در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
2 تا دختر کمسن و سال داشت یکی دبستانی و آن دیگری مهدکودکی. بچهها عاشق مهمان بودند، اما هیچ وقت، مهمانی از خانواده زن به خانهشان نمیآمد. میگفت بچه پرورشگاه است و کسی را ندارد. شوهرش مغازهدار بود و معمولا غروبها به خانه برمیگشت. مهریه زن، یک شاخه گل مریم بود و یک جلد کلامالله مجید. میگفت «خوشبختم. بیشتر از این نمیخواهم.» میگفت «به این میگن زندگی نقلی، اصلا زندگی هر چی نقلیتر باشه زن و مرد بیشتر عاشق هم میشن» او عاشق مردش بود، اما مردش عاشقش نبود و این عاشق نبودنش را در یکی از روزهای پاییز ثابت کرد؛ با زن تازهاش آمد خانه و به بچهها گفت او را «مامان» صدا بزنند.
آن روز، سر و صدایی از خانه آنها به گوش نرسید، زن مثل سنگ شده بود، ساکت و بهتزده و غمگین؛ نه شکایت کرد، نه فریاد زد، نه اشک ریخت و نه حتی خدمات روزانهاش را از مرد و زن تازهاش دریغ کرد. زن روزه سکوت گرفته بود، شاید چون بیپناه شدن زنهای مطلقه را دیده بود، میدانست جامعه از او حمایتی نخواهد کرد، میدانست در عرف اجتماعی، زنهای مطلقه متهم میشوند، میدانست با آن سطح سواد پس از مطلقه شدن نمیتواند کاری پیدا کند، زن درس نخوانده بود، اما میفهمید یک زن مطلقه بیپناه، بدون سرمایه و سواد و خانواده، سرانجام خوشی ندارد.
زن میترسید که دم نزد اما مردش، صبح روز بعد، همه ترسهای او را تعبیر کرد. زن را برد دادگاه خانواده و خیلی زود طلاقش داد و چمدانی دستش داد تا برود و خانه را برای نوعروس خالی کند. زن که رفت، بعضیها گفتند او را در مرکز نگهداری زنان کارتن خواب دیدهاند، بعضیها گفتند مجنون شده است، بعضیها گفتند گدایی میکند، بعضیها هم گفتند شغلش گدایی نیست، شغل دیگری دارد، شغلی که در آن باید بزک کند و گوشه خیابان بایستد؛ یکی از همان زنهایی که مردم به آنها میگویند: «زنان خیابانی» و ما خبرنگارها مینویسیم: «زنان ویژه»
.آخرین باری که دیدمش، دو سه سال پیش بود با لباسهای چسبان و کفش پاشنهدار و همان آرایش غلیظی که پیشتر وصفش را شنیده بودم، اما آرایش، زیبایش نکرده بود، دندانهایش یک در میان افتاده بودند و فرق سرش کاملا بیمو شده بود. لاغرتر، زردتر و رنگپریدهتر مینمود و پای یکی از چشمهایش به کبودی میزد.
اول از کنارش گذشتم، اما برق چشمهایش به نظرم آشنا آمد که برگشتم بپرسم آیا میشناسمش؟. صدایش لرزید: «نه.... اشتباه گرفتی عزیز» مکالمه ما فقط همین پرسش و پاسخ کوتاه بود و حاصلش چند گزارش شد که در آنها از مسوولان به دلیل عدم حمایتهای اجتماعی، اقتصادی و حقوقی از زنان مطلقه گلایه کردیم، اما او در هیچکدام از گزارشها جا نشد و در حد رقمی ناچیز از جمعیت 6 میلیون نفری زن مطلقه کشور باقی ماند، رقمی ناچیز که با صفر فرق چندانی نداشت، او... فقط.... زنی بود که کاش، آن شب، اشتباه گرفته بودمش.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: