وقت ناهار و شام میگن: این سیاهیلشکرها رو قاطی بازیگرا نکنید، پررو میشن! البته بعضی وقتها هم درست میگن این اتفاق میافته، ولی نه برای هر سیاهیلشکری.
افراد این لشکر بی ساز و برگ، دو گروهند؛ «خودی» و «غیرخودی». به سیاهی لشکرهای خودی احترام بیشتری میذارن، گاهی هم بهشون بازی میدن، بازیشونم بستگی به میزان نزدیکی اونها به عوامل اصلی فیلم داره، گاهی کنار و گاهی هم در فاصله نسبتا کمی از سوپراستار یا ستاره فیلم. به طور کلی در جایگاه و موقعیت بالاتری قرار دارند.
اما قضیه در مورد «غیرخودیها» فرق میکنه، غیرخودیها اگر با استعداد هم باشن به اونها پیشنهاد «رُل» نمیشه. اونها همیشه باید مطیع باشن. وگرنه براحتی عذرشون خواسته میشه و از صحنه خارج میشن.
من خودم حالا که نه، آن وقتها که تازه کار سینما رو به صورت حرفهای شروع کرده بودم، زمانی که بعضی فیلمهایم خیلی غیرقابل پخش نبودند و سرمایه بیشتری برای ساخت فیلم در اختیارم میذاشتن، از سیاهیلشکر استفاده میکردم. برای من «خودی» و غیرخودی معنایی نداشت، چون همشونو یه جور محکوم میدیدم؛ محکوم به اینکه هر نوع کارگردانی رو باید تحمل کنند، از من تازهکار گرفته تا قدیمیترها و باسابقهترها. باید به همه احترام میذاشتند یعنی مجبور بودند و این احترام اجباری منو آزار میداد.
راستش زمانی که نوجوون بودم از فرط علاقه و کنجکاوی 2 بار به عنوان سیاهیلشکر رفتم سر یکی دو تا از فیلمها، بگذریم از اینکه من به جای دستمزد گرفتن، یه مبلغی هم به اون آقایی که مسوول سیاهیلشکرها بود دادم. چون میدونست من فقط برای تماشا دارم میرم اما در همون یکی دو جلسه تجربههای خوبی کردم. مثلا دیدم که بعضی از دستاندرکاران فیلم به بعضی از سیاهیلشکرها مخصوصا زنها یه جور دیگهای نگاه میکردن و باز میدیدم که این نگاه چقدر رنج میده افراد باسوادی رو که از فرط بیکاری، تنهایی و امثالهم به سیاهیلشکر بودن تن دادهاند و با اندک دستمزدی خودشونو راضی میکنند که بیایند ساعتها در سرما و گرمای صحنه منتظر بنشینند تا فلان سوپر استار بیاید و کارگردان کارش را شروع کند و در آن لحظه به جماعت سیاهی لشکر بگوید «هنروران». چه اتفاق جالبی افتاد وقتی که یک صحنه دادگاه را فیلمبرداری میکردند، زمانی که همه در یک حالت عصبی بودند و کسی جرأت جیک زدن نداشت. من سیاهی لشکر از همه جا بیخبر ساده که هیچ ضابطه و رابطهای را نمیدونست، به بازیگر اصلی فیلم که دستمالی از جیبش آویزان شده بود، تذکر دادم که یکباره همه چیز به هم ریخت و از هر سوی صحنه ناسزاترین جملات عمرم را شنیدم، طوری که از استودیوی مهرگان فیلم تا امیریه که منزلمان بود، پا به فرار گذاشتم. والا شوق سینما، آن هم از نوع مخفیاش، چرا که خانوادهام و حتی خودم سخت مذهبی بودیم و بدون اطلاع آنها آن دو بار را سر فیلمبرداری رفتم، باعث میشد تا ابد در سینما، سیاهی لشکر بمانم...
میانگین سنی مردم کشور ما «ایران» نوجوان و جوان است. یعنی همان سنی که من پا به عرصه سینما گذاشتم.
شاید همه این قشر سنی، یا به تعبیر شما «نسل سومی»ها نتوانند در شرایط مشابه من از معرکه بگریزند، اما بر صحنهگردانان سیاسی و اجتماعی کشور است که در مواجهه با تذکرات دانسته یا ندانسته این نسل، چنان هنرمندانه با اینان برخورد کنند که «نسلسومی»ها به این باور برسند که اگر در لحظات نیاز به آنها از واژه «هنرور» استفاده میشود، در لحظات بینیازی هم آنها را «هنرمند» میپندارند.
ابوالفضل جلیلی - فیلمنامهنویس و کارگردان
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)