گفت‌وگو با جوانی که از قتل عمد تبرئه شد

فرصت‌های زندگی‌ام از دست رفت

از اتفاقی که افتاده، پشیمان است. می‌گوید تنها آرزویش این است که اولیای دم او را ببخشند و گذشت کنند. هرچند دادگاه او را مستحق مرگ ندانسته، همچنان به دنبال جلب رضایت از اولیای دم است. گفت‌وگوی ما با این متهم نوجوان را بخوانید:
کد خبر: ۳۷۰۷۱۰

چند سال داری؟

21 ساله هستم اما 4 سال قبل بازداشت شدم، زمانی که 17 ساله بودم. من روزهای خیلی سختی را گذراندم و هنوز هم وقتی یادم می‌آید تنم می‌لرزد.

چه شرایطی بود که تو را این طور ترساند؟

من در آن زمان بچه بودم و خیلی می‌ترسیدم حتی از رنگ لباس پلیس هم می‌ترسیدم به همین دلیل هم روزهای اول خیلی به من سخت گذشت.

چرا مرتکب قتل شدی؟

من نمی‌خواستم این‌طور شود، فقط به سمت مقتول چوب پرت کردم. نمی‌دانم چطور به سرش خورد و باعث مرگ او شد.

مگر می‌شود با پرتاب چوب کسی کشته شود؟

این سوالی بود که در اداره آگاهی هم از من پرسیدند اما واقعا این اتفاق افتاد. پلیس در این زمینه بسیار سوال پرسید و تحقیق کرد و از شاهدان بازجویی کرد. همه آنها که دیده بودند شهادت دادند من چوب را از فاصله چند متری به سمت مقتول پرت کرده‌ام.

شما چرا با هم درگیر شدید؟

دعوا ربطی به من نداشت. دختری در محله ما بود که دوست من و مقتول عاشقش بودند. مقتول مقابل محل کار ما آمد و داد و فریاد راه انداخت و دوستم را تهدید کرد اگر دوباره به سمت آن دختر برود با او برخورد می‌کند. وقتی دوستم با آن پسر دعوا کرد من هم به حمایت از او بیرون رفتم. مقتول که دید تعداد ما زیاد است، رفت و همین‌طور که دور می‌شد، فحاشی می‌کرد. او روی موتور بود که من چوب را به سمتش پرت کردم فقط به این قصد که او را بترسانم تا زودتر برود و دیگر فحاشی نکند، اما او یکباره به زمین افتاد. من اصلا فکر نمی‌کردم حتی چوب به موتور او نزدیک شود، وقتی دیدم از روی موتور به زمین افتاد شوکه شدم.

بعد از این‌که به زمین افتاد تلاش کردی نجاتش دهی؟

بله، من و دوستانم او را به بیمارستان رساندیم و او چند روز هم زنده بود اما بعد جان خود را از دست داد و من به اتهام قتل بازداشت شدم.

علت اصلی مرگ مقتول چه بود؟

خونریزی شدید مغزی. پزشکان گفتند ضربه شدید نبوده اما به نقطه حساس مغز او وارد و باعث مرگ او شده است.

بعد از این‌که بازداشت شدی برای
جلب رضایت، سراغ اولیای دم رفتی؟

خانواده‌ام بارها به خانه آنها رفتند و تقاضای بخشش کردند اما این خانواده راضی به گذشت نشدند. آنها مرا عامل قتل فرزندشان می‌دانند. در حالی که من این قصد را نداشتم و حتی سعی کرده بودم مقتول را نجات دهم.

چه مدتی بازداشت بودی؟

2 سال بازداشت بودم و پرونده‌ام به اتهام قتل عمد به دادگاه ارائه شد. دادگاه نیز مرا تبرئه کرد و جرمم را قتل شبه‌عمد تشخیص داد. من محکوم به پرداخت دیه شدم اما اولیای دم گفتند حکم را قبول ندارند و تقاضای صدور حکم قصاص کردند و پرونده به دیوان عالی کشور فرستاده شد.

در این مدت تو چه می‌کردی؟

پدرم پولی نداشت که به عنوان وثیقه برایم به دادگاه بسپارد تا آزاد شوم به همین دلیل هم سندی اجاره کرد. من وقتی بیرون آمدم شبانه‌روز کار می‌کردم تا بتوانم پول اجاره سند را تامین کنم و بدهم. در این سال‌ها با اضطراب زیادی زندگی کردم.

چه شد تو دوباره به دادگاه آمدی؟

دیوان عالی کشور نظر داد که من باید قسم بخورم مقتول را به قصد کشت نزدم. من هم قبول کردم و جلسه محاکمه دوباره تشکیل شد و برای قسم خوردن در دادگاه دوباره احضار شدم.

با این حال اولیای دم تقاضای قصاص کردند.

بله آنها دوباره تقاضای قصاص کردند. در حالی که من واقعا قصد کشتن پسر آنها را نداشتم. البته پدر مقتول به من گفت همسرش را راضی می‌کند و آنها در پایان جلسه دادگاه، تقاضای دیه کردند اما مادر مقتول هنوز مرا نبخشیده و بشدت از من ناراحت است.

به هر حال دادگاه تو را به قصاص محکوم نکرد و تو نجات پیدا کردی؟

من با متهمان دیگر فرق می‌کنم. من چوب را برای ارتکاب جرم پرت نکردم و این‌که فردی با عمل اشتباه من کشته شد، همیشه باعث عذاب من است. به همین خاطر هم در این مدت نتوانستم زندگی آرامی داشته باشم. من از آنها تقاضای بخشش دارم و تا زمانی که با تمام وجودشان مرا نبخشند، این عذاب با من خواهد بود.

در دادگاه گفتی پولی برای پرداخت دیه نداری حالا که محکوم به دیه شده‌ای، می‌خواهی چه کنی؟

همان‌طور که توضیح دادم برای این‌که بتوانم آزاد شوم، سندی اجاره کردم و بعد از آزادی هر چه کار کردم و پول به دست آوردم بابت اجاره آن سند دادم اما حالا همه چیز تغییر کرده است، وقتی سند آزاد شود من برای این‌که بتوانم پول دیه را تامین کنم بیشتر از قبل کار و پولم را پس‌انداز می‌کنم. پدرم گفته است خانه را می‌فروشد تا مبلغی از پول را تامین کند و بقیه را هم من می‌دهم.

در ابتدای صحبت‌هایت گفتی برای حمایت از دوستت به سمت مقتول چوب پرتاب کردی حالا که تو گرفتار شده‌ای، دوستت از تو حمایت می‌کند؟

نه او این کار را نکرد و بعد از این‌که بازداشت شدم و چند بار برای بازجویی به اداره آگاهی آورده شد، دیگر سراغی از من نگرفت. من تنها ماندم و خانواده‌ام از من حمایت کردند. این موضوع برایم خیلی ناراحت کننده بود.

او در مورد رابطه‌اش با آن دختر به تو چیزی می‌گفت؟

قبل از این حوادث به من می‌گفت که می‌خواهد با آن دختر ازدواج کند اما نمی‌داند این دختر به او وفادار هست یا نه. بعد از این ماجرا هم من دیگر سراغ او را نگرفتم و از بقیه ماجرا باخبر نشدم.

این موضوع چه تاثیری در زندگی خودت گذاشت؟

سرنوشت من با این اتفاق عوض شد. من باید در این مدت سربازی‌ام را تمام می‌کردم و جایی استخدام می‌شدم یا شغلی برای خودم دست و پا می‌کردم که بتوانم ازدواج کنم و خانواده تشکیل دهم، در حالی که این اتفاق همه چیز را عوض کرد. من هنوز نتوانسته‌ام کار خوبی پیدا کنم. با این وضعیت باید سال‌ها کار کنم تا بدهکاری‌های دیه و اجاره سند و این جور چیزها را بدهم. فکر می‌کنم دختری هم حاضر نشود با مردی ازدواج کند که سابقه یک فقره قتل را در کارنامه‌اش دارد. تمام زندگی‌ام دگرگون شد و هرگز خودم را به خاطر این موضوع نمی‌بخشم.

خانواده‌ات از تو حمایت می‌کنند؟

خانواده‌ام خیلی به من کمک کردند. پدرم قول داده خانه‌اش را بفروشد هرچند خانه‌ای با ارزش نیست اما قرار است آن را بفروشد و بقیه دیه را هم وام بگیرم. من باید آنقدر کار کنم که هم قسط بدهم و هم بتوانم خانه‌ای اجاره‌ای برای پدر و مادرم تهیه کنم، هرچند او قبول نمی‌کند اما من وظیفه خودم می‌دانم این کار را بکنم.

حالا که پرونده‌ات به پایان رسیده و مسیرت در زندگی مشخص شده، چه راهی را در زندگی‌ات می‌خواهی پیش بگیری؟

بزرگ‌ترین آرزویم این است که بتوانم رضایت قلبی اولیای دم را بگیرم. آنها از من بدشان می‌آید و حق هم دارند.

اما از آنها می‌خواهم قبول کنند این حادثه مثل تصادف رانندگی خیلی اتفاقی بود. با این‌که تنها پسر آنها کشته شده و بشدت غمگین هستند، تقاضای بخشش دارم و از آنها می‌خواهم برایم دعا کنند تا خدا هم مرا ببخشد. فقط در این صورت است که می‌توانم زندگی راحتی داشته باشم و به آرامش برسم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها