رابطه بدی با همسرت داشتی؟
او را دوست داشتم، البته مثل هر زن و شوهری با هم دعوا میکردیم، اما من واقعا او را دوست داشتم و عاشقش بودم. او مادر 4 فرزندم بود و برای من ارزش زیادی داشت.
اما او را کشتی و همین نشاندهنده آن است که رابطه خوبی با هم نداشتید.
شاید در ظاهر رابطه خوبی با او نداشتم، اما واقعا عاشقش بودم و هنوز هم او را دوست دارم. آنچه باعث شد من این کار را بکنم اعتیاد بود.
مگر اعتیاد باعث میشود کسی دست به آدمکشی بزند؟
من شیشه میکشیدم و شیشه باعث میشود فرد دچار توهم شود. من هم همین مشکل را داشتم.
از چه زمانی معتاد شدی؟
6 سال قبل از این حادثه. اول تریاک میکشیدم و بعد کمکم به سمت شیشه رفتم. حدود 7 ماه بود که شیشه میکشیدم و نمیدانستم شیشه چه مشکلاتی را به وجود میآورد.
چرا معتاد شدی؟
من مرد ثروتمندی بودم و وضع مالی خوبی داشتم. به خاطر مشکلاتی که داشتم ورشکسته شدم و دیگر نتوانستم از اول شروع کنم و هر روز وضعم بدتر میشد. برای این که از فشار عصبی که دچارش بودم کم کنم به سمت تریاک رفتم و اعتیاد دیگر من را رها نکرد.
خانوادهات سعی نکردند تو را از اعتیاد دور کنند؟
آنها همیشه سر این موضوع با من درگیر بودند. همسرم خیلی با من مشاجره میکرد و میگفت اگر به حرفهایش توجه نکنم مرا ترک میکند. در واقع درگیری من و همسرم به خاطر این بود که من معتاد بودم.
گفتی تریاک میکشیدی و بعد از مدتی به سمت شیشه رفتی، چرا؟
دیگر تریاک جوابگو نبود و من باید چیزی میکشیدم که تاثیر بیشتری میگذاشت. یک روز یکی از دوستانم گفت شیشه را امتحان کن خیلی خوب است. من هم قبول کردم و از آن به بعد دیگر نتوانستم شیشه را ترک کنم.
همسرت را چطور به قتل رساندی؟
آن روز میخواستم با زیبا حرف بزنم. به فرزندانم گفتم خانه را ترک کنند و به منزل عمهشان بروند. آنها همگی رفتند و فقط فرزند کوچکم که 3 ساله است ماند. او نمیتوانست دوری مادرش را تحمل کند و به همین خاطر هم ماند. از وقتی شیشه میکشیدم نسبت به همه چیز شک داشتم و در مورد همسرم هم همین طور بود؛ به کارها و رفتارش ظنین بودم و مدام از او پرسوجو میکردم و همین کارهای من باعث شده بود اختلاف من و همسرم بیشتر از قبل شود. من حتی به مادر خودم هم شک میکردم و نمیتوانستم اطرافیانم را تحمل کنم. آن روز با هم درگیر شدیم. همسرم را زدم و او مقابله به مثل کرد. من نمیتوانستم خودم را کنترل کنم، به سمت آشپزخانه رفتم، چاقو برداشتم و او را با چاقو زدم. نمیخواستم او را بکشم و اصلا فکر نمیکردم واقعا او را کشتهام. خون را که دیدم انگار دیوانه شدم.
چطور او را به بیمارستان بردی؟
بعد از قتل بود که فریاد زدم و همسایهها را خبر کردم و از آنها خواستم اورژانس خبر کنند و بعد همسرم را به بیمارستان بردیم. او مرده بود، میدانستم، اما نمیخواستم باور کنم و دوست داشتم زنده شود. مرتب به پزشکان اصرار میکردم به زیبا کمک کنند. دیگر کاری از دست کسی برنمیآمد و او مرده بود.
پسرت رضایت داده است، اما دخترانت و مادر همسرت حاضر نیستند اعلام گذشت کنند. از آنها عذرخواهی کردهای؟
من از آنها عذرخواهی کردهام و باز هم میکنم و از آنها میخواهم مرا ببخشند، اما میدانم کاری کردهام که اصلا قابل جبران نیست. میخواهم به آنها بگویم من بیشتر از آنها در عذاب هستم و میخواهم کاری بکنم همه چیز درست شود، اما متاسفانه راهی ندارم.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد