«کروب رضایی» شاعر پشت میزنشینی نیست و شعرش جزء نگر و عینی‌گراست

شنا در فرانو

شاعر شاید روشنفکر به معنی مصطلح کلمه نباشد، اما برای انتقاد از جهان لزوماً نباید روشنفکر بود. شاعر دیگر در نقش یک مصلح سیاسی و اجتماعی ظاهر نمی‌شود. او به طرح انتقاد می‌اندیشد نه به حل معضلات و مشکلات جهان، چرا که می‌داند جهان پیچیده‌تر از آن است که با نسخه شعر او شفا یابد. تعهد شعر غیرایدئولوژیک در مرز ترسیم جهان و انتقاد از آن متوقف می‌شود اما شعر ایدئولوژیک براساس باور به یک مدل کلی و قاطع از این مرز می‌گذرد و با نشاندن شاعر بر برج عاج روشنفکری، خود را در لباس اصلاحیه‌ای مطمئن برای رفع کاستی‌های جهان می‌بیند. شاعر ایدئولوژیک ساده‌لوحانه به نسخه شعرش اعتقاد دارد.
کد خبر: ۳۷۶۵۹۸

شعر «کروب رضایی» ساده‌لوحانه نیست. پس به کسوت پر زرق و برق شعر ایدئولوژیک در نمی‌آید. «کروب» با نیشخند به جهان می‌نگرد. (به یاد بیاورید «بنجامین» الاغ پیر «قلعه حیوانات» نوشته «جورج اورول» را!) و برای انتقاد از جهان چه راهی بهتر از شوخی و طنز؟ بخصوص وقتی حدس می‌زنی راه نجاتی نیست و حتی همین انتقاد طناز، دست و پا زدنی مایوس و ناامیدانه بیشتر نیست.

«معنی دگردیسی را می‌دانم ‌/‌ شفیره‌ای ‌/‌ آرزوی پرواز می‌کند ‌/‌ من نه کرمم ‌/‌ نه به آسمان فکر می‌کنم ‌/‌ این آلبوم زیست شناسی ‌/‌ بالهایم را میخکوب کرده است.»

طنز خیال «کروب» را راحت کرده است. پشت این پرده نازک هر چه بخواهی می‌گویی. همه می‌بینند، اما چون یک شوخی بیشتر نکرده‌ای کاری به کارت ندارند. اتفاقاً مشکل هم در همینجاست، تو را جدی نمی‌گیرند. نه تنها آنها که هدف انتقادت هستند بلکه جامعه ادبی هم و این برمی‌گردد به سابقه شعر طنز ایرانی در سده اخیر. در این مدت شعر طنز ایرانی هرگز از سطح انتقادات اجتماعی ساده و قشری فراتر نرفته است و از سوی دیگر از نظر رعایت فن شعری در برابر محتوای خود کم آورده است. یعنی به نفع بیان از فرم و تکنیک خود کوتاه آمده است. البته طی دو دهه گذشته طنز در شعر ایران چهره‌ای متفاوت و جدی‌تر یافته است. طنزی که گاه با پی‌رنگ‌های فلسفی به شعر عمق و لایه‌های متعدد معنایی هم می‌بخشد.

«اکبر اکسیر» با شعر «فرانو» که از مهم‌ترین ارکانش طنزست، موجی از اشعار کوتاه با رنگ و بوی طنز و نگاهی انتقادی به راه انداخته است که «کروب رضایی» را باید شناگری در همین امواج دانست.

او به همه جا سرک می‌کشد و به خاطر زبان صمیمی «فرانویی» و به دلیل دایره واژگانی بسیار وسیع، هیچ رویداد و حادثه و جریانی نمی‌تواند خود را از انعکاس در شعر او محروم بداند. از نقد جهان مدرن و تبعاتش گرفته تا رژیم حقوقی دریای خزر. از محیط زیست گرفته تا صنایع معظم چوب چوکا در ولایتش گیلان. از زندگی کارمندی گرفته تا خود شعر، به عنوان ابژه.

پس شعر «کروب رضایی» از نظر موضوعی شلوغ و فاقد انتظامی خاص است درست مثل زندگی انسان متمدن امروز. «کروب» شاعر پشت میزنشینی نیست. او شعر را از دور و بر خود جایی که خیلی از آدم‌ها کاملا بی‌تفاوت از کنارش می‌گذرند شکار می‌کند. به همین دلیل شعر او جزء نگر و عینی‌گراست که این هم توصیه‌های «فرانو» محسوب می‌شود.

«رجزی خوانده نمی‌شود ‌/‌ پهلوانی نیست! ‌/‌ در معرکه دوره گرد ‌/‌ زنجیری‌/‌ پاره نمی‌شود‌/‌ آن گوشه ماری خفته است ‌/‌ این کاوه آهنگر نمی‌شود.»

درست است که مانیفست‌ها چه بخواهند و چه نخواهند در پی نوعی همسان‌سازی هستند و خواه‌ناخواه شعر امضاءکنندگان و پیروان خود را به یک کانال خاص هدایت و در نتیجه بشدت به هم شبیه می‌کنند اما تجربه نشان داده که زمان از این شباهت‌ها به تدریج می‌کاهد و آن‌گاه هویت شخصی و فردی هر شاعر به‌رغم تبعیت از اصول اولیه مانیفست بروز خواهد کرد و سبک خاص آن شاعر پدید خواهد آمد.

«کروب رضایی» هنوز به چنین استقلالی نرسیده است. شعر او هنوز بشدت «اکسیری» است اما باید چون هر شاعر جوانی به او هم فرصت داد تا خود را بیابد.

«درهای اتوماتیک اعصابم را خرد می‌کنند ‌/‌ چشمی‌هایی که فرمان می‌دهند ‌/‌ به ایست، برو ‌/‌ درهای من ‌/‌ روی پاشنه‌های خودم می‌چرخند.»

حمیدرضا شکارسری ‌/‌ شاعر و منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها