باز هم فضای لاوکرفتی غوغا کرد

مردگان طلوع می‌کنند

دنباله‌ای برای «تنها در تاریکی»، هیچ ارتباطی با «فراموشی: نزول تاریکی» ندارد. این بازی اول‌شخص قرار است تعلیق فراوانی را به‌اندیشه ما وارد کند و در فضای لاوکرفتی (نویسنده بزرگ داستان‌های وحشت) رخ می‌دهد. وحشت در هر گوشه از این بازی وجود دارد و با تکیه بر عنصر ناشناختگی، این حس تشدید می‌شود. گاهی اوقات این بازی نسبت به بازی الهام‌برانگیز تنها در تاریکی نیز سبقت می‌گیرد و هیچ حرکت خاصی شما را از جن‌ها و روح‌هایی که منتظرند هر گوشه از بازی شما را بخورند، دور نخواهد کرد.
کد خبر: ۳۵۹۳۱۴

قهرمان داستان دانیل است که در قلعه برننبورگ در آغاز بازی متولد می‌شود و از آن آدم‌هایی است که فراموشی بدجور به‌سراغشان می‌آید. مرحله اولیه کمی یادگاری در خود دارند و دانیل در تلاش است سوژه‌هایی که درباره گذشته وی وجود دارد را از طریق خواندن یادداشت‌هایی که احتمالا وی جا گذاشته است، جمع‌آوری کند و دفترچه‌های خاطره را بخواند و خلاصه به‌دنبال هرچیزی است که بتواند جرقه‌ای در ذهنش بزند.

البته این موضوع کمی کلیشه‌ای است ولی این بازی با قرار دادن چیزهای هوشمندانه حرکت قشنگی کرده و داستان در واقع از طریق همین خرده یادداشت‌ها تعریف می‌شود. اگر یادداشت‌ها را خوب بخوانید و در بازی پیش بروید، متوجه می‌شوید که قهرمان ما در این قصر تنها نیست و چیزهایی در سایه‌ها وجود دارند که عرق سرد را به‌تن می‌نشانند. از ابتدای بازی، به سمت کشف بزرگی هدایت می‌شوید که قرار نیست مثل نور آفتاب یا آبنبات چوبی باشد؛ ولی با این وجود نمی‌توانید حس کنجکاوی خود را سرکوب کنید.

داستان و ساختار بازی فوق‌العاده است. تازه‌کارهای این ژانر واقعا وحشت را تجربه خواهند کرد و این یعنی از همان ابتدا با وحشت سروکار خواهید داشت. دانیل تنها چیزی که دارد، چند وعده غذاست و نه سلاحی در کار است، نه جادویی و نه ابزارک خاصی. بنابراین وقتی هیولاها تلوتلو خوران به‌سمت شما می‌آیند، به‌جز فرار هیچ راه دیگری وجود ندارد.

دو حالت وجود دارد، یا همواره مثل چارلز دکستر در حال فرار باشید یا همانند دنیای لاوکرفت، شقه‌شقه شوید. اما خیلی هم نمی‌شود در سایه‌ها پنهان شد و متاسفانه دانیل توهم ترس از تاریکی هم دارد، بنابراین هر چه بیشتر در سایه‌ها باشید و در راهروهای تاریک قدم بزنید، او بیشتر به جنون نزدیک می‌شود. در نتیجه در نور باقی بمانید و گرفتار شدن به دست هیولاها را به‌جان بخرید تا این‌که دیوانه شوید و نتوانید بازی را پیش ببرید. از آنجا که چراغ‌ها و روغن‌هایشان که برای روشن کردن محیط لازمند، زیاد گیر نمی‌آیند و بهتر است صرفه‌جویی را هم خوب بیاموزید.

همه‌چیز آفریده شده است که حسابی اعصاب شما را به‌هم بریزد. لحظه‌ای خودتان را در حال فرار از دست هیولاهایی می‌یابید که حتی گاهی وجود هم ندارند و لحظه‌ای دیگر باید آنهایی که می‌شناسید را از پای دربیاورید. اتاق‌های پر از تاریکی و شبح‌وار احساس خوبی منتقل نمی‌کنند و هر لحظه انتظار می‌رود که چیزی از جایی بیرون بپرد یا صدایی شنیده شود.

در بیشتر اتاق‌ها هیچ چیز مناسبی وجود ندارد. دیوارها خراشیده هستند و سقف‌ها گاها ریخته شده و باران را به‌درون می‌آورند. جلوه‌های صوتی بازی کاملا مناسب است و دانیل گاهی اوقات با خودش زمزمه هم می‌کند که عقل خود را از دست ندهد. بیرون، بارش باران شدید است و صداهای پا از همه‌جا شنیده می‌شود. باد گاهی اوقات در اتاق‌های بسته می‌وزد و شمع‌ها را خاموش می‌کند و صداهای بی‌بدن با فریاد طلب کمک می‌کنند.

با این همه چیز، فراموشی بازی دشواری نیست و فقط حس ترس در آن است که آن را جالب می‌کند. با وجود این‌که بازی فوق‌العاده توهم‌زا است و همه اینها هم به‌خاطر جنون تاریکی است، بیشتر معماها ساده‌اند و کافی است چشمان خود را باز نگه دارید و ساختار کلی قلعه را درک کنید. معماها معمولا در رابطه با یافتن کلیدها، برداشتن اشیای خاص و پرش‌هایی که از مرگ حتمی جلوگیری می‌کنند و این جور چیزها خلاصه می‌شود.

احتمال بسیار زیادی وجود دارد که در بازی گیر نکنید و به‌نرمی معماها را حل کنید؛ هر چند معماها آنقدر ساده نیستند که هدف از وجود آنها زیر سوال برود و به یک نقطه‌ضعف در بازی تبدیل شود. هرچه بیشتر معماها را پشت سر می‌گذارید، حس این‌که انسان باهوشی هستید، بیشتر به‌سراغ شما می‌آید! به‌جای کلیک کردن روی درها و باز کردن آنها، باید اشیا را با ماوس بگیرید و به‌شیوه‌ای کاملا حقیقی مثلا کشیدن به‌عقب ماوس یا فشار به‌جلوی آن، در را باز کنید. بنابراین گاهی اوقات ممکن است کارهایی از جمله روی هم گذاشتن جعبه‌ها و شکستن دیوارها با سنگ و از این جورکارها انجام دهید. این حرکت‌ها در بازی به‌خوبی پیاده شده و فیزیک بازی نیز کاملا مناسب طراحی شده و فراموشی را به‌یک بازی منحصربفرد تبدیل می‌کند. اما گاهی اوقات ممکن است با خود بیندیشید ای کاش به‌جای این حرکات بامزه، با یک کلیک کار را راه می‌انداختید و همه‌چیز را با سیستم قدیمی و لذت‌بخش «کلیک و حرکت» پیش می‌بردید.

فراموشی: نزول تاریکی، بی‌گمان یکی از ترسناک‌ترین بازی‌های ژانر خودش است. بازی کوتاه است و طی حدود 6 ساعت به‌پایان می‌رسد. هر چند قیمت ارزان آن نیز به‌همین دلیل است (20دلار) صرف نظر از طول کوتاه بازی، تعلیق، تجربه‌ ترس و حضور در تاریکی در این بازی به‌خوبی پیاده شده است.

منبع: GameSpot

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها