بعد از سلامژ

مهرِ بی مهر

نوشتن از روزهای اول مدرسه برای همه آدم‌ها و متعلق به همه نسل‌ها با نوستالژی همراه است. با احساس حسرتی که همراه با غم است. غمش، غمگین نیست، دوست‌داشتنی است. فکرش را بکنید «غم دوست‌داشتنی». مهرماه مصداق واقعی این ترکیب عجیب است. مهرماه همواره برای آدم‌های مدرسه رفته (یعنی تقریبا همه) با این احساس آغاز می‌شود و با همین احساس تمام می‌شود.
کد خبر: ۳۵۹۷۴۶

حالا مهر آمده است همراه با همان احساس. آنهایی که هنوز به مدرسه می‌روند، دلگیر و دلخور از مدرسه رفتن؛ من از نرفتن.

دلتنگ برای کلاس‌های نیمه‌تاریک شیفت‌های بعدازظهر شده‌ام. برای درس نخواندن‌هایم، تقلب‌های شگفت انگیز و مظلومیت بیش از اندازه‌ام پیش تمام معلم‌ها.

بوی لباس‌های نوی بر تن شده تمامی همشاگردی‌ها و خجالت من از پوشیدن لباس‌های تازه‌ای که مادر برای مهرماه خریده است. برای مهرماه بی‌مهر.

حرف‌های تکراری سر صف ناظمان عبوس و خوفناک! خنده‌های بی‌امان و تمام نشدنی سر کلاس‌ها که بیرون از آن چارچوب تمامی مزه‌اش را پشت نیمکت‌های چوبی و دیوارهای کلاس‌ها جا می‌گذاشت.

دلهره‌های شب امتحان و سبقت از همدیگر در یافتن جایی برای نشستن در نزدیک‌ترین فاصله به شاگرد اول‌ها به امید واهی تقلب و کمکی از آنها. نوشتن یادگاری‌های اغلب عشقی روی میزهای چوبی. نوشتن شعرها و ترانه‌ها پشت جلدهای کتاب‌ها و دفترهای درسی.

کشیدن شکل تمام معلم‌ها (با آن‌که نقاشی‌ات بد باشد!) روی تخته سیاه. غرور با ابهت و لذت فراوان مبصر بودن؛ احساس برتری به دیگر همشاگردی ها.

لذت گفتن «برپا» و اجرای دستورت توسط 40 نفر از همسن و سال‌هایت. اجازه خواستن از معلم حتی برای نشستن.

ـ آقا اجازه؟

ـ بفرما جانم

و می‌نشستیم. تقسیم نان و پنیر‌های لوله شده درون کیف‌ها با هم. انتظار خوردن زنگ خانه. دویدن تا خود خانه. آرزوی دیرینه آن روزها؛ دیدن کارتون بود. بل و سباستین، پسر شجاع، خانواده دکتر ارنست و...

بزرگ‌تر شدیم. درس و آینده مهم‌تر؛ ما و تفریحاتمان وسوسه‌انگیزتر. همه چیز ادامه پیدا کرد. حتی درس نخواندن‌ها. حالا دوباره پاییز آمده است و ماه مهر دارد تمام می‌شود. مهرماه می‌رود، برخی دلخور از مدرسه رفتن و من از نرفتن.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها