تلگرافخانه

کد خبر: ۳۵۶۵۶۲

سیروس 19 ساله از تهران (ولی به نظر من، اگه یاد می‌گرفتیم که هر عیبی رو اول در خودمون اصلاح کنیم، سعدی هم انگشت به دهن می‌موند که ای‌ول بابا! اینا رو ببین که تو چه گلستان و بوستانی زندگی می‌کنن! ولی حیف! عادت کردیم که بخونیم و تأیید کنیم و... البته، زودی هم فراموش کنیم!)- خورشید- مطهره فرد صبوری 17 ساله از رشت (همون‌طور که بارها گفته‌م و سوزن زبونم رو این جمله گیر کرده! اگه می‌خوای شعر بگی، تا می‌تونی شعر شاعران کاردرست رو حفظ کن و اصول شعر رو یاد بگیر؛ زودتر و بهتر به نتیجه می‌رسی. دیگه خود دانی!)- سید میلاد اشرفی از ساری- بدون نام- شقایق غریبه‌ای آشنا، 19 ساله از تهران (منظور منم از عشق، نگاه عاشقانه است که جلوی اندیشه منطقی و عقلانی رو می‌گیره، نه دوست داشتن و حتی دوست بودن)- شیطون بلا- یُمنا 19 ساله از مشهد (الان من باید دو دستی بزنم تو سرِ خودم! هی هم بگم: ای هوااااررر از این کمبود وقت؛ از این مشغولیت‌های روزانه و شبانه و از این عقب افتادگی‌های هنری و فکری و مطالعاتی و کاری و وای نفسم خودم!! که دیگه جایی واسه پیگیری این یکی علاقه نذاشته. امیدوارم داداشت همون طور که رو سن داره ایفای نقش می‌کنه، دستش رو بگیره بالا، ببینه یه کوه موفقیت همچی صااااف اومد افتاد تو دستاش! ماجرای کلاس داستان‌نویسی خودت هم جالب بود. منم ذوق کردم. آففففرین!)- سید افشین اشرفی- لنگه کفش بیابانی- شهلا ن. از بهشهر- حسن حسن‌زاده (آفتاب صبح همین دوشنبه که سر زد، تو چشاش خوندم که داره شعاع شرمندگی رو پخش می‌کنه رو صورتم! ببخش که به رغم قول پیشین برای چاپ نظر و شعرت تو این شماره، به همون دلیل طول و عرضش بازم مجبور شدم بذارمش واسه دفعه بعد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها