هیچ چیز بهتر از این نخواهد بود. در حقیقت با یک تیر دو نشان زدهایم؛ هم دقایقی را لذت برده و زندگی کردهایم، هم اندوختهای ارزشمند برای خود فراهم کردهایم. گمان نکنم کاری قشنگتر از این وجود داشته باشد. نمیدانم نظر شما چیست، اما هر چه هست حتما شما هم این کار را تایید میکنید. یا حتی شاید دوست داشته باشید خودتان هم آن را به نحوی تجربه کنید. چقدر خوب خواهد بود اگر هرکدام از ما بتوانیم چنین تجربهای را در زندگی داشته باشیم. اما من توانستم این موقعیت را داشته باشم. این هم داستان تجربه من که به معنای واقعی از آن لذت بردم. شاید با خواندن این داستان شما هم به فکر کاری جدید بیفتید؛ کاری مفید و خیرخواهانه.
طی 6 سال گذشته، همه ساله 6 ماه از سال را در تیم سافت بال شرکت همراه دیگر همکارانم بازی میکردم. این تفریح مورد علاقه من بود. فکرش را بکنید؛ واقعا فوقالعاده است که در جایی خارج از شرکت و محل کار، اما همراه با همکاران و دوستان خود اوقاتی خوش و شاد داشته باشیم. این برنامه همیشگی ما بود و از انجام آن نیز لذت میبردیم.همه منتظر شروع بازیها بودند تا دوباره روزها و دقایقی خوش برایشان فراهم شود. به نوعی برای این بازیها برنامهریزی میکردیم و خوشحال بودیم که گویی اتفاقی خوشایند در زندگیمان افتاده است.اما در کنار همه این خوبیها، بازیها معمولی و ساده برگزار میشدند. تا اینکه در یکی از بازیها نظریه خوبی مطرح شد؛ نظریهای که باعث شد تا خود بازیها هم تغییر کند و به نوعی از آن سادگی خارج شود.
در یکی از بازیهایی که چند هفته قبل انجام دادیم، یکی از همتیمیها پیشنهادی جالب و قابل تامل ارائه کرد.
او پیشنهاد کرد یک بار با استفاده از مهارتهایی که در سافت بال داریم، بازی و نبردی دیگر را به نمایش بگذاریم، اما این بار با هدفی دیگر.
او به من گفت: آرتور، در مورد انجمن سرطان چیزی شنیدهای؟
او ادامه داد: از اخبار مربوط به دعوت انجمن هم چیزی نشنیدهاید؟
سرانجام او در مورد دعوت سالانه انجمن سرطان به نفع بیماران و تحقیقات در راه درمان بیماری، به ما خبرهایی داد. ما هم از این پیشنهاد استقبال کردیم و از همان موقع کار شروع شد، برنامهریزی برای انجام یک دوره مسابقه حذفی بهمنظور کمک به بیماران مبتلا به سرطان. من و دوستانم برای این بازیها برنامهریزی میکردیم. این بار همه بچهها با هدفی دیگر برای بازیها آماده میشدند؛ هدفی بالاتر و مهمتر از بازی.
شاید باور نکنید اما از زمان شروع این دوره از مسابقات، هزاران دلار برای حمایت از مبارزه با سرطان و کمک به بیماران سرطانی جمعآوری شد.من هم در این فرصت و با الهام از این روزها در این تیم ثبتنام کردم. البته بیکار هم نماندم و در همین فاصله به دوستانم هم ایمیل فرستادم تا در این کار خیر شریک شوند. در همین مورد من 225 دلار جمع کردم و تیم ما توانست در مجموع 1270 دلار جمع کند.
بعد از آن دوره بازیها من و دیگر همتیمیها خیلی خوشحال بودیم و فکر میکردیم به هدفی بزرگ دست پیدا کردهایم.
میدانم که هر روز در این دنیای بزرگ کارهای خیر زیادی انجام میشود و این فعالیت ما تنها قطرهای از یک دریای بزرگ است، اما من و دوستانم راه بسیار خوبی یاد گرفتیم تا چیزی را که دوست داریم با هدفی ارزشمند ترکیب کنیم. حالا میفهمم که به همین سادگی میتوانیم امید و زندگی را به دوستانمان و به همه مردم برگردانیم و قدمی در راه کمک به آنها برداریم. این کار حسی خوب و جالب به من داد که فکر میکنم بقیه هم تیمیها هم از آن بهره بردند.
زهره شعاع
منبع: Guideposts.org