بدون کمترین اعتراض پذیرفت و حتی به منتخب ملت تبریک گفت.

اما چرا همین‌هایی که مطالبه انتخابات آزاد و سالم را دارند نمی‌خواهند رای ملت را در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم و دهم به رسمیت بشناسند و آن را با بمب "دروغ تقلب" آلودند؟!

وقتی آقای خاتمی حاضر نیست سلامت اخلاقی و دینی یک جمعیت نیم میلیون نفری را در حفظ امانت رای مردم بپذیرد، وقتی آقای خاتمی حاضر نیست سلامت اخلاقی و دینی 6 فقیه شورای نگهبان و 6 حقوقدان منتخب مجلس در این شورا را به رسمیت بشناسد، وقتی آقای خاتمی حاضر نیست رای تنفیذ ولایت فقیه را که مشروعیت نظام به آن بسته است بپذیرد و رای جناب راسموسن دبیر کل ناتو و جرج سوروس یهودی برایش حجت است، چگونه می‌توان به برگزاری یک انتخابات آزاد با حضور کسانی که آقای خاتمی مدعی است آنها را نمایندگی می‌کند امیدوار بود؟

آقای خاتمی و دوستانش سلامت و آزاد بودن انتخابات را با مداخله بیگانگان مورد تهدید قرار داده‌اند و اکنون مدعی هستند که انتخابات، سالم و آزاد نبوده است. این یعنی فرار به جلو، ان‌شاء‌الله روزی که دادگاه عادلانه تشکیل شود او و دوستانش باید از خود در این زمینه دفاع کنند اکنون که در افکار عمومی آنها محاکمه شده‌اند و پاسخی هم ندارند قطعا فردا هم پاسخی نخواهند داشت.
ب- آقای خاتمی از پایبندی به قانون اساسی به عنوان دومین شرط حضور در انتخابات یاد می‌کند.

آقای خاتمی و دوستانشان کجا به اصول قانون اساسی پایبند بودند؟ طی یک سال گذشته همپیمانان آقای خاتمی در شورش‌های خیابانی به امام خمینی(ره) خالق و مبدع قانون اساسی اهانت کردند. آنها اصل ولایت فقیه را که ستون اصلی خیمه قانون اساسی است نفی کردند و رسما در تظاهرات شرارت آمیز عاشورای 88 "مرگ بر اصل ولایت فقیه" گفتند. آیا آقای خاتمی و دوستانش به محکمات قانون اساسی اعتقاد دارند؟ اگر آنها اعتقاد و التزام داشتند این حوادث تاسف بار که دل شیفتگان انقلاب را در ایران و سراسر جهان به درد آورد، اتفاق می‌افتاد؟!

آیا آقای خاتمی و دوستانش نهادهای فیصله بخش در قانون اساسی برای منازعات سیاسی از جمله مسئله انتخابات را قبول دارند؟ اگر قبول داشتند که به دروغ تقلب وساختار جعلی نهادی به نام کمیته صیانت از آرا پناه نمی‌بردند.

آقای خاتمی و دوستانش در هر انتخاباتی فرمی را امضا می‌کنند در آن فرم بر اعتقاد و التزام آنها به قانون اساسی و ولایت فقیه تاکید شده است. آنها در عمل با دست زدن به شورش خیابانی و نفی جمهوریت نظام عملا پای در وادی کلاهبرداری و فریب افکار عمومی و بر علیه نظام گام برداشته‌اند. لذا طرح مسئله پایبندی به قانون اساسی به عنوان یکی از شروط، جز یک لطیفه سیاسی و مسخره کردن مردم چیز دیگری نیست.

ج- آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای احزاب و گروه‌ها نیز سومین شرط‌ آقای خاتمی است.

نظام تاکنون با صبوری بحران صوری پدید آمده پس از اعلام نتایج انتخابات را مدیریت کرده و با دیده عفو و اغماض با مسئله برخورد کرده است. به حکم همه مراجع و فقها دعوت و حضور در شورش‌های خیابانی علیه نظام و انقلاب در حکم محاربه محسوب می‌شود. اما نظام با تسامح برخورد کرد و اصل را بر این گذاشت که اینها فریب خورده هستند و تمام سعی خود را برای پرهیز از افراط و تفریط اعمال نمود.

آقای خاتمی به عنوان رئیس مجمع روحانیون مبارز روز 30 خرداد 88 روز قیام منافقین و سالروز اعلام جنگ مسلحانه منافقین را در سال 60، به عنوان روز راهپیمایی اعتراض آمیز علیه اعلام نتایج انتخابات برگزید.

دوستان آقای خاتمی در 26 خرداد، 30 خرداد و دیگر تجمعات غیرقانونی به مغازه‌های مردم حمله کردند. به یک پایگاه بسیج در همان روز حمله کردند و ده‌ها نفر را در شورش بر جمهوریت نظام و اسلامیت نظام کشته و زخمی نمودند.
در این حوادث تعداد زیادی بهائی، سلطنت طلب و منافق دستگیر شدند‌. برخی از دستگیر شدگان تبعه خارجی و یا از وابستگان به سفارتخانه‌های خارجی از جمله انگلیس می‌باشند. به چه دلیل این افراد به عنوان شرط حضور آقای خاتمی و دوستانشان در انتخابات آینده باید آزاد شوند؟

آقای خاتمی باید به عنوان مسبب و آمر اغتشاشات یک سال گذشته خود به عنوان مطالبه مردم در قیام تاریخی 9 دی و 22 بهمن 88 محاکمه شود. آن وقت چه طور جرات می‌کند بیاید و خواستار آزادی زندانیان شود؟!

آقای خاتمی می‌گوید؛ "با این کارها [یعنی ادامه زندانی بودن محاربان با نظام] بخش مهمی از جامعه به دامن کسانی می‌افتد که اصل نظام را قبول ندارند."
اولا: آیا این تعداد اندک در زندان بخش مهمی از جامعه هستند؟

ثانیا: اگر اینها نظام را قبول داشتند مرتکب این همه جرم نمی‌شدند که به زندان بیفتند.
آقای خاتمی می‌گوید: "بگذارید فضای کشور فضای مودت و همگرایی و نقد باشد."

سئوال این است که چه کسانی فضای مودت و همگرایی و نقد را به سوی شورش‌های خیابانی هدایت کردند؟ چه کسانی مرتکب اعمال ننگینی در شورش‌های خیابانی شدند که اوباما و نتانیاهو به وجد آمده و گفتند: "[اینها بخوانید اصلاح طلبان] به نمایندگی از ما در تهران می‌جنگند."

آقای خاتمی و دوستانش به نمایندگی از آمریکا و رژیم صهیونیستی و دولت مکار انگلیس بیش از  یک سال است که به نظام و مردم چنگ و دندان نشان می‌دهند، حالا پس از یک سال آمده است می‌گوید؛ به سمت "مودت" و "همگرایی" برویم!
کدام مودت و همگرایی؟ مودت و همگرایی با آمریکا و اسرائیل یا با مردم و نظام؟ اگر منظور شما مردم و نظام است چرا آتش بس اعلام نمی‌کنید و همچنان بر طبل جنگ می‌کوبید؟

سخن آخر اینکه چه کسی از شما دعوت کرده است که دوباره به صحنه سیاسی کشور برگردید. در راهپیمایی 9 دی و 22 بهمن پارسال از طرف مردم چنین دعوتی صورت نگرفته است. امسال نیز مردم جز لعن و نفرین بر آن جنایات و تبهکاری‌ها چیز دیگری نگفتند. مردم به علامت احترام به نظام و قانون تاکنون علیه باند تبهکار فتنه اقدامی نکرده‌اند.

 انتظار مردم این است که نهادهای قانونی در انتخابات آینده با کارنامه زشتی که از شما و دوستانتان به جای مانده است اجازه ندهند دوباره در انتخابات و مراجعه به آرای عمومی و رقابت‌های سیاسی پای مداخله قدرت‌های خارجی باز شود. مسئولان باید به مّر قانون عمل  کنند و برگزاری انتخابات آزاد و سالم را آن چنان که قانون اساسی گفته تضمین کنند نه آن چنان که راسموسن دبیر کل ناتو و جرج سوروس یهودی دیکته می‌کنند.
 
قدس:خطر تجزیه سودان برای جهان اسلام

«خطر تجزیه سودان برای جهان اسلام»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم حسن هانی زاده است که در آن می‌خوانید؛همه پرسی برای تجزیه جنوب سودان- این کشور ژئواستراتژیک اسلامی- که قرار است هفته آینده انجام شود، در چارچوب نظم نوین آمریکا و غرب برای کوچک سازی جهان اسلام، قابل ارزیابی است.

جنوب سودان با 700 هزار کیلومتر مربع مساحت و 9 میلیون نفر جمعیت، 85 درصد ذخایر نفتی این کشور را در خود جای داده است.

استعمار پیر انگلیس از سال 1956 و اندکی پس از استقلال سودان، به دلیل وجود میدانهای گسترده نفتی در جنوب سودان، همواره در پی جدایی جنوب از شمال بوده است.

حضور مداوم جاسوسان انگلیسی در هیأت مسیونرهای مذهبی در جنوب برای تشویق اهالی این منطقه به تغییر دین خود از اسلام به مسیحیت، یکی از طرحهای درازمدت انگلیس و غرب برای تجزیه سودان به شمار می رود.

قرارگرفتن جنوب سودان در بخشی از نیل آبی و کشف لایه هایی از معادن منیزیوم، اورانیوم و مس در این منطقه حساس، انگلیس، آمریکا و غرب را به تلاش برای تجزیه این منطقه تشویق کرد.

در این فرآیند، رژیم صهیونیستی نیز مشارکت فعالی دارد، زیرا جدایی جنوب سودان از این کشور راه را برای حضور صهیونیستها در این منطقه هموار می کند.هدف اسرائیل از حضور در ساحل شرقی رود نیل، گسترش فعالیتهای سدسازی برای کنترل و مهار آب رودخانه نیل است.اسرائیل تلاش می کند از رهگذر ایجاد پایگاه هایی در جنوب سودان، دست به فعالیتهای سدسازی بزند تا از کشورهای سودان شمالی، مصر و 9 کشور دیگر آفریقایی که در دو سوی ساحل نیل قرار دارند، باج خواهی کند.

موضوع جدایی جنوب سودان که قرار است در 9 ژانویه جاری به همه پرسی گذاشته شود، از سال 1990 مورد توافق آمریکا، اتحادیه اروپا و سازمان ملل قرار گرفته است و آمریکا و غرب و سازمان ملل برای تهیه مقدمات این جدایی، جنگ ظالمانه ای را بر ساکنان شمال و جنوب سودان تحمیل کردند.

در طول این مدت صدها هزار نفر از مسلمانان مقیم جنوب توسط ارتش رهایی بخش جنوب سودان به رهبری سرهنگ «جان کارنگ» کشته و بیش از یک میلیون مسلمان دیگر ناچار به مهاجرت از جنوب به شمال شده اند و آمریکا و انگلیس نیز با استفاده از شرایط جنگی، صدها پایگاه نظامی برای آموزش جوانان مسیحی جنوب سودان ایجاد کرده اند.از سوی دیگر، دادگاه رسیدگی به جنایتهای جنگی در طول 2 سال گذشته به دلیل مواضع ضدآمریکایی عمرالبشیر رئیس جمهور سودان، حکم بازداشت وی را صادر کرد.

این دادگاه مدعی شده ژنرال عمرالبشیر در کشتار مردم دارفور در غرب سودان مشارکت داشته و لذا بر خلاف قوانین بین المللی، پلیس بین الملل را مأمور دستگیری رئیس جمهور سودان کرده است.

علت این امر آن است که عمرالبشیر اساساً با جدایی جنوب از شمال سودان بشدت مخالفت می کرد و این حکم در واقع برای اجبار وی به پذیرش نتایج همه پرسی جدایی جنوب، صادر شده است.

عمر البشیر به تازگی اعلام کرده تابع اراده مردم جنوب سودان است و چنانچه در همه پرسی به جدایی جنوب رأی دهند، این نتیجه را خواهد پذیرفت.رهبران جنوب سودان نیز بدون پرده پوشی اعلام کردند پس از جدایی جنوب از شمال، با رژیم صهیونیستی رابطه سیاسی برقرار خواهند کرد و این به مفهوم چراغ سبز رهبران جنوب سودان به رژیم اسرائیل برای حضور در این منطقه است.

به باور تحلیلگران عرب، تجزیه سودان مقدمه ای برای تجزیه مصر به دو بخش مسلمان نشین و مسیحی نشین در آینده نه چندان دور خواهد بود.وجود 10 میلیون مسیحی قبطی در مصر که خود را صاحبان اصلی این کشور تلقی می کنند و میل بیشتری برای تشکیل یک دولت مستقل مسیحی در مصر اسلامی دارند، نشان می دهد شمال آفریقا در آینده شاهد شکل گیری دولتهای غیراسلامی جدیدی خواهد بود.

قبطی های مصر که خود را امتداد تاریخی فراعنه می دانند، تمایل خود را برای تشکیل یک دولت مستقل در نیل علیا پنهان نمی کنند.

اسرائیل در مقایسه با آمریکا و غرب، اشتیاق بیشتری برای تجزیه کشورهای عربی و اسلامی دارد، زیرا وجود کشورهای اسلامی و عربی یکپارچه و قدرتمند تهدیدی برای امنیت این رژیم تلقی می شود.

به همین دلیل از سالها پیش، کارشناسان رژیم صهیونیستی فعالیت گسترده ای در کشورهای آفریقایی واقع در ساحل نیل برای کنترل این رود مهم از رهگذر احداث سدهای بزرگ، آغاز کرده اند.

در چنین فرآیندی متأسفانه اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی در کمای سیاسی فرو رفته اند و هیچ گونه تحرکی برای منع تجزیه سودان از خود نشان نمی دهند.

تجزیه دردناک سودان با استفاده از ابزارهای سازمان ملل، در واقع تداعی کننده شکل گیری رژیم صهیونیستی در سال 1948 میلادی است.در آن زمان آمریکا، غرب و سازمان ملل از غفلت جهان اسلام و جهان عرب برای ایجاد چنین رژیم مزاحمی در خاورمیانه و قلب جهان اسلام استفاده کردند.امروز سودان اسلامی که جزو کشورهای مهم آفریقای عربی و اسلامی به شمار می رود، هدف توطئه های شوم آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی قرار گرفته و هر گونه غفلت به تضعیف جایگاه و موقعیت مسلمانان در این منطقه حساس منجر خواهد شد.در این راستا، تشکیل یک اجلاس فوق العاده با شرکت سران کشورهای اسلامی برای ارایه رهیافتی در راستای برون رفت سودان از بحران کنونی و جلوگیری از تجزیه سودان به دو کشور شمال و جنوب، لازم و ضروری به نظر می رسد.

مردم سالاری:نان را دریابید

«نان را دریابید»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم شهرام صدوقی است که در آن می‌خوانید؛نان به عنوان قوت لا یموت مردم که از دیرباز با سفره انسانها گره خورده است، درجوامع ایرانی نیز از ارزش و معنویت ویژه ای برخوردار است.

این غذای ساده که در تمام سفره های ایرانیان به عنوان «برکت سفره» معرفی می شود، از گندمی تهیه می شود که محصول غالب کشاورزی کشور محسوب می شود. تولید حدود 14 میلیون تن گندم در سال و تبدیل آن به آرد در کارخانه های صنعتی و تحویل حدود 10 میلیون تن آرد به صنعت تولید نان های صنعتی و سنتی برای فرآوری و آماده سازی برای پخت و تحویل به بازار مصرف نان از جمله فعالیت هایی است که در چرخه تولید این برکت خدادادی مطرح است. همانطور که در آموزه های دینی ما نیز مشاهده می شود توجه به بهبود کیفیت نان و همچنین بالا  بردن فرهنگ استفاده بهینه از این برکت سفره ها باید سرلوحه کار فعالین این بخش از تولید باشد. در حال حاضر که کشور در مرحله حساس هدفمندی یارانه های نان و سوخت قرار گرفته و دو هفته ای است که از آغاز اجرای این قانون گذشته، نان و توجه به تغییر شیوه تولید و مصرف آن در کشور جزو یکی از اولویت های مسوولین کشوری قرار دارد.

نکته ای که در بحث چرخه تولید نان و صرف هزینه توسط مردم برای تهیه نان مصرفی خود مطرح است، در بخش نخست به میزان مرغوبیت محصول نهایی برمی گردد. دولتمردان و دست اندرکاران چرخه تولید نان در کشور از سویی، کارشناسان صنعت نان و تغذیه از سویی دیگر و همچنین مردم به عنوان مصرف کنندگان واقعی در جامعه به عنوان اصلی ترین صاحب نظران این چرخه متفق القول بر رابطه مستقیم افزایش کیفیت نان و میزان رضایتمندی از آن تاکید دارند. امسال برای نخستین بار به میمنت آغاز هدفمند سازی یارانه ها و افزایش نسبی قیمتها در بخش آرد و نان، تصمیم جدی دولتمردان این حوزه بر ارتقای کیفی تولید نان دیده می شود، به طوری که برای اولین بار یازدهم تا هفدهم دی ماه جاری به نام هفته کیفیت نان نامگذاری شده است.

همین که هفته ای به این نام در کشور نام گذاری شود درجای خود جای تحسین دارد اما آیا دغدغه های چنین صنعتی با بیشترین چرخش مالی در حوزه بازرگانی و همچنین کالا یی با این حساسیت در بین مردم و مسوولین می تواند تنها در طول یک هفته و بدون هیچ سرمایه گذاری و بسترسازی خاتمه یابد؟ حساسیتهایی در این صنعت نهفته است که تاثیر آنها در محصول نهایی یا نان عرضه شده دیده می شود.

توجه به نوع گندم کشت شده، زمان دروی گندم و نحوه خرد کردن آن، نحوه سبوس گیری، انبار کردن و تفکیک گندم های مرغوبتر از یکدیگر، طرز آرد کردن و نحوه نگهداری و توزیع آرد، نحوه پخت و توجه به ریزه کاریهای صنف خبازی از جمله مهمترین موضوعاتی است که نه تنها در این هفته بلکه باید در تمام ایام سال مدنظر تصمیم گیران نظام تولید و عرضه این برکت خدایی قرار بگیرد. تاکنون سالیانه حدود 4 هزار میلیارد تومان یارانه حوزه نان به مردم اختصاص می یافت که ا ز این پس به مدد ارتقای کیفیت نان مورد مصرف مردم این هزینه از دوش دولت برداشته خواهد شد.

البته طبق گزارشهایی که از شهر تهران و سایر شهرستانها رسیده هنوز مردم با تغییر محسوس کیفیت نان عرضه شده مواجه نشده اند و از سویی دیگر برخی از نانوایان نیز از کیفیت نازل آرد تحویلی به آنها شکایت دارند و اظهار می دارند که خبازان با هیچ ترفندی قادر به تولید نان با کیفیت تر با آرد بی کیفیت و نامرغوب نیستند.

اگرچه دکتر علیخانی معاون وزیر بازرگانی و مدیرعامل شرکت بازرگانی دولتی و وزارت بازرگانی در آخرین اظهارنظر خود در خصوص بهبود کیفیت نان در کشور اکثر دغدغه ها را متوجه ساماندهی و بهبود فضای پخت نان در خبازیها می دانستند اما کارشناسان صنایع غذایی سهم کشت گندم و روند تولید، انبار و توزیع آرد را نیز در ارتقای کیفیت  محصول نهایی یعنی نان، پررنگ و بیشتر از سهم خبازیها می دانند.

امید است که مسوولین این بخش از صنعت و تولید که محصول نهایی آنها با برکت ترین نیاز سفره های مردم نام گرفته از فرصت به وجود آمده با درایت و حمایت بیشتر نهایت استفاده را برده و سروسامانی به کیفیت این برکت خدایی بدهند.  
 
تهران امروز:هند و سیاست انطباق با رویکردهای آمریکا

«هند و سیاست انطباق با رویکردهای آمریکا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم حجت کاظمی ست که در آن می‌خوانید؛نگاهی گذرا با اخبار چند وقت اخیر نشان می دهد که روابط هند و جمهوری اسلامی ایران در موقعیت دشواری قرار دارد ، موقعیتی که بی هیچ تردید عامل پدید آوردنده آن رفتارهای غیردوستانه هندوستان می باشد.برای ناظران تحولات منطقه ای رفتار این روزهای هند امری نیست که به یکباره شاهد آن باشیم، بلکه پیگیری تبادلات دو کشور در چند سال اخیر از جمله در مورد دو موضوع مهم خط لوله صلح و هم چنین پرونده هسته‌ای نشان می‌دهد که باید رفتار این روزهای هند را در قالب یک جهت گیری رفتاری کم و بیش تثبیت شده در سیاست خارجی این کشور تحلیل کرد.جهت گیری ای که هندوستان در ذیل آن طی دو دهه اخیر کوشیده است مناسبات خود با دنیای بیرون را در چشم اندازی نو تنظیم و جهت گیریهای خود را در ذیل اهدافی نوپدید ترسیم کند.

در تحلیل سیاست خارجی هند پس از استقلال معمولا نقطه شروع، رویکردی است که عمیقا تحت تاثیر گاندی و پیرو وی نهرو بوده است.آنچه عمدتا در سیاست خارجی هند به عنوان خط مشی نهروئیسم نامیده شده است، منطبق با سیاست عدم تعهد(به بلوک شرق و غرب) و استقلال طلبانه ای است که هندوستان کوشید در دوره جنگ سرد، در ذیل آن نقشی قابل ملاحظه در هدایت کشورهای غیرمتعهد ایفا نماید.

ناظران سیاست خارجی هند، فروپاشی شوروی و آغاز عصر پس از جنگ سرد را مصادف با دورانی دانسته اند که رهبران هند به یک تجدید نظر اساسی در تحلیل خود از محیط بین المللی و مسیر آتی کشور دست زدند و به این ترتیب زمینه‌های یک دگرگونی اساسی در تمام ابعاد سیاست گذاری هند در حیطه های مختلف از جمله سیاست خارجی فراهم آمد.

جوهره این دگرگونی چیزی شیبه آن اتفاقی بود که از حدود یک دهه قبل برای رقیب استراتژیک منطقه ای هند یعنی چین به زعامت دنگ شیائو پینگ اتفاق افتاده بود و در نتیجه آن سیاست «درهای باز» در دستور کار جانشینان مائو قرار گرفته بود.

همگام با تحکیم روند اصلاحات در چین در اوایل 90، نخبگان سیاسی هند نیز با تجدید نظر در میراث گاندی-نهرو، با اولویت قراردادن شکل دادن به یک اقتصاد مولد در مقیاس جهانی، به منطبق کردن سایر رفتارها و جهت گیریهای خود با این اولویت اساسی دست زدند.نتیجه این تحول از یک سو اوج گرفتن اقتصاد و جامعه هند و تحقق رشدی در حدود 10 درصد طی دهه اخیر بوده است.اگر این اصل مدنظر تحلیلگران سیاست خارجی را بپذیریم که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی و در پیوندی استوار با آن قرار دارد، تحول سیاست خارجی هند طی دو دهه اخیر باید در ارتباط با تحول فوق فهم شود.

به واقع هنگامی که از اوایل دهه اخیر میلادی نتایج قابل ملاحظه رویکرد جدید هندی‌ها در حیطه اقتصادی آشکار شد، تحول در سیاست خارجی این کشور نیز سرعت بیشتری گرفت.جوهر نگاه هندی‌ها در دوره فعلی آن است که مسئله اصلی قدرتمند شدن در مناسبات جهانی است و هسته اصلی اینقدرتمند شدن، ارتقای توانمندی‌ها و ظرفیت‌های اقتصادی و تولیدی است.

در این میان، سیاست خارجی هند به مانند سیاست خارجی تمامی دولت‌های توسعه گرا می‌کوشد در مقام عاملی در راستای تقویت این فرآیند و رفع موانع موجود عمل کند.این جهت گیری بسیار شبیه رویکردی است که کارگزاران سیاست خارجی چین و تا حدودی روسیه در پیش گرفته اند.

از منظری ساختاری، شباهت سیاست خارجی این سه کشور در تعامل با محیط بین‌المللی باید به عنوان تابعی از موقعیت آنها در ساختار قدرت بین الملل تحلیل شود که نوع و الگوی خاص رفتاری را به آنها تحمیل می کند.در این میان رفتار قدرت اصلی نظم بین‌الملل یعنی ایالات متحده، منطبق با موقعیت و اولویت‌های این کشورها دقیقا استفاده از جهت‌گیری کلان این کشورها به منظور پیشبرد اهداف مدنظر خود است.

ایالات متحده طی دو دهه اخیر کوشیده است تا در مسیر تعامل با این دسته از کشورها، مسیری مبتنی بر تعامل دو جانبه را پیگیری کند که در آن این کشورها مجبورند به منظور بهره مندی از مزایایی چون کمک های مالی،دسترسی به بازارهای آمریکای شمالی،تامین منافع در حوزه های نفوذ استراتژیک، دریافت تکنولوژی ، پیوند یافتن به جریانات مالی بین‌المللی و...که برای تحقق هدف اصلی آنها یعنی ارتقای توانایی و پویایی اقتصادی امری ضروری است، در موضوعات استراتژیک مدنظر ایالات متحده، با آن کشور همراهی کنند.در این بین تردیدی نیست که موضوع جمهوری اسلامی ایران، یکی از اولویت های استراتژیک آمریکا در دهه اخیر بوده است.

چنان‌که گفته شده است، رفتار کشورهایی چون روسیه و چین در ماجرای درگیری ایران با غرب در پرونده هسته‌ای باید در چنین چارچوبی تحلیل شود.اما این دو کشور به واسطه سطح بالاتر قدرت نسبت به هندوستان و نیز برخی درگیری‌های استراتژیک با آمریکا، در عین حال کوشیده‌اند که رفتار کج دار و مریزی با ایران و غرب داشته باشند، ولی دهلی نو به دلایل مختلفی مایل نیست که مقاومتی در مقابل خواسته های آمریکا داشته باشد.

هندوستان ضمن آنکه در مناسبات بین‌المللی در تراز پایین تری از روسیه و چین قرار می گیرد، درگیری استراتژیک خاصی نیز با آمریکا ندارد.در عین حال این کشور به دلایل مختلفی که مهم‌ترین آنها تلاش آمریکا برای شکل دادن به یک موازنه در شرق و جنوب آسیا و مهار چین می باشد، از اواسط دوره بوش پسر جایگاهی اساسی در سیاست خارجی آمریکا یافته است و سفر اخیر اوباما به هند نیز در همین قالب قابل تحلیل است.

اگربه تحلیل قبلی خود در مورد جهت گیری اصلی رهبران هند در دوره فعلی بازگردیم، هندوستان در حال حاضر عمیقا مایل است که رویکرد سیاست خارجی خود از جمله در مورد ایران را با ایالات متحده هماهنگ کند و در عوض از مزایای سرشار این هماهنگی در حوزه‌های دیگر استفاده ببرد.

فسخ قرارداد احداث خط لوله صلح،رای علیه ایران در نشست‌های شورای امنیت و نشست حکام آژانس ، مشکل روزهای اخیر در مورد سیستم پرداخت مبادلات میان دو کشور و مواردی دیگر که طی هفته های اخیر منشر شده است باید در این قالب تحلیل و بررسی شود.

در این بین متاسفانه به نظر می رسد که سیاستگذاران هندی مایل به مقاومتی در مقابل خواسته‌های آمریکا نمی باشند.دلیل اول این قضیه منافع سرشار حاصل از هماهنگی است و دلیل دوم آنکه این کشور بر خلاف چین احساس می کند که از قدرت و فاکتورهای لازم برای شکل دادن به یک بازی کج دار و مریز برخوردار نیست.

ابتکار:به تروریست‌ها رحم نکنید!

«به تروریست‌ها رحم نکنید!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم جاماسب محمدی بختیاری است که در آن می‌خوانید؛در هفته گذشته خبری بر روی صفحه ی خبر گزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) درج شد،مبنی بر این که" هفت تن از افراد وابسته به القاعده در غرب کشور دستگیر شدند".

اگر چه هر شهروند ایرانی پس از شنیدن این خبر،از توان و تسلط سیستم امنیتی کشور به وجد می‌آید،اما در پس این خوشحالی یک دلهره و نگرانی وجود دارد، ترس از بروز و گسترش« بنیاد گرایی» در ایران است.

کشور جمهوری اسلامی ایران به دلیل اقتدار نظام سیاسی و غنای فرهنگی مردمان آن دارای امنیتی نهادینه شده و مثال زدنی بود. امنیت و آرامش یکی از ابعاد برجسته،و از مهمترین وجوه تمایز آن با سایر کشورهای منطقه بود. چند سالی است که با اقدامات گروههای تروریستی بنیاد گرا واذناب و اقارب شان همچون گروهک ریگی، آرامش بخشی از کشور دچار خدشه و آسیب شد.

گروههای بنیاد گرا با تمسک به قرائتی خشن و بی رحمانه از اسلام به جنایات متعدد و بی شماری دست زدند و باعث کشت و کشتار زنان،کودکان و مردمان زیادی شدند. هر مرام و مسلک فکری که از حداقل رگه‌هایی از عقلانیت برخوردار باشد، عملکرد این گروهها و کشتن مردم بی گناه و بی دفاع را امری نا پسند قلمداد می‌کند. بدویت و توحش وقتی پشتوانه ایدئولوژیک به خود گیرد و توجیه مذهبی و دینی برای خود بیابد، مصیبت بار و فاجعه آفرین است. گروههای تروریستی تا کنون دست به هر جنایتی زدند و ایران را در صدر کشورهای قربانی تروریسم قراردادند. متاسفانه تبلیغات مذهبی این عده که توام با احساسات قومی و آمیزه ای از گرایشات شونیستی است در دل عده ای از جوانان ساده دل موثر واقع شده و آن‌ها را با وعده دستیابی به بهشت برین با اقدام انتحاری به کام مرگ می‌فرستند.

دین اسلام به دلیل غنای فکری دارای پهنه ی وسیعی از گرایشات عقیدتی است که برخی از حاملین آن به دلیل کج فهمی و گمراهی، با برداشت‌های غلط و نا صحیح از آن، فجیع ترین رذایل اخلاقی خود را در قالب آن بروز می‌دهند. هیچ نحله فکری انحرافی و گروه مرتجع سیاسی، نمی‌تواند با تمسک به حقیقت دین مبین اسلام که دینی رحمانی و آئینی انسانی است، دست به کشتن انسان‌ها بزند.در قوانین و احکام اجرایی اسلام حتی مجازات مجرمین و جنایت کاران هم باید از طریق مجاری قانونی و ساز و کارهای حقوقی مرسوم و شناخته شده باشد، چه رسد به افراد بی گناه و شهروندان عادی یک جامعه.

ترور،خونریزی و ناامنی از طرف هر شخص و گروهی که باشد امری مذموم، عملی محکوم و امری مطرود است. چنین اعمالی در سنت حضرت رسول(ص) هیچ جایگاهی ندارد، زیرا با نگاهی سطحی و گذرا به شان نزول ادیان و بررسی دوران‌هایی که پیامبران الهی در آن ظهور کردند می‌توان دریافت، آن‌ها هنگامی رسالت خود را آغاز کردند که جامعه بشری در حال پیمودن بی راهه ترین راه، حاکمان و گردانند گان آن متوسل به خشن ترین و بی رحمانه ترین مشی و مرام‌ها بودند. توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی ظهور ادیان، آشکار ترین دلیل و برهان برای رد عقاید این ره گم کرد گان حقیقت و ایده و تفکراتی است که شیوه‌های طالبانی و خشن را مهمترین راه اجرای احکام دینی می‌دانند. توسل اشخاص به خشونت و هر گونه روش‌های قهر آمیز برای دستیابی به اهداف و مطالبات سیاسی و اجتماعی ولو اگر در پی خواسته‌های مشروع و برخوردار از حقانیت باشند، نشان دهنده سیر قهقرایی اخلاقی، انسانی و ظهور بدویت جاهلی است که فقدان مشروعیت راهبردها و اهداف این قبیل گروهک‌ها را بیش از پیش در نزد افکار عمومی جلوه می‌نماید.

بی شک عموم جامعه دیندار ایرانی، تحت تاثیر تبلیغات و انحرافات فکری این گروهها و جریان‌های خشن قرار نخواهند گرفت، زیرا مردم این سرزمین از یک پیشینه فرهنگی دیرینه و کهن برخوردار است که خشونت در ذات این فرهنگ و تمدن جایگاهی ندارد. مسئولین سیاسی امنیتی کشور و دستگاههای اطلاعاتی نباید در دستگیری و ریشه کن کردن این گروهها لحظه ای تردید و مماشات کنند، زیرا جولان دادن و ترک تازی این قبیل گروهک‌های خشن و سلفی گری درسرزمین ما، نه با روح اسلام همخوان است و نه با فرهنگ زیبای ایرانی سازگاری دارد.

کشوری که عالمان دینی آن مکرراً با تمسک به نصوص مقدس دینی و سنت نبوی انسان‌ها را ازکشتن یکدیگر منع می‌کنند، نباید چنین تفکراتی مجال بروز و ظهور یابند. دستگاههای نظامی امنیتی با ریشه کن کردن این غده‌های سرطانی می‌توانند بار دیگر احساس امنیت و آرامش را به پیکره جامعه باز گردانند.

آفرینش:وزارت ورزش و جوانان

«وزارت ورزش و جوانان»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛سر انجام پس از مدت ها نمایندگان مجلس هشتم با 141 رای موافق به کلیات تشکیل وزارت ورزش و جوانان با ادغام دو سازمان ملی جوانان و تربیت بدنی رای دادند. در این راستا موافقان این ادغام بر این نظر هستند که از آنجا که این سازمان‌ها در عملکرد شان در سال‌های گذشته دچار کاستی هاو ضعف هایی بوده اند واز آنجا که رؤسای سازمان‌های تربیت‌بدنی و جوانان به دلیل انتساب به رئیس‌جمهور عملا به مجلس و نهاد های نظارتی پاسخگو نبودند موافقان معتقدنداین تصمیم یعنی تشکیل وزارت ورزش و جوانان با قانون اساسی و برنامه پنجم توسعه منافاتی نداشته و در راستای برنامه چهارم توسعه نیز هست.

در مقابل مخالفان آن را با کوچک سازی دولت و با برنامه پنجم مغایر دانسته وبار مالی اجرای طرح را بالا دانسته و آن را در راستای کاهش اختیارات رئیس‌جمهور تفسیر می کنند و بر این نظرند که وظایف و فعالیت سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی متفاوت است واین تلفیق ناهمگونی در قالب تشکیل وزارت ورزش و جوانان است. در این حال آنچه مشخص است در واقع اگر نگاهی به دو سازمان ملی جوانان و تربیت بدنی در سالهای گذشته داشته باشیم در می یابیم که این دو سازمان با انتقادهای بسیاری در سالهای گذشته روبرو بوده اند در این حال به طور مثال عملکرد سازمان ملی جوانان در این چند سال همواره با انتقادهای جدی روبه‌رو بوده است و حتی مرکز پ‍ژوهش‌های مجلس نیز در گزارش‌های خود اشکالاتی را به این سازمان وارد دانسته است وبسیاری از منتقدان نیز بر این باورند که عملا سازمان ملی جوانان با وجود بودجه کلان خود نتوانسته در راه رسیدگی به مشکلات نسل جوان گام مهم و تاثیرگذاری بردارد گذشته از این نیز کارشناسان و منتقدان ساختار فعلی سازمان تربیت بدنی را با کارامدی بالایی با وجود بودجه عظیم آن ندانسته ومعتقدند تنها با تدوین برنامه حساب شده باید مشکلات موجود حل گردد در این حال موافقان تشکیل این وزارت خانه جدید بر این امیدند که با تشکیل نهاد جدید کارایی بیشتر و پاسخگویی مطلوب تری از وزارت جدید انتظار داشت .

در این بین باید اضافه کرد که فارغ از نظر موافقان و مخالفان تشکیل وزارت خانه جدید باید با توجه به تجارب سایر کشور ها در این زمینه و ادغام این دو سازمان در قالب وزارت جدید ادغام کرد در این حال هر چند بیگمان تشکیل این وزارتخانه در توسعه و پیشرفت روز افزون ورزش کشور و ارتقای آن در رشته های مختلف با توجه به پتانسیل های گسترده در کشور می تواند حساس و نقش آفرین باشد اما باید توجه هم داشت که در صورت تبدیل سازمان تربیت بدنی به وزارت جدید ورزش باید به مسئولیت‌های فدراسیون‌ها و کمیته ملی المپیک خدشه‌ای وارد نکنیم که به معنای دخالت دولت در ورزش تلقی گردد چه اینکه با توجه به اینکه همه جای دنیا ورزش در شمول نهادهای بین المللی و فدراسیون‌ها هم عضو مجامع بین‌المللی‌اند نباید این تلقی از دخالت دولت در سازمان و نهاد های ورزشی مرتبط با مجامع بین المللی پیش آوریم که به نوعی باعث ایجاد مشکلاتی برای ورزش کشور در مجامع بین المللی گردد.

جهان صنعت:یک مصاحبه و دو قیمت متفاوت برای بنزین‌

«یک مصاحبه و دو قیمت متفاوت برای بنزین‌»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جهان صنعت به قلم مهرداد میهن‌دوست‌ است که در آن می‌خوانید؛ سیدشمس‌الدین حسینی در یک مصاحبه کوتاه اعلام کرده است که نرخ بنزین در کشور 400 تومان است نه 700 تومان و در ادامه وقتی مشغول توجیه این نظریه بوده است نرخ بنزین را با میانگین وزنی کمتر از 600 تومان به دست آورده است.

اینکه وزیر محترم اقتصاد و دارایی در یک مصاحبه کوتاه به دو نرخ متفاوت از بنزین می‌رسد خود گویاست که مردم با چه سردرگمی مواجه هستند.

در اینکه سهمیه فعلی کفاف تردد اغلب دارندگان خودرو را نمی‌دهد شکی نیست چراکه اساسا سیاست سهمیه‌بندی و اعلام نرخ آزاد به این منظور بود که مصرف محدود شود و الا اگر قرار بود به میزان مصرف معمول سهمیه تعلق گیرد که نفس سهمیه‌بندی عبث می‌نمود.

بنابراین باید قبول کنیم که شهروندانی هستند- که از قضا تعدادشان کم هم نیست- که مجبور به استفاده از بنزین 700 تومانی می‌شوند. حال این استفاده از بنزین 700 تومانی ممکن است در این ماه به لطف بنزین یکصد تومانی که علی الحساب هم هست کمتر خود را نشان دهد اما به طور حتم با قطع سهمیه یکصد تومانی که به مثابه لطف دولت در حق مردم! است استفاده از بنزین لیتری 700 تومان نیز بیشتر خواهد شد و شاید آن موقع وزیر اقتصاد و دارایی مجبور شود در میانگین وزنی خود تغییراتی را لحاظ کند تا معلوم شود نرخ واقعی بنزینی که مردم در باک خودروهای خود می‌ریزند چقدر است.

دنیای اقتصاد:واکاوی جهش بورس پس از هدفمندسازی

«واکاوی جهش بورس پس از هدفمندسازی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم علیرضا کدیور است که در آن می‌خوانید؛بورس تهران با گذشت کمتر از دو هفته از آغاز اصلاح قیمت حامل‌های انرژی، رشد شتابان شاخص و ثبت میانگین بازدهی 5/3 درصدی را تجربه کرده است.

اما در شرایطی که از دید بسیاری از کارشناسان، افزایش ناگهانی قیمت حامل‌های انرژی، بسیاری از صنایع و شرکت‌های بورسی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، چگونه بورس تهران که محل حضور صنایع انرژی‌بری از جمله سیمان و فولاد است، توانسته چنین بازدهی خیره‌کننده‌ای را تجربه کند؟

در پاسخ به این پرسش، توجه به برخی مکانیزم‌های معاملات سهام در بورس می‌تواند گره‌گشا باشد. در وهله نخست، به دلیل وجود محدودیت ‌نوسان روزانه قیمت سهام از یک سو و شرط معامله سهام به میزان حجم مبنا برای ثبت افت قیمت از سوی دیگر، سهام اکثر شرکت‌های انرژی بر از جمله سیمانی‌ها در حال حاضر درگیر صف فروش هستند و به دلیل معاملات اندک نمی‌توانند شاهد کاهش قیمت باشند.

همچنین افزایش چشمگیر قیمت جهانی مواد خام و فلزات طی دو هفته گذشته و وابستگی 45 درصدی ارزش بورس تهران به تولیدکنندگان این‌گونه مواد، سبب شده با توجه به اجرای طرح تحول در فصل زمستان و اثر 3 ماهه افزایش قیمت حامل‌های انرژی در هزینه‌های برخی از این شرکت‌ها، در عمل سرمایه‌گذاران دچار دیدی خوشبینانه به لحاظ افزایش درآمد شرکت‌ها (فارغ از رشد هزینه‌های انرژی) شوند که این موضوع نیز یکی از عوامل رشد شاخص بورس طی روزهای اخیر است.

اما سومین عامل مثبت بازدهی فوق‌العاده بورس طی روزهای اخیر به افت شدید قیمت سهام پیش از اعلام جزئیات اجرای طرح تحول و افزایش قیمت حامل‌های انرژی برای واحدهای تولیدی در حدی کمتر از انتظار فعالان بازار سرمایه بازمی‌گردد.

در خصوص مورد اخیر توجه به چند نکته ضروری است. نخست اینکه، هرچند ممکن است افزایش قیمت برق و گاز برای واحدهای تولیدی در سال‌جاری قابل هضم باشد، اما قیمت‌های کنونی در سال‌ آینده، در طول یکسال سودآوری شرکت‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد که این نکته باید مدنظر سرمایه‌گذاران قرار گیرد. همچنین با وجود عدم افزایش جهشی قیمت برق و گاز صنعتی در سال‌جاری، رشد خیره‌کننده قیمت گازوئیل به طور غیرمستقیم کلیه واحدهای تولیدی را به لحاظ دسترسی به مواد اولیه و حمل کالای ساخته متاثر خواهد کرد که این مورد به واسطه نبود امکان برآورد دقیق آثار آن، تا حد زیادی مغفول مانده است.

در این میان علاوه بر آثار مستقیم و غیرمستقیم افزایش نرخ حامل‌های انرژی، آثار کلان اجرای طرح تحول در سال آینده و راهکارهای دولت و بانک مرکزی برای مقابله با آثار تورمی آن از جمله تغییر نرخ سود سپرده‌های بانکی و اوراق مشارکت، می‌تواند ترجیحات سرمایه‌گذاران را به لحاظ سرمایه‌گذاری در بورس یا سایر بازارها از جمله مسکن دستخوش تغییر کند که این موضوع نیز می‌تواند چالشی مهم برای بازار سرمایه در سال آینده تلقی شود.
 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها