ایزاک آسیموف اگرچه در اکثر حوزههای ادبیات علمی ـ تخیلی داستان دارد و به گفته خودش یکی از نویسندگان پر کار به شمار میرود، اما بسیاری از مردم او را به واسطه مجموعه داستانهایی میشناسند که درباره رباتها نوشت. مجموعه داستانهای کارآگاه الیجا بیلی و دستیارش آر دانیل که در رمانهای غارهای پولادی و خورشید عریان ظهور کردند و در مجموعه داستانهای بعدی ادامه یافتند در کنار تعداد بسیار زیادی داستان کوتاه و بلند دیگر درباره رباتها باعث شد تا آسیموف به ترسیم دقیق دنیای رباتها در آینده بپردازد و حتی مباحثی مانند اخلاقیات، روانشناسی رباتها و امثال آن را مطرح کند. او برای آن که رباتها را به موجوداتی قابل پذیرش در جامعه تبدیل کند و از نگرانیهای احتمالی ناشی از حضور رباتهای هوشمند در جامعه بکاهد 3 قانون برای رباتها تدوین کرد که گویی در مغز این موجودات حک شده و غیرقابل تغییر است. این قوانین عبارتند از:
1 ـ هیچ رباتی نمیتواند تحت هیچ شرایطی به هیچ انسان یا موجود زندهای آسیب برساند یا باعث آسیبرساندن به وی شود.
2 ـ هر ربات موظف است تا جایی که نافی قانون اول نباشد دستوراتی که انسان به او میدهد را رعایت کند.
3 ـ هر ربات باید تا جایی که نافی قوانین 1 و2 نباشد در حفظ موجودیت خود بکوشد.
اگرچه بعدها گرههایی که در داستانها افتاد آسیموف و دیگران را وادار کرد تا این قوانین را تعمیم دهند، اما این اصول سهگانه تا مدتها قانون اساسی فکرکردن به آینده رباتها بود. این قوانین به شکل تدوین یافته نخستینبار در کتاب من، ربات انتشار یافت.
فیلم من، ربات الهامگرفته از داستانهای رباتی آسیموف و بویژه من، ربات او است، اما در فضایی متفاوت داستان درباره رباتهای هوشمندی است که به نظر میرسد قوانین را پشت سر گذاشته و به درکی فراتر از انتظار رسیدهاند. مغز اصلی این شبکه رباتها را به شورش وادار میکند و در این بین ربات رشد یافته تصمیم به ایستادگی در برابر شورش رباتها میگیرد.
فیلم چهرهای از حضور رباتهای هوشمند رآنده را نشان میدهد و بیشتر به هشداری نسبت به آینده میپردازد. مرزهای فناوری تا کجا باید گسترش پیدا کند؟ آیا اگر مرزهای این پیشرفت محدود نشود امکان ندارد که این محصولات فناوری از جایی به بعد خودشان دست به تحول بزنند و به چیزی تبدیل شوند که ما انتظار آن را نداریم. در چنین جایی است که اشاره به پدیده روانشناسی رباتها معنیدار میشود. مغزهای پیشبینی شده برای این رباتها آنقدر پیشرفته است که نمیتوان آنها را با اسکنی ساده مورد عیبیابی و راستیآزمایی قرار دارد و نیاز به روشهای روانشناسی است. نمونه بینظیر دیگری از همین داستان در فیلم تیغ رو (بلید رانر) هم دیده میشود. به هر حال من، ربات نهتنها فرصت مغتنمی برای سپریکردن لحظات هیجانانگیز که فرصتی برای فکرکردن درباره آینده است.
پوریا ناظمی