امان از مواد مخدر

کمی دورتر از صندلی نماینده دادستان تهران مردی نشسته است که حالا علاوه بر این که همسرش را با دستان خودش به قتل رسانده و در عذاب‌وجدان می‌سوزد خانواده‌اش هم او را طرد کرده‌اند و دخترانش دیگر او را دوست ندارند. سعید می‌گوید اگر گرفتار مواد مخدر نمی‌شد هرگز این کار را نمی‌کرد و زندگی‌اش به اینجا کشیده نمی‌شد.
کد خبر: ۳۷۶۵۱۵

رابطه بدی با همسرت داشتی؟

او را دوست داشتم، البته مثل هر زن و شوهری با هم دعوا می‌کردیم، اما من واقعا او را دوست داشتم و عاشقش بودم. او مادر 4 فرزندم بود و برای من ارزش زیادی داشت.

اما او را کشتی و همین نشان‌دهنده آن است که رابطه خوبی با هم نداشتید.

شاید در ظاهر رابطه خوبی با او نداشتم، اما واقعا عاشقش بودم و هنوز هم او را دوست دارم. آنچه باعث شد من این کار را بکنم اعتیاد بود.

مگر اعتیاد باعث می‌شود کسی دست به آدم‌کشی بزند؟

من شیشه می‌کشیدم و شیشه باعث می‌شود فرد دچار توهم شود. من هم همین مشکل را داشتم.

از چه زمانی معتاد شدی؟

6 سال قبل از این حادثه. اول تریاک می‌کشیدم و بعد کم‌کم به سمت شیشه رفتم. حدود 7 ماه بود که شیشه می‌کشیدم و نمی‌دانستم شیشه چه مشکلاتی را به وجود می‌آورد.

چرا معتاد شدی؟

من مرد ثروتمندی بودم و وضع مالی خوبی داشتم. به خاطر مشکلاتی که داشتم ورشکسته شدم و دیگر نتوانستم از اول شروع کنم و هر روز وضعم بدتر می‌شد. برای این که از فشار عصبی که دچارش بودم کم کنم به سمت تریاک رفتم و اعتیاد دیگر من را رها نکرد.

خانواده‌ات سعی نکردند تو را از اعتیاد دور کنند؟

آنها همیشه سر این موضوع با من درگیر بودند. همسرم خیلی با من مشاجره می‌کرد و می‌گفت اگر به حرف‌هایش توجه نکنم مرا ترک می‌کند. در واقع درگیری من و همسرم به خاطر این بود که من معتاد بودم.

گفتی تریاک می‌کشیدی و بعد از مدتی به سمت شیشه رفتی، چرا؟

دیگر تریاک جوابگو نبود و من باید چیزی می‌کشیدم که تاثیر بیشتری می‌گذاشت. یک روز یکی از دوستانم گفت شیشه را امتحان کن خیلی خوب است. من هم قبول کردم و از آن به بعد دیگر نتوانستم شیشه را ترک کنم.

همسرت را چطور به قتل رساندی؟

آن روز می‌خواستم با زیبا حرف بزنم. به فرزندانم گفتم خانه را ترک کنند و به منزل عمه‌شان بروند. آنها همگی رفتند و فقط فرزند کوچکم که 3 ساله است ماند. او نمی‌توانست دوری مادرش را تحمل کند و به همین خاطر هم ماند. از وقتی شیشه می‌کشیدم نسبت به همه چیز شک داشتم و در مورد همسرم هم همین طور بود؛ به کارها و رفتارش ظنین بودم و مدام از او پرس‌وجو می‌کردم و همین کارهای من باعث شده بود اختلاف من و همسرم بیشتر از قبل شود. من حتی به مادر خودم هم شک می‌کردم و نمی‌توانستم اطرافیانم را تحمل کنم. آن روز با هم درگیر شدیم. همسرم را زدم و او مقابله به مثل کرد. من نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم، به سمت آشپزخانه رفتم، چاقو برداشتم و او را با چاقو زدم. نمی‌خواستم او را بکشم و اصلا فکر نمی‌کردم واقعا او را کشته‌ام. خون را که دیدم انگار دیوانه شدم.

چطور او را به بیمارستان بردی؟

بعد از قتل بود که فریاد زدم و همسایه‌ها را خبر کردم و از آنها خواستم اورژانس خبر کنند و بعد همسرم را به بیمارستان بردیم. او مرده بود، می‌دانستم، اما نمی‌خواستم باور کنم و دوست داشتم زنده شود. مرتب به پزشکان اصرار می‌کردم به زیبا کمک کنند. دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آمد و او مرده بود.

پسرت رضایت داده است، اما دخترانت و مادر همسرت حاضر نیستند اعلام گذشت کنند. از آنها عذرخواهی کرده‌ای؟

من از آنها عذرخواهی کرده‌ام و باز هم می‌کنم و از آنها می‌خواهم مرا ببخشند، اما می‌دانم کاری کرده‌ام که اصلا قابل جبران نیست. می‌خواهم به آنها بگویم من بیشتر از آنها در عذاب هستم و می‌خواهم کاری بکنم همه چیز درست شود، اما متاسفانه راهی ندارم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها