بعد از لارنس استرن خالق «تریسترام شندی»، اولین کسی که از روشهای متعارف دوران خود فراتر رفت و پا را از حد و اندازه تخیل معمول و کلاسیک بیرون گذاشت، بیتردید ادگار آلنپو بود که بعدها نویسندگان بزرگی مثل چخوف، داستایفسکی، آندریف، هربرت جورج ولز، کافکا، جیمز جویس، هرمان هسه، آندره ژید، رابرت لوئیاستیونس، ویلیام فاکنر و به میزان زیادی خورخه لوئیس بورخس و گابریل گارسیا مارکز تحت تاثیرش قرار گرفتند.آلن پو این حرف ارسطو یعنی «غیرممکن محتمل جذابیت بیشتری نسبت به ممکن غیرمحتمل دارد» را به مثابه اساس کار خود قرار داد و عملا وارد عرصهای شد که امروزه مولفههای بسیاری زیادی از آن را پستمدرنیستی میدانند. او این شیوه را نه به عنوان ابزار بلکه به مثابه یک رویکرد به کار گرفت؛ به خصوص در همین کتاب «سرگذشت آرتور گوردن پیم»موضوع کتاب داستانی ماجراجویانه است، که مثل بسیاری از داستانهای کوتاه پو، در عین حال که از منطق و استدلال تحلیلگرانه محکمی برخوردار است، در ظاهر چیزی جز شرح ماجرایی هیجانآور نیست، اما شگرد پو در این است که سعی میکند در قالب واقعیتهای عینی، واقعیتهای ذهنی را که مقصود اصلی و غایی اوست دنبال کند.
لحظه گمشده
نویسنده:
زهرا قنبرینشر: رشت
دخترک دستفروش بسختی خودش را روی پا نگه میداشت. باد بساطش را در هوا تکان داد.
بادبزن دستی، قاشق چوبی، دستمال صورت، جوراب و چند تا از همین جور خرت و پرتها تو بساطش بود. اینها آغاز رمان زهرا قنبری با عنوان «لحظه گمشده» است. نویسنده این داستان را با الهام از آسیبهای اجتماعی موجود در جامعه به رشته تحریر درآورده است و به نوشته این نویسنده هیچکدام از شخصیتها واقعی نیستند و تنها زاییده تخیل نویسنده هستند. قنبری همان ابتدای رمانش خیال خود و خوانندهاش را روشن میکند، همان ابتدای کتاب نوشته است: از بین بردن هرگونه تبعیض و رسیدن به برابری، میوه شیرین عدالت گستری است. این آرمان راهی پرفراز و نشیب دارد و رسیدن به آن سخت است؛ اما شدنی خواهد بود.به این ترتیب آرمانها و خواستههای نویسنده تا حدود زیادی در این جملات ابتدایی پیداست و این نکته بخوبی مشهود است که هدف قنبری از این رمان تا حدی نزدیک شدن به این خواستههاست.