ای بابا، مینا از مشهد این که غصه ندارد. به این فکر کن که آنها دیگر هیچ وقت آزادی ندارند، ولی تو تا دلت بخواهد وقت آزاد داری. هنوز فقط مال خودت هستی و این یعنی این که میتوانی هر جور دلت بخواهد زندگی کنی. بعد هم مگر دیگر قحطی آدم مجرد آمده؟ این همه آدم هستند که مجردند و تازه برای گشت و گذار هم همراهاند. تو هم غصه چه چیزهایی را میخوری... البته حال آدم گرفته میشود. حق میدهم ولی به هرحال با غصه خوردن که چیزی درست نمیشود. بیخیال بابا... اصلا ببینم مگر برای گذراندن وقت حتما باید کسی دنبال آدم باشد؟ خودت برای خودت کلی میتوانی سرگرمی درست کنی؟ فکر کردی همین شخص شخیص ما چه جوری روزگار میگذرانیم؟ اینقدر غصه نخور دخترم. یک روزی مینشینی و به حال این روزهایی که گذشت و تو به غصه خوردن گذراندی باز غصه میخوری. ای بابا... همهاش که شد غصه... .
مهندس پویا از خوی، الحقوالانصاف که خیلی خوب درباره آن پیامها نوشته بودی. راستی حالا واقعا پایت در رفته؟ آن هم به خاطر خریدن روزنامه جامجم؟ ای بابا ما که خیرمان به کسی نمیرسد. حالا درست است که ما کافه کاغذی میباشیم، مهم میباشیم، باحال میباشیم، یک خرده زیادی هم خودمان را تحویل میگیریم ولی این دلیل نمیشود که شما حین خریدن روزنامه ما پایتان برود زیر ماشین. حالا خیلی درد میکند؟ کلی عذاب وجدان گرفتیم. راست میگویی خوی خیلی سرد است؟ خوش به حالتان ما که اینجا از گرما هلاک شدیم. اصلا این گرما خاری شده در چشمانمان. هر روز بلند میشویم و با حسرت به لباسهای زمستانیمان نگاه میکنیم و باز در کمال تاسف مجبوریم همین لباسهای خنک تابستانه را بپوشیم. واقعا نمیدانیم این تابستان کی میخواهد دست از سر کچلمان بردارد. کلی افسردگی گرفتهایم. حالا شما که در سرما به سر میبرید به ما بگویید اصلا سرما چه شکلی است؟ چه جوری است؟ آدم سردش بشود چه میشود؟ ما که کلا یادمان رفته چیزی به نام سرما وجود دارد. شما که تجربهاش را دارید برای ما بگو بلکه ما یاد گرفتیم.
این هم یک نمونه دیگر از پز دادن به شهر و دیار و آب کردن دل کافه: «سلام کافه جون. خوبی؟ من ونوس هستم از لاهیجان. امروز چهاردهم مهره هوا تازه دو روزه که خنک شده و بارون میباره. دیگه داشتم شک میکردم که پاییز شده. آخه ما همیشه از شهریور بارون و وران داشتیم (وجدانی حال کردی اصطلاحو...) راستی مگه لاهیجان اومدی که میگی قدم زدن تو خیابوناش کیف داره؟ واقعا که من عاشق شهرم هستم. کل دنیا رو هم بگردم شهرمن یه چیز دیگست...» راستی ونوس خانم این جشن بیکران همینگوی شاهکار بینظیری است. کلا همینگوی خوب است. خیلی خوب است. داستانهای کوتاهش که نظیر ندارد. توی فهرست انتظارت کلی نویسنده خوب بود. بهتر است هر چه زودتر بروی سراغشان. حیف است. خوش به حالت. ما از این که دیگر با هیچ نویسنده خوبی آشنا نمیشویم کلی افسردگی گرفتهایم.
این هفته همه تصمیم گرفتهاند ما را دق کش کنند. نمونه دیگرش ساجده از رشت: «پاییز بهت میسازه؟.... ما و همشهریها که فیالواقع خوبیم و داریم از این هوای سرد و بارونی به قول معروف حالشو میبریم.
حالا دیگه لباس زمستونیها رو هم از تو پستوها درآوردیم!..... جاتون بسی خالی. والا غرض از مراحمت این بود که شما رو هم در ذوق خودمان شریک بدانیم.... راستش چندی پیش با بزرگای با سواد فامیل نشسته بودیم به بحث و کمی هم جدل که ما هی اندکی خجالت میکشیدیم ابراز عقیده کنیم که ناگهان زبان در دهان جای نگرفت و بیرون پرید...... حدود پانزده دقیقه مجلس بحث دور زبان ما میچرخید تا وقتی که سخنان گهربار بنده حقیر تمام شد بزرگترین بزرگ مجلس کف مرتبی را برای ما نواخت و گفت هیچ فکر نمیکرده که بنده با این سن و سال این گونه نظرهای عالمانهای داشته باشم و گفت از آشنایی با من بسی افتخار میکند.... من هم در همان لحظه از خجالت به اندازه رنگهای مداد رنگی دوازدهتایی رنگ عوض کردم و بعد از مراجعت به منزل تا صبح خوابم نبرد..... کلی ذوقمرگیدیم!.....» ساجده خانم، ما هم به شما افتخار میکنیم البته این دلیل نمیشود که از زور حسادت هوای بارانی شهرتان غصه نخوریم. بله...
«یک سلام خدمت به برار عزیز کافه جان. کافه جان خار هستی. اونورا بارون انه یا نا این جا خله خله انه. مه خوش دندوناره ارتودنسیها کرد همه الان یک کم درد دارمه ولی با این حال باوتمه که انتظار گذاشتن یک دوست جایز نیه. پس بیمومه ته وسه یک ایمیل هدامه تا سرحال بیای. مه برار خداحافظ.ترجمه ( یک سلام خدمت به برادر عزیز کافه جان. کافه جان خوب هستی؟ اون ورها بارون میاد یا نه؟ این جا که خیلی خیلی بارون میاد. من دندونهام رو ارتودنسی کردم الام یک کم درد دارم ولی با این حال گفتم که انتظار گذاشتن یک دوست جایز نیست. پس اومدم بهت یک ایمیل بدم تا سرحال بیای. برادر من خداحافظ)» بله اینها را هم علی زارع اشرفی از بهشهر نوشته. نخیر این هفته انگار همه دست در دست هم دادهاید به مهر که ما را از زور حسادت له و لورده کنید.
الهام از سیاهکل، ما که بالاخره نفهمیدیم کی باید به کی سلام برساند. ما به شتر سلام برسانیم یا شتر به ما؟ به هر حال اگر قرار است ما به شتر سلام برسانیم که شرمنده ما حوصله این کارها را نداریم اما اگر قرار است شتر به ما سلام برساند، لازم نکرده. خودمان ایمیلت را دیدم و سلامت را به خودمان رساندیم. آدم قحطی است که به شتر میگویید به ما سلام برساند؟
خب ما رفتیم. عزت همگی زیاد.